فهرست الفبایی




1.«اسم» ی [898]
ضمیر متصل غیر مرفوع صیغه 13 بمعنی من را
آیات

وَ إِذْ قَال‌َ رَبُّك‌َ لِلْمَلاَئِكَة‌ِ إِنِّي‌ جَاعِل‌ٌ فِي‌ الْأَرْض‌ِ خَلِيفَة‌ً قَالُوا أَتَجْعَل‌ُ فِيهَا مَن‌ْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِك‌ُ الدِّمَاءَ وَ نَحْن‌ُ نُسَبِّح‌ُ بِحَمْدِك‌َ وَ نُقَدِّس‌ُ لَك‌َ قَال‌َ إِنِّي‌ أَعْلَم‌ُ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (بقره: 30)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟! (زيرا موجودات زمينى ديگر، كه قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.» (30)


وَ عَلَّم‌َ آدَم‌َ الْأَسْماءَ كُلَّهَا ثُم‌َّ عَرَضَهُم‌ْ عَلَي‌ الْمَلاَئِكَة‌ِ فَقَال‌َ أَنْبِئُونِي‌ بِأَسْمَاءِ هَؤُلاَءِ إِن‌ْ كُنْتُم‌ْ صَادِقِين‌َ (بقره: 31)

سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!» (31)


قَال‌َ يَا آدَم‌ُ أَنْبِئْهُم‌ْ بِأَسْمَائِهِم‌ْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُم‌ْ بِأَسْمَائِهِم‌ْ قَال‌َ أَلَم‌ْ أَقُل‌ْ لَكُم‌ْ إِنِّي‌ أَعْلَم‌ُ غَيْب‌َ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ وَ أَعْلَم‌ُ مَا تُبْدُون‌َ وَ مَا كُنْتُم‌ْ تَكْتُمُون‌َ (بقره: 33)

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) اين موجودات آگاه كن.» هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما آشكار ميكنيد، و آنچه را پنهان ميداشتيد!» (33)


قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعَاً فَإِنْ مَا يَأْتِيَنَّكُم‌ْ مِنِّي‌ هُدَي‌ً فَمَن‌ْ تَبِع‌َ هُدَاي‌َ فَلاَ خَوْف‌ٌ عَلَيْهِم‌ْ وَ لاَ هُم‌ْ يَحْزَنُون‌َ (بقره: 38)

گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! هر گاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.» (38)


يَا بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ اذْكُرُوا نِعْمَتِي‌َ الَّتِي‌ أَنْعَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي‌ أُوف‌ِ بِعَهْدِكُم‌ْ وَ إِيَّاي‌َ فَارْهَبُون‌ِ (بقره: 40)

اى فرزندان اسرائيل! نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به ياد آوريد! و به پيمانى كه با من بسته‏ايد وفا كنيد، تا من نيز به پيمان شما وفا كنم. (و در راه انجام وظيفه، و عمل به پيمانها) تنها از من بترسيد! (40)


وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْت‌ُ مُصَدِّقَاً لِمَا مَعَكُم‌ْ وَ لاَ تَكُونُوا أَوَّل‌َ كَافِرٍ بِه‌ِ وَ لاَ تَشْتَرُوا بِآيَاتِي‌ ثَمَنَاً قَلِيلاً وَ إِيَّاي‌َ فَاتَّقُون‌ِ (بقره: 41)

و به آنچه نازل كرده‏ام [قرآن‏] ايمان بياوريد! كه نشانه‏هاى آن، با آنچه در كتابهاى شماست، مطابقت دارد و نخستين كافر به آن نباشيد! و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد! (و به خاطر درآمد مختصرى، نشانه‏هاى قرآن و پيامبر اسلام را، كه در كتب شما موجود است، پنهان نكنيد!) و تنها از من (و مخالفت دستورهايم) بترسيد (نه از مردم)! (41)


يَا بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ اذْكُرُوا نِعْمَتِي‌َ الَّتِي‌ أَنْعَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ وَ أَنِّي‌ فَضَّلْتُكُم‌ْ عَلَي‌ الْعَالَمِين‌َ (بقره: 47)

اى بنى اسرائيل! نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به خاطر بياوريد و (نيز به ياد آوريد كه) من، شما را بر جهانيان، برترى بخشيدم. (47)


يَا بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ اذْكُرُوا نِعْمَتِي‌َ الَّتِي‌ أَنْعَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ وَ أَنِّي‌ فَضَّلْتُكُم‌ْ عَلَي‌ الْعَالَمِين‌َ (بقره: 122)

اى بنى اسرائيل! نعمت مرا، كه به شما ارزانى داشتم، به ياد آوريد! و (نيز به خاطر آوريد) كه من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم! (122)


وَ إِذِ ابْتَلَي‌ إِبْرَاهِيم‌َ رَبُّه‌ُ بِكَلِمَات‌ٍ فَأَتَمَّهُن‌َّ قَال‌َ إِنِّي‌ جَاعِلُك‌َ لِلنَّاس‌ِ إِمَامَاً قَال‌َ وَ مِن‌ْ ذُرِّيَتِي‌ قَال‌َ لاَ يَنَال‌ُ عَهْدِي‌ الظَّالِمِين‌َ (بقره: 124)

(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)». (124)


وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْت‌َ مَثَابَة‌ً لِلنَّاس‌ِ وَ أَمْنَاً وَاتَّخِذُوا مِن‌ْ مَقَام‌ِ إِبْرَاهِيم‌َ مُصَلَّيً‌ وَ عَهِدْنَا إِلَي‌ إِبْرَاهِيم‌َ وَ إِسْمَاعِيل‌َ أَنْ‌ طَهِّرَا بَيْتِي‌َ لِلطَّائِفِين‌َ وَالْعَاكِفِين‌َ وَالرُّكَّع‌ِ السُّجُودِ (بقره: 125)

و (به خاطر بياوريد) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم! و (براى تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد! و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و مجاوران و ركوع‏كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد!» (125)


وَ وَصَّي‌ بِهَا إِبْرَاهِيم‌ُ بَنِيه‌ِ وَ يَعْقُوب‌ُ يَا بَنِي‌َّ إِن‌َّ الله‌َ اصْطَفَي‌ لَكُم‌ُ الدِّين‌َ فَلاَ تَمُوتُن‌َّ إِلاِّ وَ أَنْتُمْ‌ مُسْلِمُون‌َ (بقره: 132)

و ابراهيم و يعقوب (در واپسين لحظات عمر،) فرزندان خود را به اين آيين، وصيت كردند (و هر كدام به فرزندان خويش گفتند:) «فرزندان من! خداوند اين آيين پاك را براى شما برگزيده است و شما، جز به آيين اسلام [تسليم در برابر فرمان خدا] از دنيا نرويد!» (132)


أَم‌ْ كُنْتُم‌ْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوب‌َ الْمَوْت‌ُ إِذْ قَال‌َ لِبَنِيه‌ِ مَا تَعْبُدُون‌َ مِنْ‌ بَعْدِي‌ قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَك‌َ وَ إِله‌َ آبائِك‌َ إِبْرَاهِيم‌َ وَ إِسْمَاعِيل‌َ وَ إِسْحَاق‌َ إِلَهَاً وَاحِدَاً وَ نَحْن‌ُ لَه‌ُ مُسْلِمُون‌َ (بقره: 133)

آيا هنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد؟! در آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: «پس از من، چه چيز را مى‏پرستيد؟» گفتند: «خداى تو، و خداى پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، خداوند يكتا را، و ما در برابر او تسليم هستيم.» (133)


وَ مِن‌ْ حَيْث‌ُ خَرَجْت‌َ فَوَل‌ِّ وَجْهَك‌َ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام‌ِ وَ حَيْثُمَا كُنْتُم‌ْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُم‌ْ شَطْرَه‌ُ لِئَلاَّ يَكُون‌َ لِلنَّاس‌ِ عَلَيْكُم‌ْ حُجَّة‌ٌ إِلاَّ الَّذِين‌َ ظَلَمُوا مِنْهُم‌ْ فَلاَ تَخْشَوْهُم‌ْ وَاخْشَوْنِي‌ وَ لِأُتِم‌َّ نِعْمَتِي‌ عَلَيْكُم‌ْ وَ لَعَلَّكُم‌ْ تَهْتَدُون‌َ (بقره: 150)

و از هر جا خارج شدى، روى خود را به جانب مسجد الحرام كن! و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن كنيد! تا مردم، جز ظالمان (كه دست از لجاجت برنمى‏دارند،) دليلى بر ضدّ شما نداشته باشند (زيرا از نشانه‏هاى پيامبر، كه در كتب آسمانى پيشين آمده، اين است كه او، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند.) از آنها نترسيد! و (تنها) از من بترسيد! (اين تغيير قبله، به خاطر آن بود كه) نعمت خود را بر شما تمام كنم، شايد هدايت شويد! (150)


فَاذْكُرُونِي‌ أَذْكُرْكُم‌ْ وَاشْكُرُوا لِي‌ وَ لاَ تَكْفُرُون‌ِ (بقره: 152)

پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم! و شكر مرا گوييد و (در برابر نعمتهايم) كفران نكنيد! (152)


وَ إِذَا سَأَلَك‌َ عِبَادِي‌ عَنِّي‌ فَإِنِّي‌ قَرِيب‌ٌ أُجِيب‌ُ دَعْوَة‌َ الدَّاع‌ِ إِذَا دَعَان‌ِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي‌ لَعَلَّهُم‌ْ يَرْشُدُون‌َ (بقره: 186)

و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)! (186)


فَلَمَّا فَصَل‌َ طَالُوت‌ُ بِالْجُنُودِ قَال‌َ إِن‌َّ الله‌َ مُبْتَلِيكُمْ‌ بِنَهَرٍ فَمَنْ‌ شَرِب‌َ مِنْه‌ُ فَلَيْس‌َ مِنِّي وَ مَنْ‌ لَم‌ْ يَطْعَمْه‌ُ فَإِنَّه‌ُ مِنِّي‌ إِلاّ مَن‌ِ اغْتَرَف‌َ غُرْفَة‌ً بِيَدِه‌ِ فَشَرِبُوا مِنْه‌ُ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُم‌ْ فَلَمَّا جَاوَزَه‌ُ هُوَ وَالَّذِين‌َ آمَنُوا مَعَه‌ُ قَالُوا لاَ طَاقَة‌َ لَنَا الْيَوْم‌َ بِجَالُوت‌َ وَ جُنُودِه‌ِ قَال‌َ الَّذِين‌َ يَظُنُّون‌َ أَنَّهُمْ‌ مُلاَقُوا الله‌ِ كَم‌ْ مِنْ‌ فِئَة‌ٍ قَلِيلَة‌ٍ غَلَبَت‌ْ فِئَة‌ً كَثِيرَة‌ً بِإِذْن‌ِ الله‌ِ وَالله‌ُ مَع‌َ الصَّابِرِين‌َ (بقره: 249)

و هنگامى كه طالوت (به فرماندهى لشكر بنى اسرائيل منصوب شد، و) سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسيله يك نهر آب، آزمايش مى‏كند آنها (كه به هنگام تشنگى،) از آن بنوشند، از من نيستند و آنها كه جز يك پيمانه با دست خود، بيشتر از آن نخورند، از من هستند» جز عده كمى، همگى از آن آب نوشيدند. سپس هنگامى كه او، و افرادى كه با او ايمان آورده بودند، (و از بوته آزمايش، سالم به‏در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از كمى نفرات خود، ناراحت شدند و عده‏اى) گفتند: «امروز، ما توانايى مقابله با (جالوت) و سپاهيان او را نداريم.» اما آنها كه مى‏دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز، ايمان داشتند) گفتند: «چه بسيار گروه‏هاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروه‏هاى عظيمى پيروز شدند!» و خداوند، با صابران و استقامت‏كنندگان) است. (249)


أَلَم‌ْ تَرَ إِلَي‌ الَّذِي‌ حَاج‌َّ إِبْرَاهِيم‌َ فِي‌ رَبِّه‌ِ أَن‌ْ آتَاه‌ُ الله‌ُ الْمُلْك‌َ إِذْ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ رَبِّي‌َ الَّذِي‌ يُحْيِي وَ يُمِيت‌ُ قَال‌َ أَنَا أُحْيِي‌ وَ أُمِيت‌ُ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ فَإِن‌َّ الله‌َ يَأْتِي‌ بِالشَّمْس‌ِ مِن‌َ الْمَشْرِق‌ِ فَأْت‌ِ بِهَا مِن‌َ الْمَغْرِب‌ِ فَبُهِت‌َ الَّذِي‌ كَفَرَ وَالله‌ُ لاَ يَهْدِي‌ الْقَوْم‌َ الظَّالِمِين‌َ (بقره: 258)

آيا نديدى (و آگاهى ندارى از) كسى [نمرود] كه با ابراهيم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود (و بر اثر كمى ظرفيت، از باده غرور سرمست شده بود) هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من آن كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند.» او گفت: «من نيز زنده مى‏كنم و مى‏ميرانم!» (و براى اثبات اين كار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، فرمان آزادى يكى و قتل ديگرى را داد) ابراهيم گفت: «خداوند، خورشيد را از افق مشرق مى‏آورد (اگر راست مى‏گويى كه حاكم بر جهان هستى تويى،) خورشيد را از مغرب بياور!» (در اينجا) آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند. (258)


وَ إِذْ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ رَب‌ِّ أَرِنِي‌ كَيْف‌َ تُحْيِي‌ الْمَوْتَي‌ قَال‌َ أَوَ لَم‌ْ تُؤْمِنْ‌ قَال‌َ بَلَي‌ وَ لَكِنْ‌ لِيَطْمَئِن‌َّ قَلْبِي‌ قَال‌َ فَخُذْ أَرْبَعَة‌ً مِن‌َ الطَّيْرِ فَصُرْهُن‌َّ إِلَيْك‌َ ثُم‌َّ اجْعَل‌ْ عَلَي‌ كُل‌ِّ جَبَل‌ٍ مِنْهُن‌َّ جُزْءً ثُم‌َّ ادْعُهُن‌َّ يَأْتِينَك‌َ سَعْيَاً وَاعْلَم‌ْ أَن‌َّ الله‌َ عَزِيزٌ حَكِيم‌ٌ (بقره: 260)

و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‏اى؟!» عرض كرد: «آرى، ولى مى‏خواهم قلبم آرامش يابد.» فرمود: «در اين صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب كن! و آنها را (پس از ذبح كردن،) قطعه قطعه كن (و در هم بياميز)! سپس بر هر كوهى، قسمتى از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوى تو مى‏آيند! و بدان خداوند قادر و حكيم است (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانايى بر جمع آنها دارد)». (260)


فَإِن‌ْ حَاجُّوك‌َ فَقُل‌ْ أَسْلَمْت‌ُ وَجْهِي‌َ لِالله‌ِ وَ مَن‌ِ اتَّبَعَن‌ِ وَ قُلْ‌ لِلَّذِين‌َ أُوتُوا الْكِتَاب‌َ وَالْأُمِّيِّين‌َ أَأَسْلَمْتُم‌ْ فَإِن‌ْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِن‌ْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْك‌َ الْبَلاَغ‌ُ وَالله‌ُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (آل‌عمران: 20)

اگر با تو، به گفتگو و ستيز برخيزند، (با آنها مجادله نكن! و) بگو: «من و پيروانم، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسليم شده‏ايم.» و به آنها كه اهل كتاب هستند [يهود و نصارى‏] و بى‏سوادان [مشركان‏] بگو: «آيا شما هم تسليم شده‏ايد؟» اگر (در برابر فرمان و منطق حق، تسليم شوند، هدايت مى‏يابند و اگر سرپيچى كنند، (نگران مباش! زيرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است و خدا نسبت به (اعمال و عقايد) بندگان، بيناست. (20)


قُل‌ْ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ تُحِبُّون‌َ الله‌َ فَاتَّبِعُونِي‌ يُحْبِبْكُم‌ُ الله‌ُ وَ يَغْفِرْ لَكُم‌ْ ذُنُوبَكُم‌ْ وَالله‌ُ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (آل‌عمران: 31)

بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.» (31)


إِذْ قَالَت‌ِ امْرَأَة‌ُ عِمْرَان‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ نَذَرْت‌ُ لَك‌َ مَا فِي‌ بَطْنِي‌ مُحَرَّرَاً فَتَقَبَّل‌ْ مِنِّي‌ إِنَّك‌َ أَنْت‌َ السَّمِيع‌ُ الْعَلِيم‌ُ (آل‌عمران: 35)

(به ياد آوريد) هنگامى را كه همسرِ «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر كردم، كه «محرَّر» (و آزاد، براى خدمت خانه تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى! (35)


فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَت‌ْ رَب‌ِّ إِنِّي‌ وَضَعْتُهَا أُنْثَي‌ وَالله‌ُ أَعْلَم‌ُ بِمَا وَضَعَت‌ْ وَ لَيْس‌َ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَي‌ وَ إِنِّي‌ سَمَّيْتُهَا مَرْيَم‌َ وَ إِنِّي‌ أُعِيذُهَا بِك‌َ وَ ذُرِّيَّتَهَا مِن‌َ الشَّيْطَان‌ِ الرَّجِيم‌ِ (آل‌عمران: 36)

ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت،) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم- ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود، آگاهتر بود- و پسر، همانند دختر نيست. (دختر نمى‏تواند وظيفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد.) من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از (وسوسه‏هاى) شيطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم.» (36)


هُنَالِك‌َ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّه‌ُ قَال‌َ رَب‌ِّ هَب‌ْ لِي‌ مِنْ‌ لَدُنْك‌َ ذُرِّيَّة‌ً طَيِّبَة‌ً إِنَّك‌َ سَمِيع‌ُ الدُّعَاءِ (آل‌عمران: 38)

در آنجا بود كه زكريا، (با مشاهده آن همه شايستگى در مريم،) پروردگار خويش را خواند و عرض كرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه‏اى (نيز) به من عطا فرما، كه تو دعا را مى‏شنوى!» (38)


قَال‌َ رَب‌ِّ أَنَّي‌ يَكُون‌ُ لِي‌ غُلاَم‌ٌ وَ قَدْ بَلَغَنِي‌ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي‌ عَاقِرٌ قَال‌َ كَذَلِك‌َ الله‌ُ يَفْعَل‌ُ مَا يَشَاءُ (آل‌عمران: 40)

او عرض كرد: «پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد، در حالى كه پيرى به سراغ من آمده، و همسرم نازاست؟!» فرمود: «بدين گونه خداوند هر كارى را بخواهد انجام مى‏دهد.» (40)


قَال‌َ رَب‌ِّ اجْعَلْ‌ لِي‌ آيَة‌ً قَال‌َ آيَتُك‌َ أَنْ لاَ تُكَلِّم‌َ النَّاس‌َ ثَلاَثَة‌َ أَيَّام‌ٍ إِلاَّ رَمْزَاً وَاذْكُرْ رَبَّك‌َ كَثِيرَاً وَ سَبِّح‌ْ بِالعَشِي‌ِّ وَالْإِبْكَارِ (آل‌عمران: 41)

(زكريا) عرض كرد: «پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است كه سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهى گفت. (و زبان تو، بدون هيچ علّت ظاهرى، براى گفتگو با مردم از كار مى‏افتد.) پروردگار خود را (به شكرانه اين نعمت بزرگ،) بسيار ياد كن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبيح بگو! (41)


قَالَت‌ْ رَب‌ِّ أَنَّي‌ يَكُون‌ُ لِي‌ وَلَدٌ وَ لَم‌ْ يَمْسَسْنِي‌ بَشَرٌ قَال‌َ كَذَلِكِ الله‌ُ يَخْلُق‌ُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَي‌ أَمْرَاً فَإِنَّمَا يَقُول‌ُ لَه‌ُ كُن‌ْ فَيَكُون‌ُ (آل‌عمران: 47)

(مريم) گفت: «پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد، در حالى كه انسانى با من تماس نگرفته است؟!» فرمود: «خداوند، اين گونه هر چه را بخواهد مى‏آفريند! هنگامى كه چيزى را مقرّر دارد (و فرمان هستى آن را صادر كند)، فقط به آن مى‏گويد: «موجود باش!» آن نيز فوراً موجود مى‏شود. (47)


وَ رَسُولاً إِلَي‌ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ أَنِّي‌ قَدْ جِئْتُكُمْ‌ بِآيَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ أَنِّي‌ أَخْلُق‌ُ لَكُمْ‌ مِن‌َ الطِّين‌ِ كَهَيْئَة‌ِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخ‌ُ فِيه‌ِ فَيَكُون‌ُ طَيْرَاً بِإِذْن‌ِ الله‌ِ وَ أُبْرِئ‌ُ الْأَكْمَه‌َ وَالْأَبْرَص‌َ وَ أُحْيِي‌ الْمَوْتَي‌ بِإِذْن‌ِ الله‌ِ وَ أُنَبِّئُكُمْ‌ بِمَا تَأْكُلُون‌َ وَ مَا تَدَّخِرُون‌َ فِي‌ بُيُوتِكُم‌ْ إِن‌َّ فِي‌ ذَلِك‌َ لَآيَة‌ً لَكُم‌ْ إِن‌ْ كُنْتُم‌ْ مُؤْمِنِين‌َ (آل‌عمران: 49)

و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائيل (قرار داده، كه به آنها مى‏گويد:) من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده‏ام من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى‏سازم سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى‏] را بهبودى مى‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم و از آنچه مى‏خوريد، و در خانه‏هاى خود ذخيره مى‏كنيد، به شما خبر مى‏دهم مسلماً در اينها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد! (49)


وَ مُصَدِّقَاً لِمَا بَيْن‌َ يَدَي‌َّ مِن‌َ التَّوْرَاة‌ِ وَ لِأُحِل‌َّ لَكُمْ‌ بَعْض‌َ الَّذِي‌ حُرِّم‌َ عَلَيْكُم‌ْ وَ جِئْتُكُم‌ْ بِآيَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ فَاتَّقُوا الله‌َ وَ أَطِيعُون‌ِ (آل‌عمران: 50)

و آنچه را پيش از من از تورات بوده، تصديق مى‏كنم و (آمده‏ام) تا پاره‏اى از چيزهايى را كه (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپايان و ماهيها،) حلال كنم و نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده‏ام پس از خدا بترسيد، و مرا اطاعت كنيد! (50)


إِن‌َّ الله‌َ رَبِّي‌ وَ رَبُّكُم‌ْ فَاعْبُدُوه‌ُ هَذَا صِرَاط‌ٌ مُستَقِيم‌ٌ (آل‌عمران: 51)

خداوند، پروردگار من و شماست او را بپرستيد (نه من، و نه چيز ديگر را)! اين است راه راست!» (51)


فَلَمَّا أَحَس‌َّ عِيسَي‌ مِنْهُم‌ُ الْكُفْرَ قَال‌َ مَن‌ْ أَنْصَارِي‌ إِلَي‌ الله‌ِ قَال‌َ الْحَوَارِيُّون‌َ نَحْن‌ُ أَنْصَارُ الله‌ِ آمَنَّا بِالله‌ِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُون‌َ (آل‌عمران: 52)

هنگامى كه عيسى از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: «كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟» حواريان [شاگردانِ مخصوصِ او] گفتند: «ما ياوران خداييم به خدا ايمان آورديم و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آورده‏ايم. (52)


إِذْ قَال‌َ الله‌ُ يَا عِيسَي‌ إِنِّي‌ مُتَوَفِّيك‌َ وَ رَافِعُك‌َ إِلَيَّ‌ وَ مُطَهِّرُك‌َ مِن‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا وَ جَاعِل‌ُ الَّذِين‌َ اتَّبَعُوك‌َ فَوْق‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا إِلَي‌ يَوْم‌ِ الْقِيَامَة‌ِ ثُم‌َّ إِلَيَّ‌ مَرْجِعُكُم‌ْ فَأَحْكُم‌ُ بَيْنَكُم‌ْ فِيمَا كُنْتُم‌ْ فِيه‌ِ تَخْتَلِفُون‌َ (آل‌عمران: 55)

(به ياد آوريد) هنگامى را كه خدا به عيسى فرمود: «من تو را برمى‏گيرم و به سوى خود، بالا مى‏برم و تو را از كسانى كه كافر شدند، پاك مى‏سازم و كسانى را كه از تو پيروى كردند، تا روز رستاخيز، برتر از كسانى كه كافر شدند، قرار مى‏دهم سپس بازگشت شما به سوى من است و در ميان شما، در آنچه اختلاف داشتيد، داورى مى‏كنم. (55)


مَا كَان‌َ لِبَشَرٍ أَنْ‌ يُؤْتِيَه‌ُ الله‌ُ الْكِتَاب‌َ وَالْحُكْم‌َ وَالنُّبُوَّة‌َ ثُم‌َّ يَقُول‌َ لِلنَّاس‌ِ كُونُوا عِبَادَاً لِي‌ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ وَ لَكِنْ‌ كُونُوا رَبَّانِيِّين‌َ بِمَا كُنْتُم‌ْ تُعَلِّمُون‌َ الْكِتَاب‌َ وَ بِمَا كُنْتُم‌ْ تَدْرُسُون‌َ (آل‌عمران: 79)

براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را مى‏آموختيد و درس مى‏خوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) (79)


وَ إِذْ أَخَذَ الله‌ُ مِيثَاق‌َ النَّبِيِّين‌َ لَمَا آتَيْتُكُمْ‌ مِنْ‌ كِتَاب‌ٍ وَ حِكْمَة‌ٍ ثُم‌َّ جَاءَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ مُصَدِّق‌ٌ لِمَا مَعَكُم‌ْ لَتُؤْمِنُن‌َّ بِه‌ِ وَ لَتَنْصُرُنَّه‌ُ قَال‌َ أَأَقْرَرْتُم‌ْ وَ أَخَذْتُم‌ْ عَلَي‌ ذَلِكُم‌ْ إِصْرِي‌ قَالُوا أَقْرَرْنَا قَال‌َ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ‌ مِن‌َ الشَّاهِدِين‌َ (آل‌عمران: 81)

و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « (آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.» (81)


الَّذِين‌َ قَالُوا إِن‌َّ الله‌َ عَهِدَ إِلَيْنَا أَنْ لاَ نُؤْمِن‌َ لِرَسُول‌ٍ حَتَّي‌ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَان‌ٍ تَأْكُلُه‌ُ النَّارُ قُل‌ْ قَدْ جَاءَكُم‌ْ رُسُل‌ٌ مِنْ‌ قَبْلِي‌ بِالْبَيِّنَات‌ِ وَ بِالَّذِي‌ قُلْتُم‌ْ فَلِم‌َ قَتَلْتُمُوهُم‌ْ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ صَادِقِين‌َ (آل‌عمران: 183)

(اينها) همان كسانى (هستند) كه گفتند: «خداوند از ما پيمان گرفته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا (اين معجزه را انجام دهد:) يك قربانى بياورد، كه آتش [صاعقه آسمانى‏] آن را بخورد!» بگو: «پيامبرانى پيش از من، براى شما آمدند و دلايل روشن، و آنچه را گفتيد آوردند پس چرا آنها را به قتل رسانديد اگر راست مى‏گوييد؟!» (183)


فَاسْتَجَاب‌َ لَهُم‌ْ رَبُّهُم‌ْ أَنِّي‌ لاَ أُضِيع‌ُ عَمَل‌َ عَامِل‌ٍ مِنْكُمْ‌ مِنْ‌ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي‌ بَعْضُكُمْ‌ مِنْ‌ بَعْض‌ٍ فَالَّذِين‌َ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ‌ دِيَارِهِم‌ْ وَ أُوذُوا فِي‌ سَبِيلِي‌ وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأَُكَفِّرَن‌َّ عَنْهُمْ‌ سَيِّئَاتِهِم‌ْ وَ لَأَُدْخِلَنَّهُم‌ْ جَنَّات‌ٍ تَجْرِي‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابَاً مِن‌ْ عِنْدِ الله‌ِ وَالله‌ُ عِنْدَه‌ُ حُسْن‌ُ الثَّوَاب‌ِ (آل‌عمران: 195)

خداوند، درخواست آنها را پذيرفت (و فرمود:) من عمل هيچ عمل‏كننده‏اى از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد شما همنوعيد، و از جنس يكديگر! آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه‏هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند، و جنگ كردند و كشته شدند، بيقين گناهانشان را مى‏بخشم و آنها را در باغهاى بهشتى، كه از زير درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏كنم. اين پاداشى است از طرف خداوند و بهترين پاداشها نزد پروردگار است. (195)


وَ لَيْسَت‌ِ التَّوْبَة‌ُ لِلَّذِين‌َ يَعْمَلُون‌َ السَّيِّئَات‌ِ حَتَّي‌ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُم‌ُ الْمَوْت‌ُ قَال‌َ إِنِّي‌ تُبْت‌ُ الْآن‌َ وَ لاَ الَّذِين‌َ يَمُوتُون‌َ وَ هُم‌ْ كُفَّارٌ أُولَئِك‌َ أَعْتَدْنَا لَهُم‌ْ عَذَابَاً أَلِيمَاً (نساء: 18)

براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد: «الان توبه كردم!» توبه نيست و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى‏روند اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده‏ايم. (18)


وَ إِن‌َّ مِنْكُم‌ْ لَمَنْ‌ لَيُبَطِّئَن‌َّ فَإِن‌ْ أَصَابَتْكُم‌ْ مُصِيبَة‌ٌ قَال‌َ قَدْ أَنْعَم‌َ الله‌ُ عَلَيَّ‌ إِذْ لَم‌ْ أَكُنْ‌ مَعَهُم‌ْ شَهِيدَاً (نساء: 72)

در ميان شما، افرادى (منافق) هستند، كه (هم خودشان سست مى‏باشند، و هم) ديگران را به سستى مى‏كشانند اگر مصيبتى به شما برسد، مى‏گويند: «خدا به ما نعمت داد كه با مجاهدان نبوديم، تا شاهد (آن مصيبت) باشيم!» (72)


وَ لَئِن‌ْ أَصَابَكُم‌ْ فَضْل‌ٌ مِن‌َ الله‌ِ لَيَقُولَن‌َّ كَأَن‌ْ لَمْ‌ تَكُن‌ْ بَيْنَكُم‌ْ وَ بَيْنَه‌ُ مَوَدَّة‌ٌ يَا لَيْتَنِي‌ كُنْت‌ُ مَعَهُم‌ْ فَأَفُوزَ فَوْزَاً عَظِيمَاً (نساء: 73)

و اگر غنيمتى از جانب خدا به شما برسد، درست مثل اينكه هرگز ميان شما و آنها دوستى و مودّتى نبوده، مى‏گويند: «اى كاش ما هم با آنها بوديم، و به رستگارى (و پيروزى) بزرگى مى‏رسيديم!» (73)


حُرِّمَت‌ْ عَلَيْكُم‌ُ الْمَيْتَة‌ُ وَالدَّم‌ُ وَ لَحْم‌ُ الْخِنْزِيرِ وَ مَا أُهِل‌َّ لِغَيْرِ الله‌ِ بِه‌ِ وَالْمُنْخَنِقَة‌ُ وَالْمَوْقُوذَة‌ُ وَالْمُتَرَدِّيَة‌ُ وَالنَّطِيحَة‌ُ وَ مَا أَكَل‌َ السَّبُع‌ُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُم‌ْ وَ مَا ذُبِح‌َ عَلَي‌ النُّصُب‌ِ وَ أَنْ‌ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاَم‌ِ ذَلِكُم‌ْ فِسْق‌ٌ الْيَوْم‌َ يَئِس‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا مِنْ‌ دِينِكُم‌ْ فَلاَ تَخْشَوْهُم‌ْ وَاخْشَوْن‌ِ الْيَوْم‌َ أَكْمَلْت‌ُ لَكُم‌ْ دِينَكُم‌ْ وَ أَتْمَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ نِعْمَتِي‌ وَ رَضِيت‌ُ لَكُم‌ُ الْإِسْلاَم‌َ دِينَاً فَمَن‌ِ اضْطُرَّ فِي‌ مَخْمَصَة‌ٍ غَيْرَ مُتَجَانِف‌ٍ لِإِثْم‌ٍ فَإِن‌َّ الله‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (مائده: 3)

گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك، و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت‏شدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده- مگر آنكه (بموقع به آن حيوان برسيد، و) آن را سرببريد- و حيواناتى كه روى بتها (يا در برابر آنها) ذبح مى‏شوند، (همه) بر شما حرام شده است و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه‏هاى تير مخصوص بخت آزمايى تمام اين اعمال، فسق و گناه است- امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند بنا بر اين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم- امّا آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند) خداوند، آمرزنده و مهربان است. (3)


وَ لَقَدْ أَخَذَ الله‌ُ مِيثَاق‌َ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ وَ بَعَثْنَا مِنْهُم‌ُ اثْنَي‌ْ عَشَرَ نَقِيبَاً وَ قَال‌َ الله‌ُ إِنِّي‌ مَعَكُم‌ْ لَئِن‌ْ أَقَمْتُم‌ُ الصَّلاَة‌َ وَ آتَيْتُم‌ُ الزَّكَاة‌َ وَ آمَنْتُمْ‌ بِرُسُلِي‌ وَ عَزَّرْتُمُوهُم‌ْ وَ أَقْرَضْتُم‌ُ الله‌َ قَرْضَاً حَسَنَاً لَأَُكَفِّرَن‌َّ عَنْكُم‌ْ سَيِّئَاتِكُم‌ْ وَ لَأَُدْخِلَنَّكُم‌ْ جَنَّات‌ٍ تَجْرِي‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ‌ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِك‌َ مِنْكُم‌ْ فَقَدْ ضَل‌َّ سَوَاءَ السَّبِيل‌ِ (مائده: 12)

خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب [سرپرست‏] برانگيختيم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد، و به خدا قرض الحسن بدهيد [در راه او، به نيازمندان كمك كنيد]، گناهان شما را مى‏پوشانم [مى بخشم‏] و شما را در باغهايى از بهشت، كه نهرها از زير درختانش جارى است، وارد مى‏كنم. اما هر كس از شما بعد از اين كافر شود، از راه راست منحرف گرديده است. (12)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ لاَ أَمْلِك‌ُ إِلاَّ نَفْسِي‌ وَ أَخِي‌ فَافْرُق‌ْ بَيْنَنَا وَ بَيْن‌َ الْقَوْم‌ِ الْفَاسِقِين‌َ (مائده: 25)

(موسى) گفت: «پروردگارا! من تنها اختيار خودم و برادرم را دارم، ميان ما و اين جمعيّت گنهكار، جدايى بيفكن!» (25)


لَئِن‌ْ بَسَطْت‌َ إِلَيَّ‌ يَدَك‌َ لِتَقْتُلَنِي‌ مَا أَنَا بِبَاسِط‌ٍ يَدِي‌َ إِلَيْك‌َ لِأََقْتُلَك‌َ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ الله‌َ رَب‌َّ الْعَالَمِين‌َ (مائده: 28)

اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى‏ترسم! (28)


إِنِّي‌ أُرِيدُ أَنْ‌ تَبُوءَ بِإِثْمِي‌ وَ إِثْمِك‌َ فَتَكُون‌َ مِن‌ْ أَصْحَاب‌ِ النَّارِ وَ ذَلِك‌َ جَزَاءُ الظَّالِمِين‌َ (مائده: 29)

من مى‏خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش كشى) و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران! (29)


فَبَعَث‌َ الله‌ُ غُرَابَاً يَبْحَث‌ُ فِي‌ الْأَرْض‌ِ لِيُرِيَه‌ُ كَيْف‌َ يُوَارِي‌ سَوْءَة‌َ أَخِيه‌ِ قَال‌َ يَا وَيْلَتَي‌ أَعَجَزْت‌ُ أَن‌ْ أَكُون‌َ مِثْل‌َ هَذَا الْغُرَاب‌ِ فَأُوَارِي‌َ سَوْءَة‌َ أَخِي‌ فَأَصْبَح‌َ مِن‌َ النَّادِمِين‌َ (مائده: 31)

سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين، جستجو (و كندوكاو) مى‏كرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: «واى بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟!» و سرانجام (از ترس رسوايى، و بر اثر فشار و جدان، از كار خود) پشيمان شد. (31)


إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاة‌َ فِيهَا هُدَي‌ً وَ نُورٌ يَحْكُم‌ُ بِهَا النَّبِيُّون‌َ الَّذِين‌َ أَسْلَمُوا لِلَّذِين‌َ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّون‌َ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ‌ كِتَاب‌ِ الله‌ِ وَ كَانُوا عَلَيْه‌ِ شُهَدَاءَ فَلاَ تَخْشَوُا النَّاس‌َ وَاخْشَوْن‌ِ وَ لاَ تَشْتَرُوا بِآيَاتِي‌ ثَمَنَاً قَلِيلاً وَ مَنْ‌ لَم‌ْ يَحْكُمْ‌ بِمَا أَنْزَل‌َ الله‌ُ فَأُولَئِك‌َ هُم‌ُ الْكَافِرُون‌َ (مائده: 44)

ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى‏كردند و (همچنين) علما و دانشمندان به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند. بنا بر اين، (بخاطر داورى بر طبق آيات الهى،) از مردم نهراسيد! و از من بترسيد! و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد! و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند، كافرند. (44)


لَقَدْ كَفَرَ الَّذِين‌َ قَالُوا إِن‌َّ الله‌َ هُوَ الْمَسِيح‌ُ ابْن‌ُ مَرْيَم‌َ وَ قَال‌َ الْمَسِيح‌ُ يَا بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ اعْبُدُوا الله‌َ رَبِّي‌ وَ رَبَّكُم‌ْ إِنَّه‌ُ مَنْ‌ يُشْرِك‌ْ بِالله‌ِ فَقَدْ حَرَّم‌َ الله‌ُ عَلَيْه‌ِ الْجَنَّة‌َ وَ مَأْوَاه‌ُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِين‌َ مِن‌ْ أَنْصَارٍ (مائده: 72)

آنها كه گفتند: «خداوند همان مسيح بن مريم است»، بيقين كافر شدند، (با اينكه خود) مسيح گفت: اى بنى اسرائيل! خداوند يگانه را، كه پروردگار من و شماست، پرستش كنيد! زيرا هر كس شريكى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است و جايگاه او دوزخ است و ستمكاران، يار و ياورى ندارند. (72)


إِذْ قَال‌َ الله‌ُ يَا عِيسَي‌ ابْن‌َ مَرْيَم‌َ اذْكُرْ نِعْمَتِي‌ عَلَيْك‌َ وَ عَلَي‌ وَالِدَتِك‌َ إِذْ أَيَّدتُّك‌َ بِرُوح‌ِ الْقُدُس‌ِ تُكَلِّم‌ُ النَّاس‌َ فِي‌ الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُك‌َ الْكِتَاب‌َ وَالْحِكْمَة‌َ وَالتَّوْرَاة‌َ وَالْإِنْجِيل‌َ وَ إِذْ تَخْلُق‌ُ مِن‌َ الطِّين‌ِ كَهَيْئَة‌ِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي‌ فَتَنْفُخ‌ُ فِيهَا فَتَكُون‌َ طَيْرَاً بِإِذْنِي‌ وَ تُبْرِءُ‌ الْأَكْمَه‌َ وَالْأَبْرَص‌َ بِإِذْنِي‌ وَ إِذْ تُخْرِج‌ُ الْمَوْتَي‌ بِإِذْنِي‌ وَ إِذْ كَفَفْت‌ُ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ عَنْك‌َ إِذْ جِئْتَهُمْ‌ بِالْبَيِّنَات‌ِ فَقَال‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا مِنْهُم‌ْ إِن‌ْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِين‌ٌ (مائده: 110)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيدم! زمانى كه تو را با» روح القدس «تقويت كردم كه در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى و هنگامى كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو آموختم و هنگامى كه به فرمان من، از گل چيزى بصورت پرنده مى‏ساختى، و در آن مى‏دميدى، و به فرمان من، پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد، و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مى‏دادى و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مى‏كردى و هنگامى كه بنى اسرائيل را از آسيب رساندن به تو، بازداشتم در آن موقع كه دلايل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از كافران آنها گفتند: اينها جز سحر آشكار نيست!» (110)


وَ إِذْ أَوْحَيْت‌ُ إِلَي‌ الْحَوَارِيِّين‌َ أَن‌ْ آمِنُوا بِي‌ وَ بِرَسُولِي‌ قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُون‌َ (مائده: 111)

و (به ياد آور) زمانى را كه به حواريون وحى فرستادم كه: «به من و فرستاده من، ايمان بياوريد!» آنها گفتند: «ايمان آورديم، و گواه باش كه ما مسلمانيم!» (111)


قَال‌َ الله‌ُ إِنِّي‌ مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُم‌ْ فَمَنْ‌ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُم‌ْ فَإِنِّي‌ أُعَذِّبُه‌ُ عَذَاباً لاَ أُعَذِّبُه‌ُ أَحَدَاً مِن‌َ الْعَالَمِين‌َ (مائده: 115)

خداوند (دعاى او را مستجاب كرد و) فرمود: «من آن را بر شما نازل مى‏كنم ولى هر كس از شما بعد از آن كافر گردد (و راه انكار پويد)، او را مجازاتى مى‏كنم كه احدى از جهانيان را چنان مجازات نكرده باشم!» (115)


وَ إِذْ قَال‌َ الله‌ُ يَا عِيسَي‌ ابْن‌َ مَرْيَم‌َ أَأَنْت‌َ قُلْت‌َ لِلنَّاس‌ِ اتَّخِذُونِي‌ وَ أُمِّي‌َ إِلَهَيْن‌ِ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ قَال‌َ سُبْحَانَك‌َ مَا يَكُون‌ُ لِي‌ أَن‌ْ أَقُول‌َ مَا لَيْس‌َ لِي‌ بِحَق‌ٍّ إِنْ‌ كُنْت‌ُ قُلْتُه‌ُ فَقَدْ عَلِمْتَه‌ُ تَعْلَم‌ُ مَا فِي‌ نَفْسِي‌ وَ لاَ أَعْلَم‌ُ مَا فِي‌ نَفْسِك‌َ إِنَّك‌َ أَنْت‌َ عَلاَّم‌ُ الْغُيُوب‌ِ (مائده: 116)

و آن گاه كه خداوند به عيسى بن مريم مى‏گويد: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را بعنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟!»، او مى‏گويد: «منزهى تو! من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم! اگر چنين سخنى را گفته باشم، تو مى‏دانى! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهى و من از آنچه در ذات (پاك) توست، آگاه نيستم! بيقين تو از تمام اسرار و پنهانيها با خبرى. (116)


مَا قُلْت‌ُ لَهُم‌ْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي‌ بِه‌ِ أَن‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ رَبِّي‌ وَ رَبَّكُم‌ْ وَ كُنْت‌ُ عَلَيْهِم‌ْ شَهِيدَاً مَا دُمْت‌ُ فِيهِم‌ْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي‌ كُنْت‌َ أَنْت‌َ الرَّقِيب‌َ عَلَيْهِم‌ْ وَ أَنْت‌َ عَلَي‌ كُل‌ِّ شَي‌ْءٍ شَهيدٌ (مائده: 117)

من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چيزى به آنها نگفتم (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولى هنگامى كه مرا از ميانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چيز، گواهى! (117)


قُل‌ْ أَغَيْرَ الله‌ِ أَتَّخِذُ وَلِيَّاً فَاطِرِ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ وَ هُوَ يُطْعِم‌ُ وَ لاَ يُطْعَم‌ُ قُل‌ْ إِنِّي‌ أُمِرْت‌ُ أَن‌ْ أَكُون‌َ أَوَّل‌َ مَن‌ْ أَسْلَم‌َ وَ لاَ تَكُونَن‌َّ مِن‌َ الْمُشْرِكِين‌َ (انعام: 14)

بگو: «آيا غير خدا را ولىّ خود انتخاب كنم؟! (خدايى) كه آفريننده آسمانها و زمين است اوست كه روزى مى‏دهد، و از كسى روزى نمى‏گيرد.» بگو: «من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم و (خداوند به من دستور داده كه) از مشركان نباش!» (14)


قُل‌ْ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ إِن‌ْ عَصَيْت‌ُ رَبِّي‌ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (انعام: 15)

بگو: «من (نيز) اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از عذاب روزى بزرگ [روز رستاخيز] مى‏ترسم! (15)


قُل‌ْ أَي‌ُّ شَي‌ْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَة‌ً قُل‌ِ الله‌ُ شَهِيدٌ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ‌ هَذَا الْقُرْآن‌ُ لِأُنْذِرَكُمْ‌ بِه‌ِ وَ مَنْ‌ بَلَغ‌َ أَئِنَّكُم‌ْ لَتَشْهَدُون‌َ أَن‌َّ مَع‌َ الله‌ِ آلِهَة‌ً أُخْرَي‌ قُلْ‌ لاَ أَشْهَدُ قُل‌ْ إِنَّمَا هُوَ إِلَه‌ٌ وَاحِدٌ وَ إِنَّنِي‌ بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‌َ (انعام: 19)

بگو: «بالاترين گواهى، گواهى كيست؟» (و خودت پاسخ بده و) بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى‏رسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم). آيا براستى شما گواهى مى‏دهيد كه معبودان ديگرى با خداست؟!» بگو: «من هرگز چنين گواهى نمى‏دهم». بگو: «اوست تنها معبود يگانه و من از آنچه براى او شريك قرار مى‏دهيد، بيزارم!» (19)


قُلْ‌ لاَ أَقُول‌ُ لَكُم‌ْ عِنْدِي‌ خَزَائِن‌ُ الله‌ِ وَ لاَ أَعْلَم‌ُ الْغَيْب‌َ وَ لاَ أَقُول‌ُ لَكُم‌ْ إِنِّي‌ مَلَك‌ٌ إِن‌ْ أَتَّبِع‌ُ إِلاَّ مَا يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ قُل‌ْ هَل‌ْ يَسْتَوِي‌ الْأَعْمَي‌ وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُون‌َ (انعام: 50)

بگو: «من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم.» بگو: «آيا نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نمى‏انديشيد؟!» (50)


قُل‌ْ إِنِّي‌ نُهِيت‌ُ أَن‌ْ أَعْبُدَ الَّذِين‌َ تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ قُلْ‌ لاَ أَتَّبِع‌ُ أَهْوَاءَكُم‌ْ قَدْ ضَلَلْت‌ُ إِذَاً وَ مَا أَنَا مِن‌َ الْمُهْتَدِين‌َ (انعام: 56)

بگو: «من از پرستش كسانى كه غير از خدا مى‏خوانيد، نهى شده‏ام!» بگو: «من از هوى و هوسهاى شما، پيروى نمى‏كنم اگر چنين كنم، گمراه شده‏ام و از هدايت‏يافتگان نخواهم بود!» (56)


قُل‌ْ إِنِّي‌ عَلَي‌ بَيِّنَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّي‌ وَ كَذَّبْتُمْ‌ بِه‌ِ مَا عِنْدِي‌ مَا تَسْتَعْجِلُون‌َ بِه‌ِ إِنِ‌ الْحُكْم‌ُ إِلاَّ لِالله‌ِ يَقُص‌ُّ الْحَق‌َّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِين‌َ (انعام: 57)

بگو: «من دليل روشنى از پروردگارم دارم و شما آن را تكذيب كرده‏ايد! آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى‏كند، و او بهترين جدا كننده (حق از باطل) است.» (57)


قُلْ‌ لَوْ أَن‌َّ عِنْدِي‌ مَا تَسْتَعْجِلُون‌َ بِه‌ِ لَقُضِي‌َ الْأَمْرُ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ وَالله‌ُ أَعْلَم‌ُ بِالظَّالِمِين‌َ (انعام: 58)

بگو: «اگر آنچه درباره آن عجله داريد نزد من بود، (و به درخواست شما ترتيب‏اثر مى‏دادم، عذاب الهى بر شما نازل مى‏گشت) و كار ميان من و شما پايان گرفته بود ولى خداوند ظالمان را بهتر مى‏شناسد (و بموقع مجازات مى‏كند.)» (58)


وَ إِذْ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ لِأَبِيه‌ِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامَاً آلِهَة‌ً إِنِّي‌ أَرَاك‌َ وَ قَوْمَك‌َ فِي‌ ضَلاَل‌ٍ مُبِين‌ٍ (انعام: 74)

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [عمويش‏] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‏كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.» (74)


فَلَمَّا جَن‌َّ عَلَيْه‌ِ اللَّيْل‌ُ رَأَي‌ كَوْكَبَاً قَال‌َ هَذَا رَبِّي‌ فَلَمَّا أَفَل‌َ قَال‌َ لاَ أُحِب‌ُّ الْآفِلِين‌َ (انعام: 76)

هنگامى كه (تاريكى) شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد، گفت: «اين خداى من است؟» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروب‏كنندگان را دوست ندارم!» (76)


فَلَمَّا رَأَي‌ الْقَمَرَ بَازِغَاً قَال‌َ هَذَا رَبِّي‌ فَلَمَّا أَفَل‌َ قَال‌َ لَئِنْ‌ لَم‌ْ يَهْدِنِي‌ رَبِّي‌ لَأََكُونَن‌َّ مِن‌َ الْقَوْم‌ِ الضَّالِّين‌َ (انعام: 77)

و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را) مى‏شكافد، گفت: «اين خداى من است؟» امّا هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.» (77)


فَلَمَّا رَأَي‌ الشَّمْس‌َ بَازِغَة‌ً قَال‌َ هَذَا رَبِّي‌ هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَت‌ْ قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ إِنِّي‌ بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‌َ (انعام: 78)

و هنگامى كه خورشيد را ديد كه (سينه افق را) مى‏شكافت، گفت: «اين خداى من است؟ اين (كه از همه) بزرگتر است!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من از شريكهايى كه شما (براى خدا) مى‏سازيد، بيزارم! (78)


إِنِّي‌ وَجَّهْت‌ُ وَجْهِي‌َ لِلَّذِي‌ فَطَرَ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌َ حَنِيفَاً وَ مَا أَنَا مِن‌َ الْمُشْرِكِين‌َ (انعام: 79)

من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم! (79)


وَ حَاجَّه‌ُ قَوْمُه‌ُ قَال‌َ أَتُحَاجُّونِّي‌ فِي‌ الله‌ِ وَ قَدْ هَدَان‌ِ وَ لاَ أَخَاف‌ُ مَا تُشْرِكُون‌َ بِه‌ِ إِلاَّ أَنْ‌ يَشَاءَ رَبِّي‌ شَيْءً وَسِع‌َ رَبِّي‌ كُل‌َّ شَي‌ْءٍ عِلْمَاً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُون‌َ (انعام: 80)

ولى قوم او [ابراهيم‏]، با وى به گفتگو و ستيز پرداختند گفت: «آيا درباره خدا با من گفتگو و ستيز مى‏كنيد؟! در حالى كه خداوند، مرا با دلايل روشن هدايت كرده و من از آنچه شما همتاى (خدا) قرار مى‏دهيد، نمى‏ترسم (و به من زيانى نمى رسانند)! مگر پروردگارم چيزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چيز را در برمى‏گيرد آيا متذكّر (و بيدار) نمى‏شويد؟! (80)


وَ مَن‌ْ أَظْلَم‌ُ مِمَّن‌ِ افْتَرَي‌ عَلَي‌ الله‌ِ كَذِبَاً أَوْ قَال‌َ أُوحِي‌َ إِلَيَّ‌ وَ لَم‌ْ يُوح‌َ إِلَيْه‌ِ شَي‌ْءٌ وَ مَنْ‌ قَال‌َ سَأُنْزِل‌ُ مِثْل‌َ مَا أَنْزَل‌َ الله‌ُ وَ لَوْ تَرَي‌ إِذِ الظَّالِمُون‌َ فِي‌ غَمَرَات‌ِ الْمَوْت‌ِ وَالْمَلاَئِكَة‌ُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِم‌ْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُم‌ُ الْيَوْم‌َ تُجْزَوْن‌َ عَذَاب‌َ الْهون‌ِ بِمَا كُنْتُم‌ْ تَقُولُون‌َ عَلَي‌ الله‌ِ غَيْرَ الْحَق‌ِّ وَ كُنْتُم‌ْ عَن‌ْ آيَاتِه‌ِ تَسْتَكْبِرُون‌َ (انعام: 93)

چه كسى ستمكارتر است از كسى كه دروغى به خدا ببندد، يا بگويد: «بر من، وحى فرستاده شده»، در حالى كه به او وحى نشده است، و كسى كه بگويد: «من نيز همانند آنچه خدا نازل كرده است، نازل مى‏كنم»؟! و اگر ببينى هنگامى كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مى‏گويند: «جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبّر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد»! (به حال آنها تأسف خواهى خورد) (93)


يَا مَعْشَرَ الْجِن‌ِّ وَالْإِنْس‌ِ أَلَم‌ْ يَأْتِكُم‌ْ رُسُل‌ٌ مِنْكُم‌ْ يَقُصُّون‌َ عَلَيْكُم‌ْ آيَاتِي‌ وَ يُنْذِرُونَكُم‌ْ لِقَاءَ يَوْمِكُم‌ْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَي‌ أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُم‌ُ الْحَيَاة‌ُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَي‌ أَنْفُسِهِم‌ْ أَنَّهُم‌ْ كَانُوا كَافِرِين‌َ (انعام: 130)

(در آن روز به آنها مى‏گويد:) اى گروه جنّ و انس! آيا رسولانى از شما به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايتان بازگو مى‏كردند، و شما را از ملاقات چنين روزى بيم مى دادند؟! آنها مى‏گويند: «بر ضدّ خودمان گواهى مى‏دهيم (آرى،) ما بد كرديم)» و زندگى (پر زرق و برق) دنيا آنها را فريب داد و به زيان خود گواهى مى‏دهند كه كافر بودند! (130)


قُل‌ْ يَا قَوْم‌ِ اعْمَلُوا عَلَي‌ مَكَانَتِكُم‌ْ إِنِّي‌ عَامِل‌ٌ فَسَوْف‌َ تَعْلَمُون‌َ مَن‌ْ تَكُون‌ُ لَه‌ُ عاقِبَة‌ُ الدَّارِ إِنَّه‌ُ لاَ يُفْلِح‌ُ الظَّالِمُون‌َ (انعام: 135)

بگو: «اى قوم من! هر كار در قدرت داريد بكنيد! من (هم به وظيفه خود) عمل مى‏كنم امّا بزودى خواهيد دانست چه كسى سرانجام نيك خواهد داشت (و پيروزى با چه كسى است! امّا) به يقين، ظالمان رستگار نخواهند شد!» (135)


ثَمَانِيَة‌َ أَزْوَاج‌ٍ مِن‌َ الضَّأْن‌ِ اثْنَيْن‌ِ وَ مِن‌َ الْمَعْزِ اثْنَيْن‌ِ قُل‌ْ آلذَّكَرَيْن‌ِ حَرَّم‌َ أَم‌ِ الْأُنْثَيَيْن‌ِ أَمَّا اشْتَمَلَت‌ْ عَلَیْهِ أَرْحام‌ُ الْأُنْثَيَيْن‌ِ نَبِّئُونِي‌ بِعِلْم‌ٍ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ صَادِقِين‌َ (انعام: 143)

هشت جفت از چهارپايان (براى شما) آفريد از ميش دو جفت، و از بز دو جفت بگو: «آيا خداوند نرهاى آنها را حرام كرده، يا ماده‏ها را؟ يا آنچه شكم ماده‏ها در برگرفته؟ اگر راست مى‏گوييد (و بر تحريم اينها دليلى داريد)، به من خبر دهيد!» (143)


قُلْ‌ لاَ أَجِدُ فِي‌ مَا أُوحِي‌َ إِلَيَّ‌ مُحَرَّمَاً عَلَي‌ طَاعِم‌ٍ يَطْعَمُه‌ُ إِلاَّ أَنْ‌ يَكُون‌َ مَيْتَة‌ً أَوْ دَمَاً مَسْفُوحَاً أَوْ لَحْم‌َ خِنْزِيرٍ فَإِنَّه‌ُ رِجْس‌ٌ أَوْ فِسْقَاً أُهِل‌َّ لِغَيْرِ الله‌ِ بِه‌ِ فَمَن‌ِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغ‌ٍ وَ لاَ عَادٍ فَإِن‌َّ رَبَّك‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (انعام: 145)

بگو: «در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى حرامى نمى‏يابم بجز اينكه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك- كه اينها همه پليدند- يا حيوانى كه به گناه، هنگام سر بريدن، نام غير خدا [نام بتها] بر آن برده شده است.» اما كسى كه مضطر (به خوردن اين محرمات) شود، بى آنكه خواهان لذت باشد و يا زياده روى كند (گناهى بر او نيست) زيرا پروردگارت، آمرزنده مهربان است. (145)


وَ أَن‌َّ هَذَا صِرَاطِي‌ مُسْتَقِيمَاً فَاتَّبِعُوه‌ُ وَ لاَ تَتَّبِعُوا السُّبُل‌َ فَتَفَرَّق‌َ بِكُم‌ْ عَنْ‌ سَبِيلِه‌ِ ذَلِكُم‌ْ وَصَّاكُمْ‌ بِه‌ِ لَعَلَّكُم‌ْ تَتَّقُون‌َ (انعام: 153)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، شايد پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)


قُل‌ْ إِنَّنِي‌ هَدَانِي‌ رَبِّي‌ إِلَي‌ صِرَاط‌ٍ مُسْتَقِيم‌ٍ دِينَاً قِيَمَاً مِلَّة‌َ إِبْرَاهِيم‌َ حَنِيفَاً وَ مَا كَان‌َ مِن‌َ الْمُشْرِكِين‌َ (انعام: 161)

بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده آيينى پابرجا (و ضامن سعادت دين و دنيا) آيين ابراهيم كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند و از مشركان نبود.» (161)


قُل‌ْ إِن‌َّ صَلاَتِي‌ وَ نُسُكِي‌ وَ مَحْيَاي‌َ وَ مَمَاتِي‌ لِالله‌ِ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (انعام: 162)

بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است. (162)


قَال‌َ مَا مَنَعَك‌َ أَنْ لاَ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُك‌َ قَال‌َ أَنَا خَيْرٌ مِنْه‌ُ خَلَقْتَنِي‌ مِنْ‌ نَارٍ وَ خَلَقْتَه‌ُ مِنْ‌ طِين‌ٍ (اعراف: 12)

(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام كه به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل!» (12)


قَال‌َ أَنْظِرْنِي‌ إِلَي‌ يَوْم‌ِ يُبْعَثُون‌َ (اعراف: 14)

گفت: «مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته مى‏شوند مهلت ده (و زنده بگذار!)» (14)


قَال‌َ فَبِمَـا أَغْوَيْتَنِي‌ لَأََقْعُدَن‌َّ لَهُم‌ْ صِرَاطَك‌َ الْمُسْتَقِيم‌َ (اعراف: 16)

گفت: «اكنون كه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مى كنم! (16)


وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي‌ لَكُمَا لَمِن‌َ النَّاصِحِين‌َ (اعراف: 21)

و براى آنها سوگند ياد كرد كه من براى شما از خيرخواهانم. (21)


قُل‌ْ أَمَرَ رَبِّي‌ بِالْقِسْط‌ِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُم‌ْ عِنْدَ كُل‌ِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوه‌ُ مُخْلِصِين‌َ لَه‌ُ الدِّين‌َ كَمَا بَدَأَكُم‌ْ تَعُودُون‌َ (اعراف: 29)

بگو: «پروردگارم امر به عدالت كرده است و توجّه خويش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوى او كنيد! و او را بخوانيد، در حالى كه دين (خود) را براى او خالص گردانيد! (و بدانيد) همان گونه كه در آغاز شما را آفريد، (بار ديگر در رستاخيز) بازمى‏گرديد! (29)


قُل‌ْ إِنَّمَا حَرَّم‌َ رَبِّي‌َ الْفَوَاحِش‌َ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَن‌َ وَالْإِثْم‌َ وَالْبَغْي‌َ بِغَيْرِ الْحَق‌ِّ وَ أَنْ‌ تُشْرِكُوا بِالله‌ِ مَا لَم‌ْ يُنَزِّل‌ْ بِه‌ِ سُلْطَانَاً وَ أَن‌ْ تَقُولُوا عَلَي‌ الله‌ِ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (اعراف: 33)

بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است و (همچنين) گناه و ستم بناحق را و اينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى‏دانيد.» (33)


يَا بَنِي‌ آدَم‌َ إِنْ مَا يَأْتِيَنَّكُم‌ْ رُسُل‌ٌ مِنْكُم‌ْ يَقُصُّون‌َ عَلَيْكُم‌ْ آيَاتِي‌ فَمَن‌ِ اتَّقَي‌ وَ أَصْلَح‌َ فَلاَ خَوْف‌ٌ عَلَيْهِم‌ْ وَ لاَ هُم‌ْ يَحْزَنُون‌َ (اعراف: 35)

اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (35)


لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحَاً إِلَي‌ قَوْمِه‌ِ فَقَال‌َ يَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَكُم‌ْ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَيْرُه‌ُ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (اعراف: 59)

ما نوح را به سوى قومش فرستاديم او به آنان گفت: «اى قوم من! (تنها) خداوند يگانه را پرستش كنيد، كه معبودى جز او براى شما نيست! (و اگر غير او را عبادت كنيد،) من بر شما از عذاب روز بزرگى مى‏ترسم!» (59)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ لَيْس‌َ بِي‌ ضَلاَلَة‌ٌ وَ لَكِنِّي‌ رَسُول‌ٌ مِنْ‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (اعراف: 61)

گفت: «اى قوم من! هيچ گونه گمراهى در من نيست ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم! (61)


أُبَلِّغُكُم‌ْ رِسَالاَت‌ِ رَبِّي‌ وَ أَنْصَح‌ُ لَكُم‌ْ وَ أَعْلَم‌ُ مِن‌َ الله‌ِ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (اعراف: 62)

رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد. (62)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ لَيْس‌َ بِي‌ سَفَاهَة‌ٌ وَ لَكِنِّي‌ رَسُول‌ٌ مِنْ‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (اعراف: 67)

گرفت: «اى قوم من! هيچ گونه سفاهتى در من نيست ولى فرستاده‏اى از طرف پروردگار جهانيانم. (67)


أُبَلِّغُكُم‌ْ رِسَالات‌ِ رَبِّي‌ وَ أَنَا لَكُم‌ْ نَاصِح‌ٌ أَمِين‌ٌ (اعراف: 68)

رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم. (68)


قَال‌َ قَدْ وَقَع‌َ عَلَيْكُم‌ْ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ رِجْس‌ٌ وَ غَضَب‌ٌ أَتُجَادِلُونَنِي‌ فِي‌ أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُم‌ْ وَ آبَاؤُكُم‌ْ مَا نَزَّل‌َ الله‌ُ بِهَا مِنْ‌ سُلْطَان‌ٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي‌ مَعَكُم‌ْ مِن‌َ الْمُنْتَظِرِين‌َ (اعراف: 71)

گفت: «پليدى و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آيا با من در مورد نامهايى مجادله مى‏كنيد كه شما و پدرانتان 0 بعنوان معبود و خدا، بر بتها) گذارده‏ايد، در حالى كه خداوند هيچ دليلى درباره آن نازل نكرده است؟! پس شما منتظر باشيد، من هم با شما انتظار مى‏كشم! (شما انتظار شكست من، و من انتظار عذاب الهى براى شما!)» (71)


فَتَوَلَّي‌ عَنْهُم‌ْ وَ قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُم‌ْ رِسَالَة‌َ رَبِّي‌ وَ نَصَحْت‌ُ لَكُم‌ْ وَ لَكِنْ‌ لاَ تُحِبُّون‌َ النَّاصِحِين‌َ (اعراف: 79)

(صالح) از آنها روى برتافت و گفت: «اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد!» (79)


فَتَوَلَّي‌ عَنْهُم‌ْ وَ قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُم‌ْ رِسَالاَت‌ِ رَبِّي‌ وَ نَصَحْت‌ُ لَكُم‌ْ فَكَيْف‌َ آسَي‌ عَلَي‌ قَوْم‌ٍ كَافِرِين‌َ (اعراف: 93)

سپس از آنان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم با اين حال، چگونه بر حال قوم بى‏ايمان تأسف بخورم؟!» (93)


وَ قَال‌َ مُوسَي‌ يَا فِرْعَوْن‌ُ إِنِّي‌ رَسُول‌ٌ مِن‌ْ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (اعراف: 104)

و موسى گفت: «اى فرعون! من فرستاده‏اى از سوى پروردگار جهانيانم. (104)


حَقِيق‌ٌ عَلَي‌ أَن‌ْ لاَ أَقُول‌َ عَلَي‌ الله‌ِ إِلاَّ الْحَق‌َّ قَدْ جِئْتُكُم‌ْ بِبَيِّنَة‌ٍ مِن‌ْ رَبِّكُم‌ْ فَأَرْسِل‌ْ مَعِي‌َ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ (اعراف: 105)

سزاوار است كه بر خدا جز حق نگويم. من دليل روشنى از پروردگارتان براى شما آورده‏ام پس بنى اسرائيل را با من بفرست!» (105)


وَ وَاعَدْنَا مُوسَي‌ ثَلاَثِين‌َ لَيْلَة‌ً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَم‌َّ مِيقَات‌ُ رَبِّه‌ِ أَرْبَعِين‌َ لَيْلَة‌ً وَ قَال‌َ مُوسَي‌ لِأَخِيه‌ِ هَارُون‌َ اخْلُفْنِي‌ فِي‌ قَوْمِي‌ وَ أَصْلِح‌ْ وَ لاَ تَتَّبِع‌ْ سَبِيل‌َ الْمُفْسِدِين‌َ (اعراف: 142)

و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتيم سپس آن را با ده شب (ديگر) تكميل نموديم به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح كن! و از روش مفسدان، پيروى منما!» (142)


وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَي‌ لِمِيقَاتِنَا وَ كَلَّمَه‌ُ رَبُّه‌ُ قَال‌َ رَب‌ِّ أَرِنِي‌ أَنْظُرْ إِلَيْك‌َ قَال‌َ لَن‌ْ تَرَانِي‌ وَ لَكِنِ‌ انْظُرْ إِلَي‌ الْجَبَل‌ِ فَإِنِ‌ اسْتَقَرَّ مَكَانَه‌ُ فَسَوْف‌َ تَرَانِي‌ فَلَمَّا تَجَلَّي‌ رَبُّه‌ُ لِلْجَبَل‌ِ جَعَلَه‌ُ دَكَّاً وَ خَرَّ مُوسَي‌ صَعِقَاً فَلَمَّا أَفَاق‌َ قَال‌َ سُبْحَانَك‌َ تُبْت‌ُ إِلَيْك‌َ وَ أَنَا أَوَّل‌ُ الْمُؤْمِنِين‌َ (اعراف: 143)

و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد! ولى به كوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد!» اما هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزهى تو (از اينكه با چشم تو را ببينم)! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم!» (143)


قَال‌َ يَا مُوسَي‌ إِنِّي‌ اصْطَفَيْتُك‌َ عَلَي‌ النَّاس‌ِ بِرِسَالاَتِي‌ وَ بِكَلاَمِي‌ فَخُذْ مَا آتَيْتُك‌َ وَ كُن‌ْ مِن‌َ الشَّاكِرِين‌َ (اعراف: 144)

(خداوند) فرمود: «اى موسى! من تو را با رسالتهاى خويش، و با سخن‏گفتنم (با تو)، بر مردم برترى دادم و برگزيدم پس آنچه را به تو داده‏ام بگير و از شكرگزاران باش!» (144)


سَأَصْرِف‌ُ عَن‌ْ آيَاتِي‌ الَّذِين‌َ يَتَكَبَّرُون‌َ فِي‌ الْأَرْض‌ِ بِغَيْرِ الْحَق‌ِّ وَ إِنْ‌ يَرَوْا كُل‌َّ آيَة‌ٍ لاَ يُؤْمِنُوا بِهَا وَ إِنْ‌ يَرَوْا سَبِيل‌َ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوه‌ُ سَبِيلاً وَ إِنْ‌ يَرَوْا سَبِيل‌َ الْغَي‌ِّ يَتَّخِذُوه‌ُ سَبِيلاً ذَلِك‌َ بِأَنَّهُم‌ْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا عَنْهَا غَافِلِين‌َ (اعراف: 146)

بزودى كسانى را كه در روى زمين بناحق تكبّر مى‏ورزند، از (ايمان به) آيات خود، منصرف مى‏سازم! آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه‏اى را ببينند، به آن ايمان نمى‏آورند اگر راه هدايت را ببينند، آن را راه خود انتخاب نمى‏كنند و اگر طريق گمراهى را ببينند، آن را راه خود انتخاب مى‏كنند! (همه اينها) بخاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند، و از آن غافل بودند! (146)


وَ لَمَّا رَجَع‌َ مُوسَي‌ إِلَي‌ قَوْمِه‌ِ غَضْبَان‌َ أَسِفَاً قَال‌َ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي‌ مِنْ‌ بَعْدِي‌ أَعَجِلْتُم‌ْ أَمْرَ رَبِّكُم‌ْ وَ أَلْقَي‌ الْأَلْوَاح‌َ وَ أَخَذَ بِرَأْس‌ِ أَخِيه‌ِ يَجُرُّه‌ُ إِلَيْه‌ِ قَال‌َ ابْن‌َ أُم‌َّ إِن‌َّ الْقَوْم‌َ اسْتَضْعَفُونِي‌ وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي‌ فَلاَ تُشْمِت‌ْ بِي‌َ الْأَعْدَاءَ وَ لاَ تَجْعَلْنِي‌ مَع‌َ الْقَوْم‌ِ الظَّالِمِين‌َ (اعراف: 150)

و هنگامى كه موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشينانى برايم بوديد (و آيين مرا ضايع كرديد)! آيا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمديد مدّت ميعاد او)، عجله نموديد (و زود قضاوت كرديد؟!)» سپس الواح را افكند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانيت) به سوى خود كشيد او گفت: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند و نزديك بود مرا بكشند، پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!» (150)


قَال‌َ رَب‌ِّ اغْفِرْ لِي‌ وَ لِأَخِي‌ وَ أَدْخِلْنَا فِي‌ رَحْمَتِك‌َ وَ أَنْت‌َ أَرْحَم‌ُ الرَّاحِمِين‌َ (اعراف: 151)

(موسى) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بيامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترين مهربانانى!» (151)


وَاكْتُب‌ْ لَنَا فِي‌ هَذِه‌ِ الدُّنْيَا حَسَنَة‌ً وَ فِي‌ الْآخِرَة‌ِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْك‌َ قَال‌َ عَذَابِي‌ أُصِيب‌ُ بِه‌ِ مَن‌ْ أَشَاءُ وَ رَحْمَتِي‌ وَسِعَت‌ْ كُل‌َّ شَي‌ْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِين‌َ يَتَّقُون‌َ وَ يُؤْتُون‌َ الزَّكَاة‌َ وَالَّذِين‌َ هُمْ‌ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُون‌َ (اعراف: 156)

و براى ما، در اين دنيا و سراى ديگر، نيكى مقرّر فرما چه اينكه ما به سوى تو بازگشت كرده‏ايم! « (خداوند در برابر اين تقاضا، به موسى) گفت:» مجازاتم را به هر كس بخواهم مى‏رسانم و رحمتم همه چيز را فراگرفته و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مى‏آورند، مقرّر خواهم داشت! (156)


قُل‌ْ يَا أَيُّهَا النَّاس‌ُ إِنِّي‌ رَسُول‌ُ الله‌ِ إِلَيْكُم‌ْ جَمِيعَاً الَّذِي‌ لَه‌ُ مُلْك‌ُ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ لاَ إِله‌َ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي‌ وَ يُمِيت‌ُ فَآمِنُوا بِالله‌ِ وَ رَسُولِه‌ِ النَّبِي‌ِّ الْأُمِّي‌ِّ الَّذِي‌ يُؤْمِن‌ُ بِالله‌ِ وَ كَلِمَاتِه‌ِ وَاتَّبِعُوه‌ُ لَعَلَّكُم‌ْ تَهْتَدُون‌َ (اعراف: 158)

بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست معبودى جز او نيست زنده مى‏كند و مى‏ميراند پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد!» (158)


وَ أُمْلِي‌ لَهُم‌ْ إِن‌َّ كَيْدِي‌ مَتِين‌ٌ (اعراف: 183)

و به آنها مهلت مى‏دهم (تا مجازاتشان دردناكتر باشد) زيرا طرح و نقشه من، قوى (و حساب شده) است. (و هيچ كس را قدرت فرار از آن نيست.) (183)


يَسْأَلُونَك‌َ عَن‌ِ السَّاعَة‌ِ أَيَّان‌َ مُرْسَاهَا قُل‌ْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي‌ لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَت‌ْ فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ لاَ تَأْتِيكُم‌ْ إِلاَّ بَغْتَة‌ً يَسْأَلُونَك‌َ كَأَنَّك‌َ حَفِي‌ٌّ عَنْهَا قُل‌ْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ الله‌ِ وَ لَكِنَّ‌ أَكْثَرَ النَّاس‌ِ لاَ يَعْلَمُون‌َ (اعراف: 187)

درباره قيامت از تو سؤال مى‏كنند، كى فرامى‏رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است و هيچ كس جز او (نمى‏تواند) وقت آن را آشكار سازد (اما قيام قيامت، حتى) در آسمانها و زمين، سنگين (و بسيار پر اهميت) است و جز بطور ناگهانى، به سراغ شما نمى‏آيد!» (باز) از تو سؤال مى‏كنند، چنان كه گويى تو از زمان وقوع آن با خبرى! بگو: «علمش تنها نزد خداست ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.» (187)


قُلْ‌ لاَ أَمْلِك‌ُ لِنَفْسِي‌ نَفْعَاً وَ لاَ ضَرَّاً إِلاَّ مَا شَاءَ الله‌ُ وَ لَوْ كُنْت‌ُ أَعْلَم‌ُ الْغَيْب‌َ لَاسْتَكْثَرْت‌ُ مِن‌َ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِي‌َ السُّوءُ إِن‌ْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْم‌ٍ يُؤْمِنُون‌َ (اعراف: 188)

بگو: «من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏كردم، و هيچ بدى (و زيانى) به من نمى‏رسيد من فقط بيم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى كه ايمان مى‏آورند! (و آماده پذيرش حقند) (188)


إِن‌َّ وَلِيِّي‌َ الله‌ُ الَّذِي‌ نَزَّل‌َ الْكِتَاب‌َ وَ هُوَ يَتَوَلَّي‌ الصَّالِحِين‌َ (اعراف: 196)

ولى و سرپرست من، خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده و او همه صالحان را سرپرستى مى‏كند. (196)


وَ إِذَا لَم‌ْ تَأْتِهِمْ‌ بِآيَة‌ٍ قَالُوا لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُل‌ْ إِنَّمَا أَتَّبِع‌ُ مَا يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ مِنْ‌ رَبِّي‌ هَذَا بَصَائِرُ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ وَ هُدَي‌ً وَ رَحْمَة‌ٌ لِقَوْم‌ٍ يُؤْمِنُون‌َ (اعراف: 203)

هنگامى كه (در نزول وحى تاخير افتد، و) آيه‏اى براى آنان نياورى، مى‏گويند: «چرا خودت (از پيش خود) آن را برنگزيدى؟!» بگو: «من تنها از چيزى پيروى مى‏كنم كه بر من وحى مى‏شود اين وسيله بينايى از طرف پروردگارتان، و مايه هدايت و رحمت است براى جمعيّتى كه ايمان مى‏آورند. (203)


إِذْ تَسْتَغِيثُون‌َ رَبَّكُم‌ْ فَاسْتَجَاب‌َ لَكُم‌ْ أَنِّي‌ مُمِدُّكُم‌ْ بِأَلْف‌ٍ مِن‌َ الْمَلاَئِكَة‌ِ مُرْدِفِين‌َ (انفال: 9)

(به خاطر بياوريد) زمانى را (كه از شدت ناراحتى در ميدان بدر،) از پروردگارتان كمك مى‏خواستيد و او خواسته شما را پذيرفت (و گفت): من شما را با يكهزار از فرشتگان، كه پشت سر هم فرود مى‏آيند، يارى مى‏كنم. (9)


إِذْ يُوحِي‌ رَبُّك‌َ إِلَي‌ الْمَلاَئِكَة‌ِ أَنِّي‌ مَعَكُم‌ْ فَثَبِّتُوا الَّذِين‌َ آمَنُوا سَأُلْقِي‌ فِي‌ قُلُوب‌ِ الَّذِين‌َ كَفَرُوا الرُّعْب‌َ فَاضْرِبُوا فَوْق‌َ الْأَعْنَاق‌ِ وَاضْرِبُوا مِنْهُم‌ْ كُل‌َّ بَنَان‌ٍ (انفال: 12)

و (به ياد آر) موقعى را كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: «من با شما هستم كسانى را كه ايمان آورده‏اند، ثابت قدم داريد! بزودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مى‏افكنم ضربه‏ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهاى دشمنان) فرود آريد! و همه انگشتانشان را قطع كنيد! (12)


وَ إِذْ زَيَّن‌َ لَهُم‌ُ الشَّيْطَان‌ُ أَعْمَالَهُم‌ْ وَ قَال‌َ لاَ غَالِب‌َ لَكُم‌ُ الْيَوْم‌َ مِن‌َ النَّاس‌ِ وَ إِنِّي‌ جَارٌ لَكُم‌ْ فَلَمَّا تَرَاءَت‌ِ الْفِئَتَان‌ِ نَكَص‌َ عَلَي‌ عَقِبَيْه‌ِ وَ قَال‌َ إِنِّي‌ بَرِي‌ءٌ مِنْكُم‌ْ إِنِّي‌ أَرَي‌ مَا لاَ تَرَوْن‌َ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ الله‌َ وَالله‌ُ شَدِيدُ الْعِقَاب‌ِ (انفال: 48)

و (به ياد آور) هنگامى را كه شيطان، اعمال آنها [مشركان‏] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نمى‏گردد! و من، همسايه (و پناه‏دهنده) شما هستم!» امّا هنگامى كه دو گروه (كافران، و مؤمنان مورد حمايت فرشتگان) در برابر يكديگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پيروانم) بيزارم! من چيزى مى‏بينم كه شما نمى‏بينيد من از خدا مى‏ترسم، خداوند شديد العقاب است!» (48)


وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ يَقُول‌ُ ائْذَنْ‌ لِي‌ وَ لاَ تَفْتِنِّي‌ أَلاَ فِي‌ الْفِتْنَة‌ِ سَقَطُوا وَ إِن‌َّ جَهَنَّم‌َ لَمُحِيطَة‌ٌ بِالْكَافِرِين‌َ (توبه: 49)

بعضى از آنها مى‏گويند: «به ما اجازه ده (تا در جهاد شركت نكنيم)، و ما را به گناه نيفكن»! آگاه باشيد آنها (هم اكنون) در گناه سقوط كرده‏اند و جهنم، كافران را احاطه كرده است! (49)


فَإِنْ‌ رَجَعَك‌َ الله‌ُ إِلَي‌ طَائِفَة‌ٍ مِنْهُم‌ْ فَاسْتَأْذَنُوك‌َ لِلْخُرُوج‌ِ فَقُلْ‌ لَن‌ْ تَخْرُجُوا مَعِي‌َ أَبَدَاً وَ لَن‌ْ تُقَاتِلُوا مَعِي‌َ عَدُوَّاً إِنَّكُمْ‌ رَضِيتُم‌ْ بِالْقُعُودِ أَوَّل‌َ مَرَّة‌ٍ فَاقْعُدُوا مَع‌َ الْخَالِفِين‌َ (توبه: 83)

هر گاه خداوند تو را بسوى گروهى از آنان بازگرداند، و از تو اجازه خروج (بسوى ميدان جهاد) بخواهند، بگو: «هيچ گاه با من خارج نخواهيد شد! و هرگز همراه من، با دشمنى نخواهيد جنگيد! شما نخستين بار به كناره‏گيرى راضى شديد، اكنون نيز با متخلّفان بمانيد!» (83)


فَإِنْ‌ تَوَلَّوْا فَقُل‌ْ حَسْبِي‌َ الله‌ُ لاَ إِله‌َ إِلاَّ هُوَ عَلَيْه‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ وَ هُوَ رَب‌ُّ الْعَرْش‌ِ الْعَظِيم‌ِ (توبه: 129)

اگر آنها (از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‏كند هيچ معبودى جز او نيست بر او توكّل كردم و او صاحب عرش بزرگ است!» (129)


وَ إِذَا تُتْلَي‌ عَلَيْهِم‌ْ آيَاتُنَا بَيِّنَات‌ٍ قَال‌َ الَّذِين‌َ لاَ يَرْجُون‌َ لِقَاءَنَا ائْت‌ِ بِقُرْآن‌ٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْه‌ُ قُل‌ْ مَا يَكُون‌ُ لِي‌ أَن‌ْ أُبَدِّلَه‌ُ مِنْ‌ تِلْقَاءِ نَفْسِي‌ إِن‌ْ أَتَّبِع‌ُ إِلاَّ مَا يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ إِن‌ْ عَصَيْت‌ُ رَبِّي‌ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (يونس: 15)

و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود، كسانى كه ايمان به لقاى ما (و روز رستاخيز) ندارند مى‏گويند: «قرآنى غير از اين بياور، يا آن را تبديل كن! (و آيات نكوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم فقط از چيزى كه بر من وحى مى‏شود، پيروى مى‏كنم! من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مى‏ترسم!» (15)


وَ يَقُولُون‌َ لَوْلاَ أُنْزِل‌َ عَلَيْه‌ِ آيَة‌ٌ مِنْ‌ رَبِّه‌ِ فَقُل‌ْ إِنَّمَا الْغَيْب‌ُ لِالله‌ِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي‌ مَعَكُمْ‌ مِن‌َ الْمُنْتَظِرِين‌َ (يونس: 20)

مى‏گويند: «چرا معجزه‏اى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!» بگو: «غيب (و معجزات) تنها براى خدا (و به فرمان او) است! شما در انتظار باشيد، من هم با شما در انتظارم! (شما در انتظار معجزات بهانه‏جويانه باشيد، و من هم در انتظار مجازات شما!)» (20)


وَ إِنْ‌ كَذَّبُوك‌َ فَقُلْ‌ لِي‌ عَمَلِي‌ وَ لَكُم‌ْ عَمَلُكُم‌ْ أَنْتُمْ‌ بَرِيئُون‌َ مِمَّا أَعْمَل‌ُ وَ أَنَا بَرِي‌ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون‌َ (يونس: 41)

و اگر تو را تكذيب كردند، بگو: «عمل من براى من، و عمل شما براى شماست! شما از آنچه من انجام مى‏دهم بيزاريد و من (نيز) از آنچه شما انجام مى‏دهيد بيزارم!» (41)


قُل‌ْ لاَ أَمْلِك‌ُ لِنَفْسِي‌ ضَرَّاً وَ لاَ نَفْعَاً إِلاَّ مَا شَاءَ الله‌ُ لِكُل‌ِّ أُمَّة‌ٍ أَجَل‌ٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُم‌ْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُون‌َ سَاعَة‌ً وَ لاَ يَستَقْدِمُون‌َ (يونس: 49)

بگو: «من (حتّى) براى خودم زيان و سودى را مالك نيستم، (تا چه رسد براى شما!) مگر آنچه خدا بخواهد. (اين مقدار مى‏دانم كه) براى هر قوم و ملّتى، سرآمدى است هنگامى كه اجل آنها فرا رسد، (و فرمان مجازات يا مرگشان صادر شود،) نه ساعتى تأخير مى‏كنند، و نه پيشى مى‏گيرند! (49)


وَ يَسْتَنْبِئُونَك‌َ أَحَق‌ٌّ هُوَ قُل‌ْ إِيْ‌ وَ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ لَحَق‌ٌّ وَ مَا أَنْتُمْ‌ بِمُعْجِزِين‌َ (يونس: 53)

از تو مى‏پرسند: «آيا آن (وعده مجازات الهى) حقّ است؟» بگو: «آرى، به پروردگارم سوگند، قطعاً حقّ است و شما نمى‏توانيد از آن جلوگيرى كنيد!» (53)


وَاتْل‌ُ عَلَيْهِم‌ْ نَبَأَ نُوح‌ٍ إِذْ قَال‌َ لِقَوْمِه‌ِ يَا قَوم‌ِ إِنْ‌ كَان‌َ كَبُرَ عَلَيْكُمْ‌ مَقَامِي‌ وَ تَذْكِيرِي‌ بِآيات‌ِ الله‌ِ فَعَلَي‌ الله‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُم‌ْ وَ شُرَكَاءَكُم‌ْ ثُم‌َّ لاَ يَكُن‌ْ أَمْرُكُم‌ْ عَلَيْكُم‌ْ غُمَّة‌ً ثُم‌َّ اقْضُوا إِلَيَّ‌ وَ لاَ تُنْظِرُون‌ِ (يونس: 71)

سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكّرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين (و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد.) من بر خدا توكّل كرده‏ام! فكر خود، و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند (تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من پايان دهيد، و (لحظه‏اى) مهلتم ندهيد! (امّا توانايى نداريد!) (71)


فَإِنْ‌ تَوَلَّيْتُم‌ْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ‌ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ الله‌ِ وَ أُمِرْت‌ُ أَن‌ْ أَكُون‌َ مِن‌َ الْمُسْلِمِين‌َ (يونس: 72)

و اگر از قبول دعوتم روى بگردانيد، (كار نادرستى كرده‏ايد چه اينكه) من از شما مزدى نمى‏خواهم مزد من، تنها بر خداست! و من مأمورم كه از مسلمين [تسليم شدگان در برابر فرمان خدا] باشم!» (72)


وَ قَال‌َ فِرْعَوْن‌ُ ائْتُونِي‌ بِكُل‌ِّ سَاحِرٍ عَلِيم‌ٍ (يونس: 79)

فرعون گفت: « (برويد و) هر جادوگر (و ساحر) دانايى را نزد من آوريد!» (79)


فَهَل‌ْ يَنْتَظِرُون‌َ إِلاَّ مِثْل‌َ أَيَّام‌ِ الَّذِين‌َ خَلَوْا مِنْ‌ قَبْلِهِم‌ْ قُل‌ْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي‌ مَعَكُمْ‌ مِن‌َ الْمُنتَظِرِين‌َ (يونس: 102)

آيا آنها (چيزى) جز همانند روزهاى پيشينيان (و بلاها و مجازاتهايشان) را انتظار مى‏كشند؟! بگو: «شما انتظار بكشيد، من نيز با شما انتظار مى‏كشم!» (102)


قُل‌ْ يَا أَيُّهَا النَّاس‌ُ إِن‌ْ كُنْتُم‌ْ فِي‌ شَك‌ٍّ مِن‌ْ دِينِي‌ فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِين‌َ تَعْبُدُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ وَ لَكِنْ‌ أَعْبُدُ الله‌َ الَّذِي‌ يَتَوَفَّاكُم‌ْ وَ أُمِرْت‌ُ أَن‌ْ أَكُون‌َ مِن‌َ الْمُؤْمِنِين‌َ (يونس: 104)

بگو: «اى مردم! اگر در عقيده من شك داريد، من آنهايى را كه جز خدا مى‏پرستيد، نمى‏پرستم! تنها خداوندى را پرستش مى‏كنم كه شما را مى‏ميراند! و من مأمورم كه از مؤمنان باشم! (104)


أَنْ لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ الله‌َ إِنَّنِي‌ لَكُمْ‌ مِنْه‌ُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ (هود: 2)

(دعوت من اين است) كه: جز «اللَّه» را نپرستيد! من از سوى او براى شما بيم دهنده و بشارت دهنده‏ام! (2)


وَ أَن‌ِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم‌ْ ثُم‌َّ تُوبُوا إِلَيْه‌ِ يُمَتِّعْكُمْ‌ مَتَاعَاً حَسَنَاً إِلَي‌ أَجَل‌ٍ مُسَمَّي‌ً وَ يُؤْت‌ِ كُل‌َّ ذِي‌ فَضْل‌ٍ فَضْلَه‌ُ وَ إِنْ‌ تَوَلَّوْا فَإِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ كَبِيرٍ (هود: 3)

و اينكه: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد سپس بسوى او بازگرديد تا شما را تا مدّت معيّنى، (از مواهب زندگى اين جهان،) به خوبى بهره‏مند سازد و به هر صاحب فضيلتى، به مقدار فضيلتش ببخشد! و اگر (از اين فرمان) روى گردان شويد، من بر شما از عذاب روز بزرگى بيمناكم! (3)


وَ لَئِن‌ْ أَذَقْنَاه‌ُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْه‌ُ لَيَقُولَنَّ ذَهَب‌َ السَّيِّئَات‌ُ عَنِّي‌ إِنَّه‌ُ لَفَرِح‌ٌ فَخُورٌ (هود: 10)

و اگر بعد از شدّت و رنجى كه به او رسيده، نعمتهايى به او بچشانيم، مى‏گويد: «مشكلات از من برطرف شد، و ديگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مى‏شود ... (10)


وَ لَقَدْ أَرْسْلْنَا نُوحَاً إِلَي‌ قَوْمِه‌ِ إِنِّي‌ لَكُم‌ْ نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (هود: 25)

ما نوح را بسوى قومش فرستاديم (نخستين بار به آنها گفت): «من براى شما بيم‏دهنده‏اى آشكارم! (25)


أَنْ‌ لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ الله‌َ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ أَلِيم‌ٍ (هود: 26)

جز «اللَّه» [خداى يگانه يكتا] را نپرستيد زيرا بر شما از عذاب روز دردناكى مى‏ترسم! (26)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَرَأَيْتُم‌ْ إِنْ‌ كُنْت‌ُ عَلَي‌ بَيِّنَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّي‌ وَ آتَانِي‌ رَحْمَة‌ً مِن‌ْ عِنْدِه‌ِ فَعُمِّيَت‌ْ عَلَيْكُم‌ْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنْتُم‌ْ لَهَا كَارِهُون‌َ (هود: 28)

(نوح) گفت: «اگر من دليل روشنى از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتى به من داده باشد- و بر شما مخفى مانده- (آيا باز هم رسالت مرا انكار مى‏كنيد)؟! آيا ما مى‏توانيم شما را به پذيرش اين دليل روشن مجبور سازيم، با اينكه شما كراهت داريد؟! (28)


وَ يَا قَوْم‌ِ لاَ أَسْأَلُكُمْ‌ عَلَيْه‌ِ مَالاً إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ الله‌ِ وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِين‌َ آمَنُوا إِنَّهُمْ‌ مُلاَقُوا رَبِّهِم‌ْ وَ لَكِنِّي‌ أَرَاكُم‌ْ قَوْمَاً تَجْهَلُون‌َ (هود: 29)

اى قوم! من به خاطر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى‏طلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را كه ايمان آورده‏اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمى‏كنم چرا كه آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قيامت، خصم من خواهند بود) ولى شما را قوم جاهلى مى‏بينم! (29)


وَ يَا قَوْم‌ِ مَنْ‌ يَنْصُرُنِي‌ مِن‌َ الله‌ِ إِنْ‌ طَرَدْتُهُم‌ْ أَفَلاَ تَذَكَّرُون‌َ (هود: 30)

اى قوم! چه كسى مرا در برابر (مجازات) خدا يارى مى‏دهد اگر آنان را طرد كنم؟! آيا انديشه نمى‏كنيد؟! (30)


وَ لاَ أَقُول‌ُ لَكُم‌ْ عِنْدِي‌ خَزَائِن‌ُ الله‌ِ وَ لاَ أَعْلَم‌ُ الْغَيْب‌َ وَ لاَ أَقُول‌ُ إِنِّي‌ مَلَك‌ٌ وَ لاَ أَقُول‌ُ لِلَّذِين‌َ تَزْدَرِي‌ أَعْيُنُكُم‌ْ لَن‌ْ يُؤْتِيَهُم‌ُ الله‌ُ خَيْرَاً الله‌ُ أَعْلَم‌ُ بِمَا فِي‌ أَنْفُسِهِم‌ْ إِنِّي‌ إِذَاً لَمِن‌َ الظَّالِمِين‌َ (هود: 31)

من هرگز به شما نمى‏گويم خزائن الهى نزد من است! و غيب هم نمى‏دانم! و نمى‏گويم من فرشته‏ام! و (نيز) نمى‏گويم كسانى كه در نظر شما خوار مى‏آيند، خداوند خيرى به آنها نخواهد داد خدا از دل آنان آگاهتر است! (با اين حال، اگر آنها را برانم،) در اين صورت از ستمكاران خواهم بود!» (31)


وَ لاَ يَنْفَعُكُم‌ْ نُصْحِي‌ إِن‌ْ أَرَدْتُ أَن‌ْ أَنصَح‌َ لَكُم‌ْ إِنْ‌ كَان‌َ الله‌ُ يُرِيدُ أَنْ‌ يُغْوِيَكُم‌ْ هُوَ رَبُّكُم‌ْ وَ إِلَيْه‌ِ تُرْجَعُون‌َ (هود: 34)

(اما چه سود كه) هر گاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست و بسوى او بازگشت داده مى‏شويد.» (34)


أَم‌ْ يَقُولُون‌َ افْتَرَاه‌ُ قُل‌ْ إِنِ‌ افْتَرَيْتُه‌ُ فَعَلَيَّ‌ إِجْرَامِي‌ وَ أَنَا بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُجْرِمُون‌َ (هود: 35)

(مشركان) مى‏گويند: «او [محمد (ص)] اين سخنان را بدروغ به خدا نسبت داده است! «بگو: «اگر من اينها را از پيش خود ساخته باشم و به او نسبت دهم، گناهش بر عهده من است ولى من از گناهان شما بيزارم!» (35)


وَاصْنَع‌ِ الْفُلْك‌َ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لاَ تُخَاطِبْنِي‌ فِي‌ الَّذين‌َ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ‌ مُغْرَقُون‌َ (هود: 37)

و (اكنون) در حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن، كه (همه) آنها غرق شدنى هستند!» (37)


وَ قَال‌َ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْم‌ِ الله‌ِ مَجْرَيهَا وَ مُرْسَاهَا إِن‌َّ رَبِّي‌ لَغَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (هود: 41)

او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شويد! و هنگام حركت و توقف كشتى، ياد او كنيد، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است!» (41)


وَ هِي‌َ تَجْرِي‌ بِهِم‌ْ فِي‌ مَوْج‌ٍ كَالْجِبَال‌ِ وَ نَادَي‌ نُوح‌ٌ ابْنَه‌ُ وَ كَان‌َ فِي‌ مَعْزِل‌ٍ يَا بُنَي‌َّ ارْكَب‌ْ مَعَنَا وَ لاَ تَكُنْ‌ مَع‌َ الْكَافِرِين‌َ (هود: 42)

و آن كشتى، آنها را از ميان امواجى همچون كوه‏ها حركت ميداد (در اين هنگام،) نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش!» (42)


قَال‌َ سَآوِي‌ إِلَي‌ جَبَل‌ٍ يَعْصِمُنِي‌ مِن‌َ الْمَاءِ قَال‌َ لاَ عَاصِم‌َ الْيَوْم‌َ مِن‌ْ أَمْرِ الله‌ِ إِلاَّ مَنْ‌ رَحِم‌َ وَ حَال‌َ بَيْنَهُمَا الْمَوْج‌ُ فَكَان‌َ مِن‌َ الْمُغْرَقِين‌َ (هود: 43)

گفت: «بزودى به كوهى پناه ميبرم تا مرا از آب حفظ كند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست مگر آن كس را كه او رحم كند!» در اين هنگام، موج در ميان آن دو حايل شد و او در زمره غرق‏شدگان قرار گرفت! (43)


وَ نَادَي‌ نُوح‌ٌ رَبَّه‌ُ فَقَال‌َ رَب‌ِّ إِن‌َّ ابْنِي‌ مِن‌ْ أَهْلِي‌ وَ إِن‌َّ وَعْدَك‌َ الْحَق‌ُّ وَ أَنْت‌َ أَحْكَم‌ُ الْحَاكِمِين‌َ (هود: 45)

نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكم‏كنندگان برترى!» (45)


قَال‌َ يَا نُوح‌ُ إِنَّه‌ُ لَيْس‌َ مِن‌ْ أَهْلِك‌َ إِنَّه‌ُ عَمَل‌ٌ غَيْرُ صَالِح‌ٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْس‌َ لَك‌َ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ إِنِّي‌ أَعِظُك‌َ أَنْ‌ تَكُون‌َ مِن‌َ الْجَاهِلِين‌َ (هود: 46)

فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است [فرد ناشايسته‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!!» (46)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ أَعُوذُ بِك‌َ أَن‌ْ أَسْأَلَك‌َ مَا لَيْس‌َ لِي‌ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ وَ إِنْ لاَ تَغْفِرْ لِي‌ وَ تَرْحَمْنِي‌ أَكُنْ‌ مِن‌َ الْخَاسِرِين‌َ (هود: 47)

عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم! و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود!» (47)


يَا قَوْم‌ِ لاَ أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ أَجْرَاً إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ الَّذِي‌ فَطَرَنِي‌ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ (هود: 51)

اى قوم من! من از شما براى اين (رسالت)، پاداشى نمى‏طلبم پاداش من، تنها بر كسى است كه مرا آفريده است آيا نمى‏فهميد؟! (51)


إِنْ‌ نَقُول‌ُ إِلاَّ اعْتَرَاك‌َ بَعْض‌ُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَال‌َ إِنِّي‌ أُشْهِدُ الله‌َ وَاشْهَدُوا أَنِّي‌ بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‌َ (هود: 54)

ما (درباره تو) فقط مى‏گوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (و عقلت را ربوده) اند!» (هود) گفت: «من خدا را به شهادت مى‏طلبم، شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنچه شريك (خدا) قرار مى‏دهيد ... (54)


مِنْ‌ دُونِه‌ِ فَكِيدُونِي‌ جَميعَاً ثُم‌َّ لاَ تُنْظِرُون‌ِ (هود: 55)

از آنچه غير او (مى‏پرستيد)! حال كه چنين است، همگى براى من نقشه بكشيد و مرا مهلت ندهيد! (اما بدانيد كارى از دست شما ساخته نيست!) (55)


إِنِّي‌ تَوَكَّلْت‌ُ عَلَي‌ الله‌ِ رَبِّي‌ وَ رَبِّكُمْ‌ مَا مِنْ‌ دَابَّة‌ٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِن‌َّ رَبِّي‌ عَلَي‌ صِرَاط‌ٍ مُسْتَقِيم‌ٍ (هود: 56)

من، بر «اللَّه» كه پروردگار من و شماست، توكل كرده‏ام! هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد (اما سلطه‏اى با عدالت! چرا كه) پروردگار من بر راه راست است! (56)


فَإِنْ‌ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ‌ مَا أُرْسِلْت‌ُ بِه‌ِ إِلَيْكُم‌ْ وَ يَسْتَخْلِف‌ُ رَبِّي‌ قَوْمَاً غَيْرَكُم‌ْ وَ لاَ تَضُرُّونَه‌ُ شَيْءً إِن‌َّ رَبِّي‌ عَلَي‌ كُل‌ِّ شَي‌ْءٍ حَفِيظ‌ٌ (هود: 57)

پس اگر روى برگردانيد، من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم و پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما مى‏كند و شما كمترين ضررى به او نمى‏رسانيد پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است!» (57)


وَ إِلَي‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَكُمْ‌ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَيْرُه‌ُ هُوَ أَنشَأَكُمْ‌ مِن‌َ الْأَرْض‌ِ وَاسْتَعْمَرَكُم‌ْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوه‌ُ ثُم‌َّ تُوبُوا إِلَيْه‌ِ إِن‌َّ رَبِّي‌ قَرِيب‌ٌ مُجِيب‌ٌ (هود: 61)

و بسوى قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستاديم) گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش كنيد، كه معبودى جز او براى شما نيست! اوست كه شما را از زمين آفريد، و آبادى آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبيد، سپس به سوى او بازگرديد، كه پروردگارم (به بندگان خود) نزديك، و اجابت‏كننده (خواسته‏هاى آنها) است!» (61)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَرَأَيْتُم‌ْ إِنْ‌ كُنْت‌ُ عَلَي‌ بَيِّنَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّي‌ وَ آتَانِي‌ مِنْه‌ُ رَحْمَة‌ً فَمَنْ‌ يَنْصُرُنِي‌ مِن‌َ الله‌ِ إِن‌ْ عَصَيْتُه‌ُ فَمَا تَزِيدُونَنِي‌ غَيْرَ تَخْسِيرٍ (هود: 63)

گفت: «اى قوم! اگر من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رحمتى از جانب خود به من داده باشد (، مى‏توانم از ابلاغ رسالت او سرپيچى كنم)؟! اگر من نافرمانى او كنم، چه كسى مى‏تواند مرا در برابر وى يارى دهد؟! پس، (سخنان) شما، جز اطمينان به زيانكار بودنتان، چيزى بر من نمى‏افزايد! (63)


قَالَت‌ْ يَا وَيْلَتَي‌ أَأَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلِي‌ شَيْخَاً إِن‌َّ هَذَا لَشَيْ‌ءٌ عَجِيب‌ٌ (هود: 72)

گفت: «اى واى بر من! آيا من فرزند مى‏آورم در حالى كه پير زنم، و اين شوهرم پير مردى است؟! اين راستى چيز عجيبى است!» (72)


وَ جَاءَه‌ُ قَوْمُه‌ُ يُهْرَعُون‌َ إِلَيْه‌ِ وَ مِنْ‌ قَبْل‌ُ كَانُوا يَعْمَلُون‌َ السَّيِّئَات‌ِ قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ هَؤُلاَءِ بَنَاتِي‌ هُن‌َّ أَطْهَرُ لَكُم‌ْ فَاتَّقُوا الله‌َ وَ لاَ تُخْزُون‌ِ فِي‌ ضَيْفِي‌ أَلَيْس‌َ مِنْكُم‌ْ رَجُل‌ٌ رَشِيدٌ (هود: 78)

قوم او (بقصد مزاحمت ميهمانان) بسرعت به سراغ او آمدند- و قبلًا كارهاى بد انجام مى‏دادند- گفت: «اى قوم من! اينها دختران منند براى شما پاكيزه‏ترند! (با آنها ازدواج كنيد و از زشتكارى چشم بپوشيد!) از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد! آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟!» (78)


قَال‌َ لَوْ أَن‌َّ لِي‌ بِكُم‌ْ قُوَّة‌ً أَوْ آوِي‌ إِلَي‌ رُكْن‌ٍ شَدِيدٍ (هود: 80)

گفت: « (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه‏گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود! (آن گاه مى‏دانستم با شما زشت‏سيرتان ددمنش چه كنم!)» (80)


وَ إِلَي‌ مَدْيَن‌َ أَخَاهُم‌ْ شُعَيْبَاً قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَكُمْ‌ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَيْرُه‌ُ وَ لاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَال‌َ وَالْمِيزَان‌َ إِنِّي‌ أَرَاكُمْ‌ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ مُحِيط‌ٍ (هود: 84)

و بسوى «مدين» برادرشان شعيب را (فرستاديم) گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش كنيد، كه جز او، معبود ديگرى براى شما نيست! پيمانه و وزن را كم نكنيد (و دست به كم‏فروشى نزنيد)! من (هم اكنون) شما را در نعمت مى‏بينم (ولى) از عذاب روز فراگير، بر شما بيمناكم! (84)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَرَأَيْتُم‌ْ إِنْ‌ كُنْت‌ُ عَلَي‌ بَيِّنَة‌ٍ مِنْ‌ رَبِّي‌ وَ رَزَقَنِي‌ مِنْه‌ُ رِزْقَاً حَسَنَاً وَ مَا أُرِيدُ أَن‌ْ أُخَالِفَكُم‌ْ إِلَي‌ مَا أَنْهَاكُم‌ْ عَنْه‌ُ إِن‌ْ أُرِيدُ إِلاَّ الْإِصْلاَح‌َ مَا اسْتَطَعْت‌ُ وَ مَا تَوْفِيقِي‌ إِلاَّ بِالله‌ِ عَلَيْه‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ وَ إِلَيْه‌ِ أُنِيب‌ُ (هود: 88)

گفت: «اى قوم! به من بگوييد، هر گاه من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبى به من داده باشد، (آيا مى‏توانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم؟!) من هرگز نمى‏خواهم چيزى كه شما را از آن باز مى‏دارم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح- تا آنجا كه توانايى دارم- نمى‏خواهم! و توفيق من، جز به خدا نيست! بر او توكّل كردم و به سوى او بازمى‏گردم! (88)


وَ يَا قَوْم‌ِ لاَ يَجْرِمَنَّكُم‌ْ شِقَاقِي‌ أَنْ‌ يُصِيبَكُمْ‌ مِثْل‌ُ مَا أَصَاب‌َ قَوْم‌َ نُوح‌ٍ أَوْ قَوْم‌َ هُودٍ أَوْ قَوْم‌َ صَالِح‌ٍ وَ مَا قَوْم‌ُ لُوط‌ٍ مِنْكُمْ‌ بِبَعِيدٍ (هود: 89)

و اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود كه شما به همان سرنوشتى كه قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شويد! و قوم لوط از شما چندان دور نيست! (89)


وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم‌ْ ثُم‌َّ تُوبُوا إِلَيْه‌ِ إِن‌َّ رَبِّي‌ رَحِيم‌ٌ وَدُودٌ (هود: 90)

از پروردگار خود، آمرزش بطلبيد و به سوى او بازگرديد كه پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‏كار) است!» (90)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَرَهْطِي‌ أَعَزُّ عَلَيْكُمْ‌ مِن‌َ الله‌ِ وَاتَّخَذْتُمُوه‌ُ وَرَاءَكُم‌ْ ظِهْرِيَّاً إِن‌َّ رَبِّي‌ بِمَا تَعْمَلُون‌َ مُحِيط‌ٌ (هود: 92)

گفت: «اى قوم! آيا قبيله كوچك من، نزد شما عزيزتر از خداوند است؟! در حالى كه (فرمان) او را پشت سر انداخته‏ايد! پروردگارم به آنچه انجام مى‏دهيد، احاطه دارد (و آگاه است)! (92)


وَ يَا قَوْم‌ِ اعْمَلُوا عَلَي‌ مَكَانَتِكُم‌ْ إِنِّي‌ عَامِل‌ٌ سَوْف‌َ تَعْلَمُون‌َ مَنْ‌ يَأْتِيه‌ِ عَذَاب‌ٌ يُخْزِيه‌ِ وَ مَن‌ْ هُوَ كَاذِب‌ٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي‌ مَعَكُم‌ْ رَقِيب‌ٌ (هود: 93)

اى قوم! هر كارى از دستتان ساخته است، انجام دهيد، من هم كار خود را خواهم كرد و بزودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خواركننده به سراغش مى‏آيد، و چه كسى دروغگوست! شما انتظار بكشيد، من هم در انتظارم!» (93)


إِذْ قَال‌َ يُوسُف‌ُ لِأَبِيه‌ِ يَا أبَت‌ِ إِنِّي‌ رَأَيْت‌ُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبَاً وَالشَّمْس‌َ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُم‌ْ لِي‌ سَاجِدِين‌َ (يوسف: 4)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب ديدم كه يازده ستاره، و خورشيد و ماه در برابرم سجده مى‏كنند!» (4)


قَال‌َ يَا بُنَي‌َّ لاَ تَقْصُص‌ْ رُؤْيَاك‌َ عَلَي‌ إِخْوَتِك‌َ فَيَكِيدُوا لَك‌َ كَيْدَاً إِن‌َّ الشَّيْطَان‌َ لِلْإِنْسَان‌ِ عَدُوٌّ مُبِين‌ٌ (يوسف: 5)

گفت: «فرزندم! خواب خود را براى برادرانت بازگو مكن، كه براى تو نقشه (خطرناكى) مى‏كشند چرا كه شيطان، دشمن آشكار انسان است! (5)


قَال‌َ إِنِّي‌ لَيَحْزُنُنِي‌ أَنْ‌ تَذْهَبُوا بِه‌ِ وَ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ يَأْكُلَه‌ُ الذِّئْب‌ُ وَ أَنْتُم‌ْ عَنْه‌ُ غَافِلُون‌َ (يوسف: 13)

(پدر) گفت: «من از بردن او غمگين مى‏شوم و از اين مى‏ترسم كه گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشيد!» (13)


وَ رَاوَدَتْه‌ُ الَّتِي‌ هُوَ فِي‌ بَيْتِهَا عَنْ‌ نَفْسِه‌ِ وَ غَلَّقَت‌ِ الْأَبَوْاب‌َ وَ قَالَت‌ْ هَيْت‌َ لَك‌َ قَال‌َ مَعَاذَ الله‌ِ إِنَّه‌ُ رَبِّي‌ أَحْسَن‌َ مَثْوَاي‌َ إِنَّه‌ُ لاَ يُفْلِح‌ُ الظَّالِمُون‌َ (يوسف: 23)

و آن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تمنّاى كامجويى كرد درها را بست و گفت: «بيا (بسوى آنچه براى تو مهياست!)» (يوسف) گفت: «پناه مى‏برم به خدا! او [عزيز مصر] صاحب نعمت من است مقام مرا گرامى داشته (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمى‏شوند!» (23)


قَال‌َ هِي‌َ رَاوَدَتْنِي‌ عَنْ‌ نَفْسِي‌ وَ شَهِدَ شَاهِدٌ مِن‌ْ أَهْلِهَا إِنْ‌ كَان‌َ قَمِيصُه‌ُ قُدَّ مِنْ‌ قُبُل‌ٍ فَصَدَقَت‌ْ وَ هُوَ مِن‌َ الْكَاذِبِين‌َ (يوسف: 26)

(يوسف) گفت: «او مرا با اصرار به سوى خود دعوت كرد!» و در اين هنگام، شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد كه: «اگر پيراهن او از پيش رو پاره شده، آن آن راست مى‏گويد، و او از دروغگويان است. (26)


قَالَت‌ْ فَذَلِكُن‌َّ الَّذِي‌ لُمْتُنَّنِي‌ فِيه‌ِ وَ لَقَدْ رَاوَدْتُه‌ُ عَنْ‌ نَفْسِه‌ِ فَاسْتَعْصَم‌َ وَ لَئِنْ‌ لَم‌ْ يَفْعَل‌َ مَا آمُرُه‌ُ لَيُسْجَنَن‌َّ وَ لَيَكُونَاً مِن‌َ الصَّاغِرِين‌َ (يوسف: 32)

(همسر عزيز) گفت: «اين همان كسى است كه بخاطر (عشق) او مرا سرزنش كرديد! (آرى،) من او را به خويشتن دعوت كردم و او خوددارى كرد! و اگر آنچه را دستور مى‏دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّماً خوار و ذليل خواهد شد!» (32)


قَال‌َ رَب‌ِّ السِّجْن‌ُ أَحَب‌ُّ إِلَيَّ‌ مِمَّا يَدْعُونَنِي‌ إِلَيْه‌ِ وَ إِنْ لاَ تَصْرِف‌ْ عَنِّي‌ كَيْدَهُن‌َّ أَصْب‌ُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ‌ مِن‌َ الْجَاهِلِين‌َ (يوسف: 33)

(يوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا بسوى آن مى‏خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، بسوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» (33)


وَ دَخَل‌َ مَعَه‌ُ السِّجْن‌َ فَتَيَان‌ِ قَال‌َ أَحَدُهُمَا إِنِّي‌ أَرَانِي‌ أَعْصِرُ خَمْرَاً وَ قَال‌َ الْآخَرُ إِنِّي‌ أَرَانِي‌ أَحْمِل‌ُ فَوْق‌َ رَأْسِي‌ خُبْزَاً تَأْكُل‌ُ الطَّيْرُ مِنْه‌ُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِه‌ِ إِنَّا نَرَاك‌َ مِن‌َ الْمُـحْسِنِين‌َ (يوسف: 36)

و دو جوان، همراه او وارد زندان شدند يكى از آن دو گفت: «من در خواب ديدم كه (انگور براى) شراب مى‏فشارم!» و ديگرى گفت: «من در خواب ديدم كه نان بر سرم حمل مى‏كنم و پرندگان از آن مى‏خورند ما را از تعبير اين خواب آگاه كن كه تو را از نيكوكاران مى‏بينيم.» (36)


قَال‌َ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَام‌ٌ تُرْزَقَانِه‌ِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِه‌ِ قَبْل‌َ أَنْ‌ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي‌ رَبِّي‌ إِنِّي‌ تَرَكْت‌ُ مِلَّة‌َ قَوْم‌ٍ لاَ يُؤْمِنُون‌َ بِالله‌ِ وَ هُمْ‌ بِالْآخِرَة‌ِ هُم‌ْ كَافِرُون‌َ (يوسف: 37)

(يوسف) گفت: «پيش از آنكه جيره غذايى شما فرا رسد، شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت. اين، از دانشى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آيين قومى را كه به خدا ايمان ندارند، و به سراى ديگر كافرند، ترك گفتم (و شايسته چنين موهبتى شدم)! (37)


وَاتَّبَعْت‌ُ مِلَّة‌َ آبَائِي‌ إِبْرَاهِيم‌َ وَ إِسْحَاق‌َ وَ يَعْقُوب‌َ مَا كَان‌َ لَنَا أَنْ‌ نُشْرِك‌َ بِالله‌ِ مِنْ‌ شَي‌ْءٍ ذَلِك‌َ مِنْ‌ فَضْل‌ِ الله‌ِ عَلَيْنَا وَ عَلَي‌ النَّاس‌ِ وَ لَكِنَّ‌ أَكْثَرَ النَّاس‌ِ لاَ يَشْكُرُون‌َ (يوسف: 38)

من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم! براى ما شايسته نبود چيزى را همتاى خدا قرار دهيم اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمى‏كنند! (38)


يَا صَاحِبَي‌ِ السِّجْن‌ِ أَأَرْبَاب‌ٌ مُتَفَرِّقُون‌َ خَيْرٌ أَم‌ِ الله‌ُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (يوسف: 39)

اى دوستان زندانى من! آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداوند يكتاى پيروز؟! (39)


يَا صَاحِبَي‌ِ السِّجْن‌ِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي‌ رَبَّه‌ُ خَمْرَاً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَب‌ُ فَتَأْكُل‌ُ الطَّيْرُ مِنْ‌ رَأْسِه‌ِ قُضِي‌َ الْأَمْرُ الَّذِي‌ فِيه‌ِ تَسْتَفْتِيَان‌ِ (يوسف: 41)

اى دوستان زندانى من! امّا يكى از شما (دو نفر، آزاد مى‏شود و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد و امّا ديگرى به دار آويخته مى‏شود و پرندگان از سر او مى‏خورند! و مطلبى كه درباره آن (از من) نظر خواستيد، قطعى و حتمى است!» (41)


وَ قَال‌َ لِلَّذِي‌ ظَن‌َّ أَنَّه‌ُ نَاج‌ٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي‌ عِنْدَ رَبِّك‌َ فَأَنْسَاه‌ُ الشَّيْطَان‌ُ ذِكْرَ رَبِّه‌ِ فَلَبِث‌َ فِي‌ السِّجْن‌ِ بِضْع‌َ سِنِين‌َ (يوسف: 42)

و به آن يكى از آن دو نفر، كه مى‏دانست رهايى مى‏يابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] يادآورى كن!» ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد و بدنبال آن، (يوسف) چند سال در زندان باقى ماند. (42)


وَ قَال‌َ الْمَلِك‌ُ إِنِّي‌ أَرَي‌ سَبْع‌َ بَقَرَات‌ٍ سِمَان‌ٍ يَأْكُلُهُن‌َّ سَبْع‌ٌ عِجَاف‌ٌ وَ سَبْع‌َ سُنْبُلات‌ٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يَابِسَات‌ٍ يَا أَيُّهَا الْمَلَأَُ أَفْتُونِي‌ فِي‌ رُؤيَاي‌َ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُون‌َ (يوسف: 43)

پادشاه گفت: «من در خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر آنها را مى‏خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده (كه خشكيده‏ها بر سبزها پيچيدند و آنها را از بين بردند.) اى جمعيّت اشراف! درباره خواب من نظر دهيد، اگر خواب را تعبير مى‏كنيد!» (43)


يُوسُف‌ُ أَيُّهَا الصِّدِّيق‌ُ أَفْتِنَا فِي‌ سَبْع‌ِ بَقَرَات‌ٍ سِمَان‌ٍ يَأْكُلُهُن‌َّ سَبْع‌ٌ عِجَاف‌ٌ وَ سَبْع‌ِ سُنْبُلات‌ٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يَابِسَات‌ٍ لَعَلِّي‌ أَرْجِع‌ُ إِلَي‌ النَّاس‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ يَعْلَمُون‌َ (يوسف: 46)

(او به زندان آمد، و چنين گفت:) يوسف، اى مرد بسيار راستگو! درباره اين خواب اظهار نظر كن كه هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مى‏خورند و هفت خوشه تر، و هفت خوشه خشكيده تا من بسوى مردم بازگردم، شايد (از تعبير اين خواب) آگاه شوند! (46)


وَ قَال‌َ الْمَلِك‌ُ ائْتُونِي‌ بِه‌ِ فَلَمَّا جَاءَه‌ُ الرَّسُول‌ُ قَال‌َ ارْجِع‌ْ إِلَي‌ رَبِّك‌َ فَاسْأَلْه‌ُ مَا بَال‌ُ النِّسْوَة‌ِ الاَّتِي‌‌ قَطَّعْن‌َ أَيْدِيَهُن‌َّ إِن‌َّ رَبِّي‌ بِكَيْدِهِن‌َّ عَلِيم‌ٌ (يوسف: 50)

پادشاه گفت: «او را نزد من آوريد!» ولى هنگامى كه فرستاده او نزد وى [يوسف‏] آمد گفت: «به سوى صاحبت بازگرد، و از او بپرس ماجراى زنانى كه دستهاى خود را بريدند چه بود؟ كه خداى من به نيرنگ آنها آگاه است.» (50)


ذَلِك‌َ لِيَعْلَم‌َ أَنِّي‌ لَم‌ْ أَخُنْه‌ُ بِالْغَيْب‌ِ وَ أَن‌َّ الله‌َ لاَ يَهْدِي‌ كَيْدَ الْخَائِنِين‌َ (يوسف: 52)

اين سخن را بخاطر آن گفتم تا بداند من در غياب به او خيانت نكردم و خداوند مكر خائنان را هدايت نمى‏كند! (52)


وَ مَا أُبَرِّئ‌ُ نَفْسِي‌ إِن‌َّ النَّفْس‌َ لَأََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِم‌َ رَبِّي‌ إِن‌َّ رَبِّي‌ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (يوسف: 53)

من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم، كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مى‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.» (53)


وَ قَال‌َ الْمَلِك‌ُ ائْتُونِي‌ بِه‌ِ أَسْتَخْلِصْه‌ُ لِنَفْسِي‌ فَلَمَّا كَلَّمَه‌ُ قَال‌َ إِنَّك‌َ الْيَوْم‌َ لَدَيْنَا مَكِين‌ٌ أَمِين‌ٌ (يوسف: 54)

پادشاه گفت: «او [يوسف‏] را نزد من آوريد، تا وى را مخصوص خود گردانم!» هنگامى كه (يوسف نزد وى آمد و) با او صحبت كرد، (پادشاه به عقل و درايت او پى برد و) گفت: «تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى، و مورد اعتماد هستى!» (54)


قَال‌َ اجْعَلْنِي‌ عَلَي‌ خَزَائِن‌ِ الْأَرْض‌ِ إِنِّي‌ حَفِيظ‌ٌ عَلِيم‌ٌ (يوسف: 55)

(يوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم!» (55)


وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ‌ بِجَهَازِهِم‌ْ قَال‌َ ائْتُونِي‌ بِأَخ‌ٍ لَكُمْ‌ مِن‌ْ أَبِيكُم‌ْ أَلاَ تَرَوْن‌َ أَنِّي‌ أُوفِي‌ الْكَيْل‌َ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِين‌َ (يوسف: 59)

و هنگامى كه (يوسف) بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت: « (نوبت آينده) آن برادرى را كه از پدر داريد، نزد من آوريد! آيا نمى‏بينيد من حق پيمانه را ادا مى‏كنم، و من بهترين ميزبانان هستم؟! (59)


فَإِنْ‌ لَم‌ْ تَأْتُونِي‌ بِه‌ِ فَلاَ كَيْل‌َ لَكُم‌ْ عِنْدِي‌ وَ لاَ تَقْرَبُون‌ِ (يوسف: 60)

و اگر او را نزد من نياوريد، نه كيل (و پيمانه‏اى از غلّه) نزد من خواهيد داشت و نه (اصلًا) به من نزديك شويد!» (60)


قَال‌َ لَن‌ْ أُرْسِلَه‌ُ مَعَكُم‌ْ حَتَّي‌ تُؤْتُون‌ِ مَوْثِقَاً مِن‌َ الله‌ِ لَتَأْتُنَّنِي‌ بِه‌ِ إِلاَّ أَنْ‌ يُحَاط‌َ بِكُم‌ْ فَلَمَّا آتَوْه‌ُ مَوْثِقَهُم‌ْ قَال‌َ الله‌ُ عَلَي‌ مَا نَقُول‌ُ وَكِيل‌ٌ (يوسف: 66)

گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، تا پيمان مؤكّد الهى بدهيد كه او را حتماً نزد من خواهيد آورد! مگر اينكه (بر اثر مرگ يا علّت ديگر،) قدرت از شما سلب گردد. و هنگامى كه آنها پيمان استوار خود را در اختيار او گذاردند، گفت: «خداوند، نسبت به آنچه مى‏گوييم، ناظر و نگهبان است!» (66)


وَ قَال‌َ يَا بَنِي‌َّ لاَ تَدْخُلُوا مِنْ‌ بَاب‌ٍ وَاحدٍ وَادْخُلُوا مِن‌ْ أَبْوَاب‌ٍ مُتَفَرِّقَة‌ٍ وَ مَا أُغْنِي‌ عَنْكُمْ‌ مِن‌َ الله‌ِ مِنْ‌ شَي‌ْءٍ إِنِ‌ الْحُكْم‌ُ إِلاَّ لِالله‌ِ عَلَيْه‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ وَ عَلَيْه‌ِ فَلْيَتَوَكَّل‌ِ الْمُتَوَكِّلُون‌َ (يوسف: 67)

و (هنگامى كه مى‏خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد (تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود)! و (من با اين دستور،) نمى‏توانم حادثه‏اى را كه از سوى خدا حتمى است، از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! بر او توكّل كرده‏ام و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند!» (67)


وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلَي‌ يُوسُف‌َ آوَي‌ إِلَيْه‌ِ أَخَاه‌ُ قَال‌َ إِنِّي‌ أَنَا أَخُوك‌َ فَلاَ تَبْتَئِس‌ْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون‌َ (يوسف: 69)

هنگامى كه (برادران) بر يوسف وارد شدند، برادرش را نزد خود جاى داد و گفت: «من برادر تو هستم، از آنچه آنها انجام مى‏دادند، غمگين و ناراحت نباش!» (69)


فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْه‌ُ خَلَصُوا نَجِيَّاً قَال‌َ كَبِيرُهُمْ‌ أَلَم‌ْ تَعْلَمُوا أَن‌َّ أَبَاكُم‌ْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ‌ مَوْثِقَاً مِن‌َ الله‌ِ وَ مِنْ‌ قَبْل‌ُ مَا فَرَّطْتُم‌ْ فِي‌ يُوسُف‌َ فَلَن‌ْ أَبْرَح‌َ الْأَرْض‌َ حَتَّي‌ يَأْذَن‌َ لِي‌ أَبِي‌ أَوْ يَحْكُم‌َ الله‌ُ لِي‌ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِين‌َ (يوسف: 80)

هنگامى كه (برادران) از او مأيوس شدند، به كنارى رفتند و با هم به نجوا پرداختند (برادر) بزرگشان گفت: «آيا نمى‏دانيد پدرتان از شما پيمان الهى گرفته و پيش از اين درباره يوسف كوتاهى كرديد؟! من از اين سرزمين حركت نمى‏كنم، تا پدرم به من اجازه دهد يا خدا درباره من داورى كند، كه او بهترين حكم‏كنندگان است! (80)


قَال‌َ بَل‌ْ سَوَّلَت‌ْ لَكُم‌ْ أَنْفُسُكُم‌ْ أَمْرَاً فَصَبْرٌ جَميل‌ٌ عَسَي‌ الله‌ُ أَنْ‌ يَأْتِيَنِي‌ بِهِمْ‌ جَميعَاً إِنَّه‌ُ هُوَ الْعَلِيم‌ُ الْحَكِيم‌ُ (يوسف: 83)

(يعقوب) گفت: « (هواى) نفس شما، مسأله را چنين در نظرتان آراسته است! من صبر مى‏كنم، صبرى زيبا (و خالى از كفران)! اميدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند چرا كه او دانا و حكيم است! (83)


وَ تَوَلَّي‌ عَنْهُم‌ْ وَ قَال‌َ يَا أَسَفَي‌ عَلَي‌ يُوسُف‌َ وَابْيَضَّت‌ْ عَينَاه‌ُ مِن‌َ الْحُزْن‌ِ فَهُوَ كَظِيمٌ‌ (يوسف: 84)

و از آنها روى برگرداند و گفت: «وا اسفا بر يوسف!» و چشمان او از اندوه سفيد شد، اما خشم خود را فرو مى‏برد (و هرگز كفران نمى‏كرد)! (84)


قَال‌َ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي‌ وَ حُزْنِي‌ إِلَي‌ الله‌ِ وَ أَعْلَم‌ُ مِن‌َ الله‌ِ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (يوسف: 86)

گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مى‏گويم (و شكايت نزد او مى‏برم)! و از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد! (86)


يَا بَنِي‌َّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ‌ يُوسُف‌َ وَ أَخِيه‌ِ وَ لاَ تَيْأَسُوا مِنْ‌ رَوْح‌ِ الله‌ِ إِنَّه‌ُ لاَ يَيْأَس‌ُ مِنْ‌ رَوْح‌ِ الله‌ِ إِلاَّ الْقَوْم‌ُ الْكَافِرُون‌َ (يوسف: 87)

پسرانم! برويد، و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا مأيوس نشويد كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس مى‏شوند!» (87)


قَالُوا أَإِنَّك‌َ لَأَنْت‌َ يُوسُف‌ُ قَال‌َ أَنَا يُوسُف‌ُ وَ هَذَا أَخِي‌ قَدْ مَن‌َّ الله‌ُ عَلَيْنَا إِنَّه‌ُ مَنْ‌ يَتَّق‌ِ وَ يَصْبِرْ فَإِن‌َّ الله‌َ لاَ يُضِيع‌ُ أَجْرَ الْمُـحْسِنِين‌َ (يوسف: 90)

گفتند: «آيا تو همان يوسفى؟!» گفت: « (آرى،) من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد هر كس تقوا پيشه كند، و شكيبايى و استقامت نمايد، (سرانجام پيروز مى‏شود) چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند!» (90)


اذْهَبُوا بِقَمِيصِي‌ هَذَا فَأَلْقُوه‌ُ عَلَي‌ وَجْه‌ِ أَبِي‌ يَأْت‌ِ بَصِيرَاً وَأْتُونِي‌ بِأَهْلِكُم‌ْ أَجْمَعِين‌َ (يوسف: 93)

اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مى‏شود! و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد!» (93)


وَ لَمَّا فَصَلَت‌ِ الْعِيرُ قَال‌َ أَبُوهُم‌ْ إِنِّي‌ لَأََجِدُ رِيح‌َ يُوسُف‌َ لَوْلاَ أَنْ‌ تُفَنِّدُون‌ِ (يوسف: 94)

هنگامى كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد، پدرشان [يعقوب‏] گفت: «من بوى يوسف را احساس مى‏كنم، اگر مرا به نادانى و كم عقلى نسبت ندهيد!» (94)


فَلَمَّا أَنْ‌ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاه‌ُ عَلَي‌ وَجهِه‌ِ فَارْتَدَّ بَصِيرَاً قَال‌َ أَلَم‌ْ أَقُلْ‌ لَكُم‌ْ إِنِّي‌ أَعْلَم‌ُ مِن‌َ الله‌ِ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (يوسف: 96)

امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد! گفت: «آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!» (96)


قَال‌َ سَوْف‌َ أَسْتَغْفِرُ لَكُم‌ْ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم‌ُ (يوسف: 98)

گفت: «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» (98)


وَ رَفَع‌َ أَبَوَيْه‌ِ عَلَي‌ الْعَرْش‌ِ وَ خَرُّوا لَه‌ُ سُجَّدَاً وَ قَال‌َ يَا أَبَت‌ِ هَذَا تَأْوِيل‌ُ رُؤْياي‌َ مِنْ‌ قَبْل‌ُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي‌ حَقَّاً وَ قَدْ أَحْسَن‌َ بِي‌ إِذْ أَخْرَجَنِي‌ مِن‌َ السِّجْن‌ِ وَ جَاءَ بِكُمْ‌ مِن‌َ الْبَدْوِ مِنْ‌ بَعْدِ أَنْ‌ نَزَغ‌َ الشَّيْطَان‌ُ بَينِي‌ وَ بَيْن‌َ إِخْوَتِي‌ إِن‌َّ رَبِّي‌ لَطِيف‌ٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّه‌ُ هُوَ الْعَلِيم‌ُ الْحَكِيم‌ُ (يوسف: 100)

و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى بخاطر او به سجده افتادند و گفت: «پدر! اين تعبير خوابى است كه قبلًا ديدم پروردگارم آن را حقّ قرار داد! و او به من نيكى كرد هنگامى كه مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان (به اينجا) آورد بعد از آنكه شيطان، ميان من و برادرانم فساد كرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد (و شايسته مى‏داند،) صاحب لطف است چرا كه او دانا و حكيم است! (100)


رَب‌ِّ قَدْ آتَيْتَنِي‌ مِن‌َ الْمُلْك‌ِ وَ عَلَّمْتَنِي‌ مِنْ‌ تَأْوِيل‌ِ الْأَحَاديث‌ِ فَاطِرَ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ أَنْت‌َ وَلِیِّي‌ فِي‌ الدُّنْيَا وَالْآخِرَة‌ِ تَوَفَّنِي‌ مُسْلِمَاً وَ أَلْحِقْنِي‌ بِالصَّالِحِين‌َ (يوسف: 101)

پروردگارا! بخشى (عظيم) از حكومت به من بخشيدى، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساختى! اى آفريننده آسمانها و زمين! تو ولىّ و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما!» (101)


قُل‌ْ هَذِه‌ِ سَبِيلِي‌ أَدْعُو إِلَي‌ الله‌ِ عَلَي‌ بَصِيرَة‌ٍ أَنَا وَ مَن‌ِ اتَّبَعَنِي‌ وَ سُبْحَان‌َ الله‌ِ وَ مَا أَنَا مِن‌َ الْمُشْرِكين‌َ (يوسف: 108)

بگو: «اين راه من است من و پيروانم، و با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم! منزّه است خدا! و من از مشركان نيستم!» (108)


كَذَلِك‌َ أَرْسَلْنَاك‌َ فِي‌ أُمَّة‌ٍ قَدْ خَلَت‌ْ مِنْ‌ قَبْلِهَا أُمَم‌ٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِم‌ُ الَّذِي‌ أَوْحَيْنَا إِلَيْك‌َ وَ هُم‌ْ يَكْفُرُون‌َ بِالرَّحْمَن‌ِ قُل‌ْ هُوَ رَبِّي‌ لاَ إِله‌َ إِلاَّ هُوَ عَلَيْه‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ وَ إِلَيْه‌ِ مَتَاب‌ِ (رعد: 30)

همان گونه (كه پيامبران پيشين را مبعوث كرديم،) تو را به ميان امّتى فرستاديم كه پيش از آنها امّتهاى ديگرى آمدند و رفتند، تا آنچه را به تو وحى نموده‏ايم بر آنان بخوانى، در حالى كه به رحمان [خداوندى كه رحمتش همگان را فراگرفته‏] كفر مى‏ورزند بگو: «او پروردگار من است! معبودى جز او نيست! بر او توكّل كردم و بازگشتم بسوى اوست!» (30)


وَ يَقُول‌ُ الَّذِين‌َ كَفَرُوا لَسْت‌َ مُرْسَلاً قُل‌ْ كَفَي‌ بِالله‌ِ شَهِيدَاً بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ وَ مَن‌ْ عِنْدَه‌ُ عِلْم‌ُ الْكِتَاب‌ِ (رعد: 43)

آنها كه كافر شدند مى‏گويند: «تو پيامبر نيستى!» بگو: «كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند!» (43)


وَ إِذْ تَاَذَّن‌َ رَبُّكُم‌ْ لَئِنْ‌ شَكَرْتُم‌ْ لَأََزِيدَنَّكُم‌ْ وَ لَئِنْ‌ كَفَرْتُم‌ْ إِن‌َّ عَذَابِي‌ لَشَدِيدٌ (ابراهيم: 7)

و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است!» (7)


وَ لَنُسْكِنَنَّكُم‌ُ الْأَرْض‌َ مِنْ‌ بَعْدِهِم‌ْ ذَلِك‌َ لِمَن‌ْ خَاف‌َ مَقَامِي‌ وَ خَاف‌َ وَعِيدِ (ابراهيم: 14)

و شما را بعد از آنان در زمين سكوت خواهيم داد، اين (موفقيّت)، براى كسى است كه از مقام (عدالت) من بترسد و از عذاب (من) بيمناك باشد!» (14)


وَ قَال‌َ الشَّيْطَان‌ُ لَمَّا قُضِي‌َ الْأَمْرُ إِن‌َّ الله‌َ وَعَدَكُم‌ْ وَعْدَ الْحَق‌ِّ وَ وَعَدْتُكُم‌ْ فَأَخْلَفْتُكُم‌ْ وَ مَا كَان‌َ لِي‌َ عَلَيْكُمْ‌ مِنْ‌ سُلْطَان‌ٍ إِلاَّ أَنْ‌ دَعَوْتُكُم‌ْ فَاسْتَجَبْتُم‌ْ لِي‌ فَلاَ تَلُومُونِي‌ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ‌ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُم‌ْ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِي‌َّ إِنِّي‌ كَفَرْت‌ُ بِمَا أَشْرَكْتُمُون‌ِ مِنْ‌ قَبْل‌ُ إِن‌َّ الظَّالِمِين‌َ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِيم‌ٌ (ابراهيم: 22)

و شيطان، هنگامى كه كار تمام مى‏شود، مى‏گويد: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنا بر اين، مرا سرزنش نكنيد خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتيد، (و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد) بيزار و كافرم!» مسلّماً ستمكاران عذاب دردناكى دارند! (22)


قُلْ‌ لِعِبَادِي‌َ الَّذِين‌َ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاة‌َ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُم‌ْ سِرَّاً وَ عَلاَنِيَة‌ً مِنْ‌ قَبْل‌ِ أَنْ‌ يَأْتِي‌َ يَوْم‌ٌ لاَ بَيْع‌ٌ فِيه‌ِ وَ لاَ خِلال‌ٌ (ابراهيم: 31)

به بندگان من كه ايمان آورده‏اند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است، و نه دوستى! (نه با مال مى‏توانند از كيفر خدا رهايى يابند، و نه با پيوندهاى مادى!) (31)


وَ إِذْ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ رَب‌ِّ اجْعَل‌ْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنَاً وَاجْنُبْنِي‌ وَ بَنِي‌َّ أَنْ‌ نَعْبُدَ الْأَصْنَام‌َ (ابراهيم: 35)

(به ياد آوريد) زمانى را كه ابراهيم گفت: «پروردگارا! اين شهر [مكّه‏] را شهر امنى قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار! (35)


رَب‌ِّ إِنَّهُن‌َّ أَضْلَلْن‌َ كَثيرَاً مِن‌َ النَّاس‌ِ فَمَنْ‌ تَبِعَنِي‌ فَإِنَّه‌ُ مِنِّي‌ وَ مَن‌ْ عَصَانِي‌ فَإِنَّك‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (ابراهيم: 36)

پروردگارا! آنها [بتها] بسيارى از مردم را گمراه ساختند! هر كس از من پيروى كند از من است و هر كس نافرمانى من كند، تو بخشنده و مهربانى! (36)


رَبَّنَا إِنِّي‌ أَسْكَنْت‌ُ مِنْ‌ ذُرِّيَّتِي‌ بِوَادٍ غَيْرِ ذِي‌ زَرْع‌ٍ عِنْدَ بَيْتِك‌َ الْمُـحَرَّم‌ِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَة‌َ فَاجْعَل‌ْ أَفْئِدَة‌ً مِن‌َ النَّاس‌ِ تَهْوِي‌ إِلَيْهِم‌ْ وَارْزُقْهُمْ‌ مِن‌َ الَّثمَرَات‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ يَشْكُرُون‌َ (ابراهيم: 37)

پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى‏آب و علفى، در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده شايد آنان شكر تو را بجاى آورند! (37)


الْحَمْدُ لِالله‌ِ الَّذِي‌ وَهَب‌َ لِي‌ عَلَي‌ الْكِبَرِ إِسْمَاعِيل‌َ وَ إِسْحَاق‌َ إِن‌َّ رَبِّي‌ لَسَمِيع‌ُ الدُّعَاءِ (ابراهيم: 39)

حمد خداى را كه در پيرى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد مسلّماً پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست. (39)


رَب‌ِّ اجْعَلْنِي‌ مُقِيم‌َ الصَّلاَة‌ِ وَ مِنْ‌ ذُرِّيَّتِي‌ رَبَّنَا وَ تَقَبَّل‌ْ دُعَاءِ (ابراهيم: 40)

پروردگارا: مرا برپا كننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نيز چنين فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذير! (40)


رَبَّنَا اغْفِرْ لِي‌ وَ لِوَالِدَي‌َّ وَ لِلْمُؤْمِنِين‌َ يَوْم‌َ يَقُوم‌ُ الْحِسَاب‌ُ (ابراهيم: 41)

پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز كه حساب برپا مى‏شود، بيامرز! (41)


وَ إِذْ قَال‌َ رَبُّك‌َ لِلْمَلائِكَة‌ِ إِنِّي‌ خَالِق‌ٌ بَشَرَاً مِنْ‌ صَلْصَال‌ٍ مِن‌ْ حَمَإٍ مَسْنُون‌ٍ (حجر: 28)

و (به خاطر بياور) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده، مى‏آفرينم. (28)


فَإِذَا سَوَّيْتُه‌ُ وَ نَفَخْت‌ُ فِيه‌ِ مِنْ‌ رُوحِي‌ فَقَعُوا لَه‌ُ سَاجِدِين‌َ (حجر: 29)

هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد!» (29)


قَال‌َ رَب‌ِّ فَأَنْظِرْنِي‌ إِلَي‌ يَوْم‌ِ يُبْعَثُون‌َ (حجر: 36)

گفت: «پروردگارا! مرا تا روز رستاخيز مهلت ده (و زنده بگذار!)» (36)


قَال‌َ رَب‌ِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي‌ لَأُزَيِّنَن‌َّ لَهُم‌ْ فِي‌ الْأَرْض‌ِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُم‌ْ أَجْمَعِين‌َ (حجر: 39)

گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آنها زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، (39)


قَال‌َ هَذَا صِرَاط‌ٌ عَلَيَّ‌ مُسْتَقِيم‌ٌ (حجر: 41)

فرمود: «اين راه مستقيمى است كه بر عهده من است (و سنّت هميشگيم) ... (41)


إِن‌َّ عِبَادِي‌ لَيْس‌َ لَك‌َ عَلَيْهِم‌ْ سُلْطَان‌ٌ إِلاَّ مَن‌ِ اتَّبَعَك‌َ مِن‌َ الْغَاوِين‌َ (حجر: 42)

كه بر بندگانم تسلّط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند (42)


نَبِّئ‌ْ عِبَادِي‌ أَنِّي‌ أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيم‌ُ (حجر: 49)

بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم! (49)


وَ أَن‌َّ عَذَابِي‌ هُوَ الْعَذَاب‌ُ الْأَلِيم‌ُ (حجر: 50)

و (اينكه) عذاب و كيفر من، همان عذاب دردناك است! (50)


قَال‌َ أَبَشَّرْتُمُونِي‌ عَلَي‌ أَنْ‌ مَسَّنِي‌َ الْكِبَرُ فَبِم‌َ تُبَشِّرُون‌َ (حجر: 54)

گفت: «آيا به من (چنين) بشارت مى‏دهيد با اينكه پير شده‏ام؟! به چه چيز بشارت مى‏دهيد؟!» (54)


قَال‌َ إِن‌َّ هَؤُلاَءِ ضَيْفِي‌ فَلاَ تَفْضَحُون‌ِ (حجر: 68)

(لوط) گفت: «اينها ميهمانان منند آبروى مرا نريزيد! (68)


قَال‌َ هَؤُلاَءِ بَنَاتِي‌ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ فَاعِلِين‌َ (حجر: 71)

گفت: «دختران من حاضرند، اگر مى‏خواهيد كار صحيحى انجام دهيد (با آنها ازدواج كنيد، و از گناه و آلودگى بپرهيزيد!)» (71)


وَ قُل‌ْ إِنِّي‌ أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِين‌ُ (حجر: 89)

و بگو: «من انذاركننده آشكارم!» (89)


ثُم‌َّ يَوْم‌َ الْقِيَامَة‌ِ يُخْزِيهِم‌ْ وَ يَقُول‌ُ أَيْن‌َ شُرَكَائِي‌َ الَّذِين‌َ كُنْتُم‌ْ تُشَاقُّون‌َ فِيهِم‌ْ قَال‌َ الَّذِين‌َ أُوتُوا الْعِلْم‌َ إِن‌َّ الْخِزْي‌َ الْيَوْم‌َ وَالسُّوءَ عَلَي‌ الْكَافِرِين‌َ (نحل: 27)

سپس روز قيامت خدا آنها را رسوا مى‏سازد و مى‏گويد: «شريكانى كه شما براى من ساختيد، و بخاطر آنها با ديگران دشمنى مى‏كرديد، كجا هستيد؟!» (در اين هنگام،) كسانى كه به آنها علم داده شده مى‏گويند: «رسوايى و بدبختى، امروز بر كافران است!» (27)


وَ آتَيْنَا مُوسَي‌ الْكِتَاب‌َ وَ جَعَلْنَاه‌ُ هُدَي‌ً لِبَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ أَنْ لاَ تَتَّخِذُوا مِنْ‌ دُونِي‌ وَكِيلاً (اسراء: 2)

ما به موسى كتاب آسمانى داديم و آن را وسيله هدايت بنى اسرائيل ساختيم (و گفتيم:) غير ما را تكيه‏گاه خود قرار ندهيد! (2)


وَاخْفِض‌ْ لَهُمَا جَنَاح‌َ الذُّل‌ِّ مِن‌َ الرَّحْمَة‌ِ وَ قُلْ‌ رَب‌ِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي‌ صَغِيرَاً (اسراء: 24)

و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!» (24)


وَ قُلْ‌ لِعِبَادِي‌ يَقُولُوا الَّتِي‌ هِي‌َ أَحْسَن‌ُ إِن‌َّ الشَّيْطَان‌َ يَنْزَغ‌ُ بَيْنَهُم‌ْ إِن‌َّ الشَّيْطَان‌َ كَان‌َ لِلْإِنْسَان‌ِ عَدُوَّاً مُبِينَاً (اسراء: 53)

به بندگانم بگو: «سخنى بگويند كه بهترين باشد! چرا كه (شيطان بوسيله سخنان ناموزون)، ميان آنها فتنه و فساد مى‏كند هميشه شيطان دشمن آشكارى براى انسان بوده است! (53)


قَال‌َ أَرَأَيْتَك‌َ هَذَا الَّذِي‌ كَرَّمْت‌َ عَلَيَّ‌ لَئِن‌ْ أَخَّرْتَن‌ِ إِلَي‌ يَوْم‌ِ الْقِيَامَة‌ِ لَأََحْتَنِكَن‌َّ ذُرِّيَّتَه‌ُ إِلاَّ قَلِيلاً (اسراء: 62)

(سپس) گفت: «به من بگو، اين كسى را كه بر من برترى داده‏اى (به چه دليل بوده است؟) اگر مرا تا روز قيامت زنده بگذارى، همه فرزندانش را، جز عده كمى، گمراه و ريشه‏كن خواهم ساخت!» (62)


إِن‌َّ عِبَادِي‌ لَيْس‌َ لَك‌َ عَلَيْهِم‌ْ سُلْطَان‌ٌ وَ كَفَي‌ بِرَبِّك‌َ وَكِيلاً (اسراء: 65)

(اما بدان) تو هرگز سلطه‏اى بر بندگان من، نخواهى يافت (و آنها هيچ گاه به دام تو گرفتار نمى‏شوند)! همين قدر كافى است كه پروردگارت حافظ آنها باشد.» (65)


وَ قُلْ‌ رَب‌ِّ أَدْخِلْنِي‌ مُدْخَل‌َ صِدْق‌ٍ وَ أَخْرِجْنِي‌ مُخْرَج‌َ صِدْق‌ٍ وَاجْعَلْ‌ لِي‌ مِنْ‌ لَدُنْك‌َ سُلْطَانَاً نَصِيرَاً (اسراء: 80)

و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر كار،) با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز! و از سوى خود، حجتى يارى كننده برايم قرار ده!» (80)


وَ يَسْأَلُونَك‌َ عَن‌ِ الرُّوح‌ِ قُل‌ِ الرُّوح‌ُ مِن‌ْ أَمْرِ رَبِّي‌ وَ مَا أُوتِيتُمْ‌ مِن‌َ الْعِلْم‌ِ إِلاَّ قَلِيلاً (اسراء: 85)

و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» (85)


أَوْ يَكُون‌َ لَك‌َ بَيْت‌ٌ مِنْ‌ زُخْرُف‌ٍ أَوْ تَرْقَي‌ فِي‌ السَّمَاءِ وَ لَن‌ْ نُؤْمِن‌َ لِرُقِيِّك‌َ حَتَّي‌ تُنَزِّل‌َ عَلَيْنَا كِتَابَاً نَقْرَأُه‌ُ قُل‌ْ سُبْحَان‌َ رَبِّي‌ هَل‌ْ كُنْت‌ُ إِلاَّ بَشَرَاً رَسُولاً (اسراء: 93)

يا براى تو خانه‏اى پر نقش و نگار از طلا باشد يا به آسمان بالا روى حتى اگر به آسمان روى، ايمان نمى‏آوريم مگر آنكه نامه‏اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از اين سخنان بى‏معنى)! مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟! (93)


قُل‌ْ كَفَي‌ بِالله‌ِ شَهِيدَاً بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ إِنَّه‌ُ كَان‌َ بِعِبَادِه‌ِ خَبِيرَاً بَصِيرَاً (اسراء: 96)

بگو: «همين كافى است كه خداوند، ميان من و شما گواه باشد چرا كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست! (96)


قُلْ‌ لَوْ أَنْتُم‌ْ تَمْلِكُون‌َ خَزَائِن‌َ رَحْمَة‌ِ رَبِّي‌ إِذَاً لَأََمْسَكْتُم‌ْ خَشْيَة‌َ الْإِنْفَاق‌ِ وَ كَان‌َ الْإِنْسَان‌ُ قَتُورَاً (اسراء: 100)

بگو: «اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظرى) امساك مى‏كرديد، مبادا انفاق، مايه تنگدستى شما شود» و انسان تنگ نظر است! (100)


وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَي‌ تِسْع‌َ آيَات‌ٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَل‌ْ بَنِي‌ إِسْرائِيل‌َ إِذْ جَاءَهُم‌ْ فَقَال‌َ لَه‌ُ فِرْعَوْن‌ُ إِنِّي‌ لَأََظُنُّك‌َ يَا مُوسَي‌ مَسْحُورَاً (اسراء: 101)

ما به موسى نه معجزه روشن داديم پس از بنى اسرائيل سؤال كن آن زمان كه اين (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «اى موسى! گمان مى‏كنم تو ديوانه (يا ساحرى)!» (101)


قَال‌َ لَقَدْ عَلِمْت‌َ مَا أَنْزَل‌َ هَؤُلاَءِ إِلاَّ رَب‌ُّ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ بَصَائِرَ وَ إِنِّي‌ لَأَظُنُّك‌َ يَا فِرْعَوْن‌ُ مَثْبُورَاً (اسراء: 102)

(موسى) گفت: «تو مى‏دانى اين آيات را جز پروردگار آسمانها و زمين- براى روشنى دلها- نفرستاده و من گمان مى‏كنم اى فرعون، تو (بزودى) هلاك خواهى شد!» (102)


سَيَقُولُون‌َ ثَلاَثَة‌ٌ رَابِعُهُم‌ْ كَلْبُهُم‌ْ وَ يَقُولُون‌َ خَمْسَة‌ٌ سَادِسُهُم‌ْ كَلْبُهُم‌ْ رَجْمَاً بِالْغَيْب‌ِ وَ يَقُولُون‌َ سَبْعَة‌ٌ وَ ثَامِنُهُم‌ْ كَلْبُهُم‌ْ قُلْ‌ رَبِّي‌ أَعْلَم‌ُ بِعِدَّتِهِمْ‌ مَا يَعْلَمُهُم‌ْ إِلاَّ قَلِيل‌ٌ فَلاَ تُمَارِ فِيهِم‌ْ إِلاَّ مِرَاءً ظَاهِرَاً وَ لاَ تَسْتَفْت‌ِ فِيهِم‌ْ مِنْهُم‌ْ أَحَدَاً (كهف: 22)

گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، كه چهارمين آنها سگشان بود!» و گروهى مى‏گويند: «پنچ نفر بودند، كه ششمين آنها سگشان بود.»- همه اينها سخنانى بى‏دليل است- و گروهى مى‏گويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه كمى، تعداد آنها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو و از هيچ كس درباره آنها سؤال مكن! (22)


وَ لاَ تَقُولَنَّ‌ لِشَي‌ْءٍ إِنِّي‌ فَاعِل‌ٌ ذَلِك‌َ غَدَاً (كهف: 23)

و هرگز در مورد كارى نگو: «من فردا آن را انجام مى‏دهم» ... (23)


إِلاَّ أَنْ‌ يَشَاءَ الله‌ُ وَاذْكُرْ رَبَّك‌َ إِذَا نَسِيت‌َ وَ قُل‌ْ عَسَي‌ أَنْ‌ يَهْدِيَن‌ِ رَبِّي‌ لِأَقْرَب‌َ مِن‌ْ هَذَا رَشَدَاً (كهف: 24)

مگر اينكه خدا بخواهد! و هر گاه فراموش كردى، (جبران كن) و پروردگارت را به خاطر بياور و بگو: «اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از اين هدايت كند!» (24)


وَ مَا أَظُن‌ُّ السَّاعَة‌َ قَائِمَة‌ً وَ لَئِنْ‌ رُدِدْت‌ُ إِلَي‌ رَبِّي‌ لَأََجِدَن‌َّ خَيْرَاً مِنْهَا مُنقَلَبَاً (كهف: 36)

و باور نمى‏كنم قيامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم (و قيامتى در كار باشد)، جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت!» (36)


لَكِنَّاْ هُوَ الله‌ُ رَبِّي‌ وَ لاَ أُشْرِك‌ُ بِرَبِّي‌ أَحَدَاً (كهف: 38)

ولىّ من كسى هستم كه «اللَّه» پروردگار من است و هيچ كس را شريك پروردگارم قرار نمى‏دهم! (38)


فَعَسَي‌ رَبِّي‌ أَنْ‌ يُؤْتِيَن‌ِ خَيْرَاً مِنْ‌ جَنَّتِك‌َ وَ يُرْسِل‌َ عَلَيْهَا حُسْبَانَاً مِن‌َ السَّمَاءِ فَتُصْبِح‌َ صَعِيدَاً زَلَقَاً (كهف: 40)

شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شده‏اى از آسمان بر باغ تو فروفرستد، بگونه‏اى كه آن را به زمين بى‏گياه لغزنده‏اى مبدّل كند! (40)


وَ أُحِيط‌َ بِثَمَرِه‌ِ فَأَصْبَح‌َ يُقَلِّب‌ُ كَفَّيْه‌ِ عَلَي‌ مَا أَنْفَق‌َ فِيهَا وَ هِي‌َ خَاوِيَة‌ٌ عَلَي‌ عُرُوشِهَا وَ يَقُول‌ُ يَا لَيْتَنِي‌ لَم‌ْ أُشْرِك‌ْ بِرَبِّي‌ أَحَدَاً (كهف: 42)

(به هر حال عذاب الهى فرا رسيد،) و تمام ميوه‏هاى آن نابود شد و او بخاطر هزينه هايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دستهاى خود را به هم مى‏ماليد- در حالى كه تمام باغ بر داربستهايش فرو ريخته بود- و مى‏گفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم!» (42)


وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَة‌ِ اسْجُدُوا لِآدَم‌َ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيس‌َ كَان‌َ مِن‌َ الْجِن‌ِّ فَفَسَق‌َ عَن‌ْ أَمْرِ رَبِّه‌ِ أَفَتَتَّخِذُونَه‌ُ وَ ذُرِّيَّتَه‌ُ أَوْلِيَاءَ مِنْ‌ دُونِي‌ وَ هُم‌ْ لَكُم‌ْ عَدُوٌّ بِئْس‌َ لِلظَّالِمِين‌َ بَدَلاً (كهف: 50)

به ياد آريد زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد!» آنها همگى سجده كردند جز ابليس- كه از جن بود- و از فرمان پروردگارش بيرون شد آيا (با اين حال،) او و فرزندانش را به جاى من اولياى خود انتخاب مى‏كنيد، در حالى كه آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبردارى از شيطان و فرزندانش به جاى اطاعت خدا،) چه جايگزينى بدى است براى ستمكاران! (50)


وَ يَوْم‌َ يَقُول‌ُ نَادُوا شُرَكَائِي‌َ الَّذِين‌َ زَعَمْتُم‌ْ فَدَعَوْهُم‌ْ فَلَم‌ْ يَسْتَجِيبُوا لَهُم‌ْ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُم‌ْ مَوْبِقَاً (كهف: 52)

به خاطر بياوريد روزى را كه (خداوند) مى‏گويد: «همتايانى را كه براى من مى‏پنداشتيد، بخوانيد (تا به كمك شما بشتابند!)» ولى هر چه آنها را مى‏خوانند، جوابشان نمى‏دهند و در ميان اين دو گروه، كانون هلاكتى قرار داده‏ايم! (52)


وَ مَا نُرْسِل‌ُ الْمُرْسَلِين‌َ إِلاَّ مُبَشِّرِين‌َ وَ مُنْذِرِين‌َ وَ يُجَادِل‌ُ الَّذِين‌َ كَفَرُوا بِالْبَاطِل‌ِ لِيُدْحِضُوا بِه‌ِ الْحَق‌َّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي‌ وَ مَا أُنْذِرُوا هُزُوَاً (كهف: 56)

ما پيامبران را، جز بعنوان بشارت دهنده و انذار كننده، نمى‏فرستيم اما كافران همواره مجادله به باطل مى‏كنند، تا (به گمان خود،) حق را بوسيله آن از ميان بردارند! و آيات ما، و مجازاتهايى را كه به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند! (56)


قَال‌َ أَرَأَيْت‌َ إِذْ أَوَيْنَا إِلَي‌ الصَّخْرَة‌ِ فَإِنِّي‌ نَسِيت‌ُ الْحُوت‌َ وَ مَا أَنْسَانِيه‌ُ إِلاَّ الشَّيْطَان‌ُ أَنْ‌ أَذْكُرَه‌ُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَه‌ُ فِي‌ الْبَحْرِ عَجَبَاً (كهف: 63)

گفت: «به خاطر دارى هنگامى كه ما (براى استراحت) به كنار آن صخره پناه برديم، من (در آن جا) فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم- و فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من برد- و ماهى بطرز شگفت‏آورى راه خود را در دريا پيش گرفت!» (63)


قَال‌َ إِنَّك‌َ لَن‌ْ تَسْتَطِيع‌َ مَعِي‌َ صَبْرَاً (كهف: 67)

گفت: «تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى! (67)


قَال‌َ سَتَجِدُنِي‌ إِنْ‌ شَاءَ الله‌ُ صَابِرَاً وَ لاَ أَعْصِي‌ لَك‌َ أَمْرَاً (كهف: 69)

(موسى) گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!» (69)


قَال‌َ فَإِنِ‌ اتَّبَعْتَنِي‌ فَلاَ تَسْأَلْنِي‌ عَنْ‌ شَي‌ْءٍ حَتَّي‌ أُحْدِث‌َ لَك‌َ مِنْه‌ُ ذِكْرَاً (كهف: 70)

(خضر) گفت: «پس اگر مى‏خواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم (به موقع) آن را براى تو بازگو كنم.» (70)


قَال‌َ أَلَم‌ْ أَقُل‌ْ إِنَّك‌َ لَن‌ْ تَسْتَطِيع‌َ مَعِي‌َ صَبْرَاً (كهف: 72)

گفت: «آيا نگفتم تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى؟!» (72)


قَال‌َ لاَ تُؤَاخِذْنِي‌ بِمَا نَسِيت‌ُ وَ لاَ تُرْهِقْنِي‌ مِن‌ْ أَمْرِي‌ عُسْرَاً (كهف: 73)

(موسى) گفت: «مرا بخاطر اين فراموشكاريم مؤاخذه مكن و از اين كارم بر من سخت مگير!» (73)


قَال‌َ أَلَم‌ْ أَقُلْ‌ لَك‌َ إِنَّك‌َ لَن‌ْ تَسْتَطِيع‌َ مَعِي‌َ صَبْرَاً (كهف: 75)

(باز آن مرد عالم) گفت: «آيا به تو نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى با من صبر كنى؟!» (75)


قَال‌َ إِنْ‌ سَأَلْتُك‌َ عَنْ‌ شَي‌ْءٍ بَعْدَهَا فَلاَ تُصَاحِبْنِي‌ قَدْ بَلَغْت‌َ مِنْ‌ لَدُنِّي‌ عُذْرَاً (كهف: 76)

(موسى) گفت: «بعد از اين اگر درباره چيزى از تو سؤال كردم، ديگر با من همراهى نكن (زيرا) از سوى من معذور خواهى بود!» (76)


قَال‌َ هَذَا فِرَاق‌ُ بَيْنِي‌ وَ بَيْنِك‌َ سَأُنَبِّئُك‌َ بِتَأْوِيل‌ِ مَا لَم‌ْ تَسْتَطِع‌ْ عَلَيْه‌ِ صَبْرَاً (كهف: 78)

او گفت: «اينك زمان جدايى من و تو فرا رسيده اما بزودى راز آنچه را كه نتوانستى در برابر آن صبر كنى، به تو خبر مى‏دهم. (78)


وَ أَمَّا الْجِدَارُ فَكَان‌َ لِغُلاَمَيْن‌ِ يَتِيمَيْن‌ِ فِي‌ الْمَدِينَة‌ِ وَ كَان‌َ تَحْتَه‌ُ كَنْزٌ لَهُمَا وَ كَان‌َ أَبُوهُمَا صَالِحَاً فَأَرَادَ رَبُّك‌َ أَنْ‌ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ يَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَة‌ً مِنْ‌ رَبِّك‌َ وَ مَا فَعَلْتُه‌ُ عَن‌ْ أَمْرِي‌ ذَلِك‌َ تَأْوِيل‌ُ مَا لَم‌ْ تَسْطِعْ‌ عَلَيْه‌ِ صَبْرَاً (كهف: 82)

و اما آن ديوار، از آن دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن، گنجى متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحى بود و پروردگار تو مى‏خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج كنند اين رحمتى از پروردگارت بود و من آن (كارها) را خودسرانه انجام ندادم اين بود راز كارهايى كه نتوانستى در برابر آنها شكيبايى به خرج دهى!» (82)


قَال‌َ مَا مَكَّنِّي‌ فِيه‌ِ رَبِّي‌ خَيْرٌ فَأَعِينُونِي‌ بِقُوَّة‌ٍ أَجْعَل‌ْ بَيْنَكُم‌ْ وَ بَيْنَهُم‌ْ رَدْمَاً (كهف: 95)

(ذو القرنين) گفت: «آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مى‏كنيد)! مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سدّ محكمى قرار دهم! (95)


آتُونِي‌ زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّي‌ إِذَا سَاوَي‌ بَيْن‌َ الصَّدَفَيْن‌ِ قَال‌َ انْفُخُوا حَتَّي‌ إِذَا جَعَلَه‌ُ نَارَاً قَال‌َ آتُونِي‌ أُفْرِغ‌ْ عَلَيْه‌ِ قِطْرَاً (كهف: 96)

قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد (و آنها را روى هم بچينيد)!» تا وقتى كه كاملًا ميان دو كوه را پوشانيد، گفت: « (در اطراف آن آتش بيفروزيد، و) در آن بدميد!» (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد، و گفت: « (اكنون) مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم!» (96)


قَال‌َ هَذَا رَحْمَة‌ٌ مِنْ‌ رَبِّي‌ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي‌ جَعَلَه‌ُ دَكَّاءَ وَ كَان‌َ وَعْدُ رَبِّي‌ حَقَّاً (كهف: 98)

(آن گاه) گفت: «اين از رحمت پروردگار من است! امّا هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏كوبد و وعده پروردگارم حق است!» (98)


الَّذِين‌َ كَانَت‌ْ أَعْيُنُهُم‌ْ فِي‌ غِطَاءٍ عَنْ‌ ذِكْرِي‌ وَ كَانُوا لاَ يَسْتَطِيعُون‌َ سَمْعَاً (كهف: 101)

همانها كه پرده‏اى چشمانشان را از ياد من پوشانده بود، و قدرت شنوايى نداشتند! (101)


أَفَحَسِب‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا أَنْ‌ يَتَّخِذُوا عِبَادِي‌ مِنْ‌ دُونِي‌ أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّم‌َ لِلْكَافِرِين‌َ نُزُلاً (كهف: 102)

آيا كافران پنداشتند مى‏توانند بندگانم را به جاى من اولياى خود انتخاب كنند؟! ما جهنم را براى پذيرايى كافران آماده كرده‏ايم! (102)


ذَلِك‌َ جَزَاؤُهُم‌ْ جَهَنَّم‌ُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي‌ وَ رُسُلِي‌ هُزُوَاً (كهف: 106)

(آرى،) اين گونه است! كيفرشان دوزخ است، بخاطر آنكه كافر شدند، و آيات من و پيامبرانم را به سخريه گرفتند! (106)


قُلْ‌ لَوْ كَان‌َ الْبَحْرُ مِدَادَاً لِكَلِمَات‌ِ رَبِّي‌ لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْل‌َ أَنْ‌ تَنْفَدَ كَلِمَات‌ُ رَبِّي‌ وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِه‌ِ مَدَدَاً (كهف: 109)

بگو: «اگر درياها براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركّب شود، درياها پايان مى‏گيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد هر چند همانند آن (درياها) را كمك آن قرار دهيم!» (109)


قُل‌ْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم‌ْ يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ أَنَّمَا إِلَهُكُم‌ْ إِلَه‌ٌ وَاحِدٌ فَمَنْ‌ كَان‌َ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّه‌ِ فَلْيَعْمَل‌ْ عَمَلاً صَالِحَاً وَ لاَ يُشْرِك‌ْ بِعِبَادَة‌ِ رَبِّه‌ِ أَحَداً (كهف: 110)

بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما (امتيازم اين است كه) به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود يگانه است پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند! (110)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ وَهَن‌َ الْعَظْم‌ُ مِنِّي‌ وَاشْتَعَل‌َ الرَّأْس‌ُ شَيْبَاً وَ لَم‌ْ أَكُنْ‌ بِدُعَائِك‌َ رَب‌ِّ شَقِيَّاً (مريم: 4)

گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله پيرى تمام سرم را فراگرفته و من هرگز در دعاى تو، از اجابت محروم نبوده‏ام! (4)


وَ إِنِّي‌ خِفْت‌ُ الْمَوَالِي‌َ مِنْ‌ وَرَائِي‌ وَ كَانَت‌ِ امْرَأَتِي‌ عَاقِرَاً فَهَب‌ْ لِي‌ مِنْ‌ لَدُنْك‌َ وَلِيَّاً (مريم: 5)

و من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (كه حق پاسدارى از آيين تو را نگاه ندارند)! و (از طرفى) همسرم نازا و عقيم است تو از نزد خود جانشينى به من ببخش ... (5)


يَرِثُنِي‌ وَ يَرِث‌ُ مِن‌ْ آل‌ِ يَعْقُوب‌َ وَاجْعَلْه‌ُ رَب‌ِّ رَضِيَّاً (مريم: 6)

كه وارث من و دودمان يعقوب باشد و او را مورد رضايتت قرار ده!» (6)


قَال‌َ رَب‌ِّ أَنَّي‌ يَكُون‌ُ لِي‌ غُلاَم‌ٌ وَ كَانَت‌ِ امْرَأَتِي‌ عَاقِرَاً وَ قَدْ بَلَغْت‌ُ مِن‌َ الْكِبَرِ عِتِيَّاً (مريم: 8)

گفت: «پروردگارا! چگونه براى من فرزندى خواهد بود؟! در حالى كه همسرم نازا و عقيم است، و من نيز از شدّت پيرى افتاده شده‏ام!» (8)


قَال‌َ كَذَلِك‌َ قَال‌َ رَبُّك‌َ هُوَ عَلَيَّ‌ هَيِّن‌ٌ وَ قَدْ خَلَقْتُك‌َ مِنْ‌ قَبْل‌ُ وَ لَم‌ْ تَك‌ُ شَيْءً (مريم: 9)

فرمود: «پروردگارت اين گونه گفته (و اراده كرده)! اين بر من آسان است و قبلًا تو را آفريدم در حالى كه چيزى نبودى!» (9)


قَال‌َ رَب‌ِّ اجْعَلْ‌ لِي‌ آيَة‌ً قَال‌َ آيَتُك‌َ أَنْ لاَ تُكَلِّم‌َ النَّاس‌َ ثَلاَث‌َ لَيَال‌ٍ سَوِيَّاً (مريم: 10)

عرض كرد: «پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو اين است كه سه شبانه روز قدرت تكلّم (با مردم) نخواهى داشت در حالى كه زبانت سالم است!» (10)


قَالَت‌ْ إِنِّي‌ أَعُوذُ بِالرَّحْمَن‌ِ مِنْك‌َ إِنْ‌ كُنْت‌َ تَقِيَّاً (مريم: 18)

او (سخت ترسيد و) گفت: «من از شرّ تو، به خداى رحمان پناه مى‏برم اگر پرهيزگارى! (18)


قَالَت‌ْ أَنَّي‌ يَكُون‌ُ لِي‌ غُلام‌ٌ وَ لَم‌ْ يَمْسَسْنِي‌ بَشَرٌ وَ لَم‌ْ أَك‌ُ بَغِيَّاً (مريم: 20)

گفت: «چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد؟! در حالى كه تا كنون انسانى با من تماس نداشته، و زن آلوده‏اى هم نبوده‏ام!» (20)


قَال‌َ كَذَلِك‌ِ قَال‌َ رَبُّك‌ِ هُوَ عَلَيَّ‌ هَيِّن‌ٌ وَ لِنَجْعَلَه‌ُ آيَة‌ً لِلنَّاس‌ِ وَ رَحْمَة‌ً مِنَّا وَ كَان‌َ أَمْرَاً مقْضِيَّاً (مريم: 21)

گفت: «مطلب همين است! پروردگارت فرموده: اين كار بر من آسان است! (ما او را مى‏آفرينيم، تا قدرت خويش را آشكار سازيم) و او را براى مردم نشانه‏اى قرار دهيم و رحمتى باشد از سوى ما! و اين امرى است پايان يافته (و جاى گفتگو ندارد)!» (21)


فَأَجَاءَهَا الْمَـخَاض‌ُ إِلَي‌ جِذْع‌ِ النَّخْلَة‌ِ قَالَت‌ْ يَا لَيْتَنِي‌ مِت‌ُّ قَبْل‌َ هَذَا وَ كُنْت‌ُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً (مريم: 23)

درد زايمان او را به كنار تنه درخت خرمايى كشاند (آن قدر ناراحت شد كه) گفت: «اى كاش پيش از اين مرده بودم، و بكلّى فراموش مى‏شدم!» (23)


فَكُلِي‌ وَاشْرَبِي‌ وَ قَرِّي‌ عَيْنَاً فَإِنْ مَا تَرَيِن‌َّ مِن‌َ الْبَشَرِ أَحَدَاً فَقُولِي‌ إِنِّي‌ نَذَرْت‌ُ لِلرَّحْمَن‌ِ صَوْمَاً فَلَن‌ْ أُكَلِّم‌َ الْيَوْم‌َ إِنسِيَّاً (مريم: 26)

(از اين غذاى لذيذ) بخور و (از آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار! و هر گاه كسى از انسانها را ديدى، (با اشاره) بگو: من براى خداوند رحمان روزه‏اى نذر كرده‏ام بنا بر اين امروز با هيچ انسانى هيچ سخن نمى‏گويم! (و بدان كه اين نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد كرد!)» (26)


قَال‌َ إِنِّي‌ عَبْدُ الله‌ِ آتَانِي‌َ الْكِتَاب‌َ وَ جَعَلَنِي‌ نَبِيَّاً (مريم: 30)

(ناگهان عيسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدايم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است! (30)


وَ جَعَلَنِي‌ مُبَارََكَاً أَيْنَمَا كُنْت‌ُ وَ أَوْصَانِي‌ بِالصَّلاَة‌ِ وَالزَّكَاة‌ِ مَا دُمْت‌ُ حَيَّاً (مريم: 31)

و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است! (31)


وَ بَرَّاً بِوَالِدَتِي‌ وَ لَم‌ْ يَجْعَلْنِي‌ جَبَّارَاً شَقِيَّاً (مريم: 32)

و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است! (32)


وَالسَّلاَم‌ُ عَلَيَّ‌ يَوْم‌َ وُلِدْت‌ُ وَ يَوْم‌َ أَمُوت‌ُ وَ يَوْم‌َ أُبْعَث‌ُ حَيَّاً (مريم: 33)

و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد!» (33)


وَ إِن‌َّ الله‌َ رَبِّي‌ وَ رَبُّكُم‌ْ فَاعْبُدُوه‌ُ هَذَا صِرَاط‌ٌ مُسْتَقِيم‌ٌ (مريم: 36)

و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنيد اين است راه راست! (36)


يَا أَبَت‌ِ إِنِّي‌ قَدْ جَاءَنِي‌ مِن‌َ الْعِلْم‌ِ مَا لَم‌ْ يَأْتِك‌َ فَاتَّبِعْنِي‌ أَهْدِك‌َ صِرَاطَاً سَوِيَّاً (مريم: 43)

اى پدر! دانشى براى من آمده كه براى تو نيامده است بنا بر اين از من پيروى كن، تا تو را به راه راست هدايت كنم! (43)


يَا أَبَت‌ِ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ يَمَسَّك‌َ عَذَاب‌ٌ مِن‌َ الرَّحْمَن‌ِ فَتَكُون‌َ لِلشَّيْطَان‌ِ وَلِيَّاً (مريم: 45)

اى پدر! من از اين مى‏ترسم كه از سوى خداوند رحمان عذابى به تو رسد، در نتيجه از دوستان شيطان باشى!» (45)


قَال‌َ أَرَاغِب‌ٌ أَنْت‌َ عَن‌ْ آلِهَتِي‌ يَا إِبْرَاهِيم‌ُ لَئِنْ‌ لَم‌ْ تَنْتَه‌ِ لَأََرْجُمَنَّك‌َ وَاهْجُرْنِي‌ مَلِيَّاً (مريم: 46)

گفت: «اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از اين كار) دست برندارى، تو را سنگسار مى‏كنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!» (46)


قَال‌َ سَلاَم‌ٌ عَلَيْك‌َ سَأَسْتَغْفِرُ لَك‌َ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ كَان‌َ بِي‌ حَفِيَّاً (مريم: 47)

(ابراهيم) گفت: «سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مى‏كنم چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است! (47)


وَ أَعْتَزِلُكُم‌ْ وَ مَا تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ وَ أَدْعُو رَبِّي‌ عَسَي‌ أَنْ لاَ أَكُون‌َ بِدُعَاءِ رَبِّي‌ شَقِيَّاً (مريم: 48)

و از شما، و آنچه غير خدا مى‏خوانيد، كناره‏گيرى مى‏كنم و پروردگارم را مى‏خوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بى‏پاسخ نمانم!» (48)


إِذْ رَأَي‌ نَارَاً فَقَال‌َ لِأَهْلِه‌ِ امْكُثُوا إِنِّي‌ آنَسْت‌ُ نَارَاً لَعَلِّي‌ آتِيكُمْ‌ مِنْهَا بِقَبَس‌ٍ أَوْ أَجِدُ عَلَي‌ النَّارِ هُدَي‌ً (طه: 10)

هنگامى كه (از دور) آتشى مشاهده كرد، و به خانواده خود گفت: « (اندكى) درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! شايد شعله‏اى از آن براى شما بياورم يا بوسيله اين آتش راه را پيدا كنم!» (10)


إِنِّي‌ أَنَا رَبُّك‌َ فَاخْلَع‌ْ نَعْلَيْك‌َ إِنَّك‌َ بِالْوَادِ الْمُقَدَّس‌ِ طُوَي‌ً (طه: 12)

من پروردگار توام! كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدّس «طوى» هستى! (12)


إِنَّنِي‌ أَنَا الله‌ُ لاَ إِله‌َ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِي‌ وَ أَقِم‌ِ الصَّلاَة‌َ لِذِكْرِي‌ (طه: 14)

من «اللَّه» هستم معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار! (14)


قَال‌َ هِي‌َ عَصَاي‌َ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَ أَهُش‌ُّ بِهَا عَلَي‌ غَنَمِي‌ وَ لِي‌َ فِيهَا مَآرِب‌ُ أُخْرَي‌ (طه: 18)

گفت: «اين عصاى من است بر آن تكيه مى‏كنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرومى‏ريزم و مرا با آن كارها و نيازهاى ديگرى است. (18)


قَال‌َ رَب‌ِّ اشْرَح‌ْ لِي‌ صَدْرِي‌ (طه: 25)

(موسى) گفت: «پروردگارا! سينه‏ام را گشاده كن (25)


وَ يَسِّرْ لِي‌ أَمْرِي‌ (طه: 26)

و كارم را برايم آسان گردان! (26)


وَاحْلُل‌ْ عُقْدَة‌ً مِنْ‌ لِسَانِي‌ (طه: 27)

و گره از زبانم بگشاى (27)


يَفْقَهُوا قَوْلِي‌ (طه: 28)

تا سخنان مرا بفهمند! (28)


وَاجْعَلْ‌ لِي‌ وَزِيرَاً مِن‌ْ أَهْلِي‌ (طه: 29)

و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ... (29)


هَارُون‌َ أَخِي‌ (طه: 30)

برادرم هارون را! (30)


اشْدُدْ بِه‌ِ أَزْرِي‌ (طه: 31)

با او پشتم را محكم كن (31)


وَ أَشْرِكْه‌ُ فِي‌ أَمْرِي‌ (طه: 32)

و او را در كارم شريك ساز (32)


أَن‌ِ اقْذِفِيه‌ِ فِي‌ التَّابُوت‌ِ فَاقْذِفِيه‌ِ فِي‌ الْيَم‌ِّ فَلْيُلْقِه‌ِ الْيَم‌ُّ بِالسَّاحِل‌ِ يَأْخُذْه‌ُ عَدُوٌّ لِي‌ وَ عَدُوٌّ لَه‌ُ وَ أَلْقَيْت‌ُ عَلَيْك‌َ مَحَبَّة‌ً مِنِّي‌ وَ لِتُصْنَع‌َ عَلَي‌ عَيْنِي‌ (طه: 39)

كه: «او را در صندوقى بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل افكند و دشمن من و دشمن او، آن را برگيرد!» و من محبّتى از خودم بر تو افكندم، تا در برابر ديدگان [علم‏] من، ساخته شوى (و پرورش يابى)! (39)


وَاصْطَنَعْتُك‌َ لِنَفْسِي‌ (طه: 41)

و من تو را براى خودم ساختم (و پرورش دادم)! (41)


اذْهَب‌ْ أَنْت‌َ وَ أَخُوك‌َ بِآيَاتِي‌ وَ لاَ تَنِيَا فِي‌ ذِكْرِي‌ (طه: 42)

(اكنون) تو و برادرت با آيات من برويد، و در ياد من كوتاهى نكنيد! (42)


قَال‌َ لاَ تَخَافَا إِنَّنِي‌ مَعَكُمَا أَسْمَع‌ُ وَ أَرَي‌ (طه: 46)

فرمود: «نترسيد! من با شما هستم (همه چيز را) مى‏شنوم و مى‏بينم! (46)


قَال‌َ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي‌ فِي‌ كِتَاب‌ٍ لاَ يَضِل‌ُّ رَبِّي‌ وَ لاَ يَنْسَي‌ (طه: 52)

گفت: «آگاهى مربوط به آنها، نزد پروردگارم در كتابى ثبت است پروردگارم هرگز گمراه نمى‏شود، و فراموش نمى‏كند (و آنچه شايسته آنهاست به ايشان مى‏دهد)! (52)


وَ لَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَي‌ مُوسَي‌ أَن‌ْ أَسْرِ بِعِبَادِي‌ فَاضْرِب‌ْ لَهُم‌ْ طَرِيقَاً فِي‌ الْبَحْرِ يَبَسَاً لاَ تَخَاف‌ُ دَرَكَاً وَ لاَ تَخْشَي‌ (طه: 77)

ما به موسى وحى فرستاديم كه: «شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر و براى آنها راهى خشك در دريا بگشا كه نه از تعقيب (فرعونيان) خواهى ترسيد، و نه از غرق شدن در دريا!» (77)


كُلُوا مِنْ‌ طَيِّبَات‌ِ مَا رَزَقْنَاكُم‌ْ وَ لاَ تَطْغَوْا فِيه‌ِ فَيَحِل‌َّ عَلَيْكُم‌ْ غَضَبِي‌ وَ مَنْ‌ يَحْلِل‌ْ عَلَيْه‌ِ غَضَبِي‌ فَقَدْ هَوَي‌ (طه: 81)

بخوريد از روزيهاى پاكيزه‏اى كه به شما داده‏ايم و در آن طغيان نكنيد، كه غضب من بر شما وارد شود و هر كس غضبم بر او وارد شود، سقوب مى‏كند! (81)


وَ إِنِّي‌ لَغَفَّارٌ لِمَنْ‌ تَاب‌َ وَ آمَن‌َ وَ عَمِل‌َ صَالِحَاً ثُم‌َّ اهْتَدَي‌ (طه: 82)

و من هر كه را توبه كند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مى‏آمرزم! (82)


قَال‌َ هُم‌ْ أُولاَءِ عَلَي‌ أَثَرِي‌ وَ عَجِلْت‌ُ إِلَيْك‌َ رَب‌ِّ لِتَرْضَي‌ (طه: 84)

عرض كرد: «پروردگارا! آنان در پى منند و من به سوى تو شتاب كردم، تا از من خشنود شوى!» (84)


فَرَجَع‌َ مُوسَي‌ إِلَي‌ قَوْمِه‌ِ غَضْبَان‌َ أَسِفَاً قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَلَم‌ْ يَعِدْكُم‌ْ رَبُّكُم‌ْ وَعْدَاً حَسَنَاً أَفَطَال‌َ عَلَيْكُم‌ُ الْعَهْدُ أَم‌ْ أَرَدْتُم‌ْ أَنْ‌ يَحِل‌َّ عَلَيْكُم‌ْ غَضَب‌ٌ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ فَأَخْلَفْتُمْ‌ مَوْعِدِي‌ (طه: 86)

موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود بازگشت و گفت: «اى قوم من! مگر پروردگارتان وعده نيكويى به شما نداد؟! آيا مدّت جدايى من از شما به طول انجاميد، يا مى‏خواستيد غضب پروردگارتان بر شما نازل شود كه با وعده من مخالفت كرديد؟!» (86)


وَ لَقَدْ قَال‌َ لَهُم‌ْ هَارُون‌ُ مِنْ‌ قَبْل‌ُ يَا قَوْم‌ِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ‌ بِه‌ِ وَ إِن‌َّ رَبَّكُم‌ُ الرَّحْمَن‌ُ فَاتَّبِعُونِي‌ وَ أَطِيعُوا أَمْرِي‌ (طه: 90)

و پيش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اى قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروى كنيد، و فرمانم را اطاعت نماييد!» (90)


أَنْ لاَ تَتَّبِعَن‌ِ أَفَعَصَيْت‌َ أَمْرِي‌ (طه: 93)

از من پيروى نكردى؟! آيا فرمان مرا عصيان نمودى؟!» (93)


قَال‌َ يَبْنَؤُم‌َّ لاَ تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي‌ وَ لاَ بِرَأْسِي‌ إِنِّي‌ خَشِيت‌ُ أَنْ‌ تَقُول‌َ فَرَّقْت‌َ بَيْن‌َ بَنِي‌ إِسْرائِيل‌َ وَ لَم‌ْ تَرْقُب‌ْ قَوْلِي‌ (طه: 94)

(هارون) گفت: «اى فرزند مادرم! [اى برادر!] ريش و سر مرا مگير! من ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى!» (94)


قَال‌َ بَصُرْت‌ُ بِمَا لَم‌ْ يَبْصُرُوا بِه‌ِ فَقَبَضْت‌ُ قَبْضَة‌ً مِن‌ْ أَثَرِ الرَّسُول‌ِ فَنَبَذْتُهَا وَ كَذَلِك‌َ سَوَّلَت‌ْ لِي‌ نَفْسِي‌ (طه: 96)

گفت: «من چيزى ديدم كه آنها نديدند من قسمتى از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افكندم، و اينچنين (هواى) نفس من اين كار را در نظرم جلوه داد!» (96)


وَ يَسْأَلُونَك‌َ عَن‌ِ الْجِبَال‌ِ فَقُل‌ْ يَنْسِفُهَا رَبِّي‌ نَسْفَاً (طه: 105)

و از تو درباره كوه‏ها سؤال مى‏كنند بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشى كرده) بر باد مى‏دهد! (105)


فَتَعَالَي‌ الله‌ُ الْمَلِك‌ُ الْحَق‌ُّ وَ لاَ تَعْجَل‌ْ بِالْقُرْآن‌ِ مِنْ‌ قَبْل‌ِ أَنْ‌ يُقْضَي‌ إِلَيْك‌َ وَحْيُه‌ُ وَ قُلْ‌ رَب‌ِّ زِدْنِي‌ عِلْمَاً (طه: 114)

پس بلندمرتبه است خداوندى كه سلطان حقّ است! پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مكن، پيش از آنكه وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون كن!» (114)


قَال‌َ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعَاً بَعْضُكُم‌ْ لِبَعْض‌ٍ عَدُوٌّ فَإِنْ مَا يَأْتِيَنَّكُمْ‌ مِنِّي‌ هُدَي‌ً فَمَن‌ِ اتَّبَع‌َ هُدَاي‌َ فَلاَ يَضِل‌ُّ وَ لاَ يَشْقَي‌ (طه: 123)

(خداوند) فرمود: «هر دو از آن (بهشت) فرود آييد، در حالى كه دشمن يكديگر خواهيد بود! ولى هر گاه هدايت من به سراغ شما آيد، هر كس از هدايت من پيروى كند، نه گمراه مى‏شود، و نه در رنج خواهد بود! (123)


وَ مَن‌ْ أَعْرَض‌َ عَنْ‌ ذِكْرِي‌ فَإِن‌َّ لَه‌ُ مَعِيشَة‌ً ضَنْكَاً وَ نَحْشُرُه‌ُ يَوْم‌َ الْقِيَامَة‌ِ أَعْمَي‌ (طه: 124)

و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏كنيم!» (124)


قَال‌َ رَب‌ِّ لِم‌َ حَشَرْتَنِي‌ أَعْمَي‌ وَ قَدْ كُنْت‌ُ بَصِيرَاً (طه: 125)

مى‏گويد: «پروردگارا! چرا نابينا محشورم كردى؟! من كه بينا بودم!» (125)


قَال‌َ رَبِّي‌ يَعْلَم‌ُ الْقَوْل‌َ فِي‌ السَّمَاءِ وَالْأَرْض‌ِ وَ هُوَ السَّمِيع‌ُ الْعَلِيم‌ُ (انبياء: 4)

(پيامبر) گفت: «پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمين، مى‏داند و او شنوا و داناست!» (4)


أَم‌ِ اتَّخَذُوا مِنْ‌ دُونِه‌ِ آلِهَة‌ً قُل‌ْ هَاتُوا بُرْهَانَكُم‌ْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ‌ مَعِي‌َ وَ ذِكْرُ مَنْ‌ قَبْلِي‌ بَل‌ْ أَكْثَرُهُم‌ْ لاَ يَعْلَمُون‌َ الْحَق‌َّ فَهُمْ‌ مُعْرِضُون‌َ (انبياء: 24)

آيا آنها معبودانى جز خدا برگزيدند؟! بگو: «دليلتان را بياوريد! اين سخن كسانى است كه با من هستند، و سخن كسانى [پيامبرانى‏] است كه پيش از من بودند!» امّا بيشتر آنها حق را نمى‏دانند و به همين دليل (از آن) روى گردانند. (24)


وَ مَنْ‌ يَقُل‌ْ مِنْهُم‌ْ إِنِّي‌ إِلَه‌ٌ مِنْ‌ دُونِه‌ِ فَذَلِك‌َ نَجْزِيه‌ِ جَهَنَّم‌َ كَذَلِك‌َ نَجْزِي‌ الظَّالِمِين‌َ (انبياء: 29)

و هر كس از آنها بگويد: «من جز خدا، معبودى ديگرم»، كيفر او را جهنم مى‏دهيم! و ستمگران را اين گونه كيفر خواهيم داد. (29)


خُلِق‌َ الْإِنْسَان‌ُ مِن‌ْ عَجَل‌ٍ سَأُرِيكُم‌ْ آيَاتِي‌ فَلاَ تَسْتَعْجِلُون‌ِ (انبياء: 37)

(آرى،) انسان از عجله آفريده شده ولى عجله نكنيد بزودى آياتم را به شما نشان خواهم داد! (37)


وَ أَيُّوب‌َ إِذْ نَادَي‌ رَبَّه‌ُ أَنِّي‌ مَسَّنِي‌َ الضُّرُّ وَ أَنْت‌َ أَرْحَم‌ُ الرَّاحِمِين‌َ (انبياء: 83)

و ايّوب را (به ياد آور) هنگامى كه پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بد حالى و مشكلات به من روى آورده و تو مهربانترين مهربانانى!» (83)


وَ ذَا النُّون‌ِ إِذْ ذَهَب‌َ مُغَاضِبَاً فَظَن‌َّ أَنْ‌ لَن‌ْ نَقْدِرَ عَلَيْه‌ِ فَنَادَي‌ فِي‌ الظُّلُمَات‌ِ أَنْ‌ لاَ إِله‌َ إِلاَّ أَنْت‌َ سُبْحَانَك‌َ إِنِّي‌ كُنْت‌ُ مِن‌َ الظَّالِمِين‌َ (انبياء: 87)

و ذا النون [يونس‏] را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (امّا موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراكم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودى نيست! منزّهى تو! من از ستمكاران بودم!» (87)


وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَي‌ رَبَّه‌ُ رَب‌ِّ لاَ تَذَرْنِي‌ فَرْدَاً وَ أَنْت‌َ خَيْرُ الْوَارِثِين‌َ (انبياء: 89)

و زكريا را (به ياد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا كن) و تو بهترين وارثانى!» (89)


وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّكْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ يَرِثُهَا عِبَادِي‌َ الصَّالِحُون‌َ (انبياء: 105)

در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: «بندگان شايسته‏ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد!» (105)


قُل‌ْ إِنَّمَا يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ أَنَّمَا إِلَهُكُم‌ْ إِلَه‌ٌ وَاحِدٌ فَهَل‌ْ أَنْتُمْ‌ مُسْلِمُون‌َ (انبياء: 108)

بگو: «تنها چيزى كه به من وحى مى‏شود اين است كه معبود شما خداى يگانه است آيا (با اين حال) تسليم (حقّ) مى‏شويد؟ (و بتها را كنار مى‏گذاريد؟)» (108)


وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيم‌َ مَكَان‌َ الْبَيْت‌ِ أَنْ‌ لاَ تُشْرِك‌ْ بِي‌ شَيْءً وَ طَهِّرْ بَيْتِي‌َ لِلطَّائِفِين‌َ وَالْقَائِمِين‌َ وَالرُّكَّع‌ِ السُّجُودِ (حج: 26)

(به خاطر بياور) زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند و به او گفتيم:) چيزى را همتاى من قرار مده! و خانه‏ام را براى طواف‏كنندگان و قيام‏كنندگان و ركوع‏كنندگان و سجودكنندگان (از آلودگى بتها و از هر گونه آلودگى) پاك ساز! (26)


وَ كَأَيِّنْ‌ مِنْ‌ قَرْيَة‌ٍ أَمْلَيْت‌ُ لَهَا وَ هِي‌َ ظَالِمَة‌ٌ ثُم‌َّ أَخَذْتُهَا وَ إِلَيَّ‌ الْمَصِيرُ (حج: 48)

و چه بسيار شهرها و آباديهايى كه به آنها مهلت دادم، در حالى كه ستمگر بودند (امّا از اين مهلت براى اصلاح خويش استفاده نكردند.) سپس آنها را مجازات كردم و بازگشت، تنها بسوى من است! (48)


قَال‌َ رَب‌ِّ انْصُرْنِي‌ بِمَا كَذَّبُون‌ِ (مؤمنون: 26)

(نوح) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تكذيبهاى آنان يارى كن!» (26)


فَأَوْحَينَا إِلَيْه‌ِ أَن‌ِ اصْنَع‌ِ الْفُلْك‌َ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُك‌ْ فِيهَا مِنْ‌ كُل‌ٍّ زَوْجَيْن‌ِ اثْنَيْن‌ِ وَ أَهْلَك‌َ إِلاَّ مَنْ‌ سَبَق‌َ عَلَيْه‌ِ الْقَوْل‌ُ مِنْهُم‌ْ وَ لاَ تُخَاطِبْنِي‌ فِي‌ الَّذِين‌َ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ‌ مُغْرَقُون‌َ (مؤمنون: 27)

ما به نوح وحى كرديم كه: «كشتى را در حضور ما، و مطابق وحى ما بساز. و هنگامى كه فرمان ما (براى غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (كه نشانه فرا رسيدن طوفان است)، از هر يك از انواع حيوانات يك جفت در كشتى سوار كن و همچنين خانواده‏ات را، مگر آنانى كه قبلًا وعده هلاكشان داده شده [همسر و فرزند كافرت‏] و ديگر درباره ستمگران با من سخن مگو، كه آنان همگى هلاك خواهند شد. (27)


وَ قُلْ‌ رَب‌ِّ أَنْزِلْنِي‌ مُنْزَلاً مُبَارَكَاً وَ أَنْت‌َ خَيْرُ الْمُنْزِلِين‌َ (مؤمنون: 29)

و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهى پربركت فرود آر، و تو بهترين فرودآورندگانى!» (29)


قَال‌َ رَب‌ِّ انْصُرْنِي‌ بِمَا كَذَّبُون‌ِ (مؤمنون: 39)

(پيامبرشان) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تكذيبهاى آنان يارى كن!» (39)


يَا أَيُّهَا الرُّسُل‌ُ كُلُوا مِن‌َ الطَّيِّبَات‌ِ وَاعْمَلُوا صَالِحَاً إِنِّي‌ بِمَا تَعْمَلُون‌َ عَلِيم‌ٌ (مؤمنون: 51)

اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد، و عمل صالح انجام دهيد، كه من به آنچه انجام مى‏دهيد آگاهم. (51)


قَدْ كَانَت‌ْ آيَاتِي‌ تُتْلَي‌ عَلَيْكُم‌ْ فَكُنْتُم‌ْ عَلَي‌ أَعْقَابِكُم‌ْ تَنْكِصُونَ‌ (مؤمنون: 66)

(آيا فراموش كرده‏ايد كه) در گذشته آيات من پيوسته بر شما خوانده مى‏شد امّا شما اعراض كرده به عقب بازمى‏گشتيد؟! (66)


قُلْ‌ رَب‌ِّ إِنْ مَا تُرِيَنِّي‌ مَا يُوعَدُون‌َ (مؤمنون: 93)

بگو: «پروردگار من! اگر عذابهايى را كه به آنان وعده داده مى‏شود به من نشان دهى (و در زندگيم آن را ببينم) ... (93)


رَب‌ِّ فَلاَ تَجْعَلْنِي‌ فِي‌ الْقَوْم‌ِ الظَّالِمِين‌َ (مؤمنون: 94)

پروردگار من! مرا (در اين عذابها) با گروه ستمگران قرار مده!» (94)


لَعَلِّي‌ أَعْمَل‌ُ صَالِحَاً فِيمَا تَرَكْت‌ُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَة‌ٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ‌ وَرَائِهِمْ‌ بَرْزَخ‌ٌ إِلَي‌ يَوْم‌ِ يُبْعَثُون‌َ (مؤمنون: 100)

شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند! (100)


أَلَم‌ْ تَكُن‌ْ آيَاتِي‌ تُتْلَي‌ عَلَيْكُم‌ْ فَكُنْتُمْ‌ بِهَا تُكَذِّبُون‌َ (مؤمنون: 105)

(به آنها گفته مى‏شود:) آيا آيات من بر شما خوانده نمى‏شد، پس آن را تكذيب مى‏كرديد؟! (105)


إِنَّه‌ُ كَان‌َ فَرِيق‌ٌ مِن‌ْ عِبَادِي‌ يَقُولُون‌َ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَ أَنْت‌َ خَيْرُ الرَّاحِمِين‌َ (مؤمنون: 109)

(فراموش كرده‏ايد) گروهى از بندگانم مى‏گفتند: پروردگارا! ما ايمان آورديم ما را ببخش و بر ما رحم كن و تو بهترين رحم كنندگانى! (109)


فَاتَّخَذْتُمُوهُم‌ْ سِخْرِيَّاً حَتَّي‌ أَنسَوْكُم‌ْ ذِكْرِي‌ وَ كُنْتُمْ‌ مِنْهُم‌ْ تَضْحَكُون‌َ (مؤمنون: 110)

امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتيد تا شما را از ياد من غافل كردند و شما به آنان مى‏خنديديد! (110)


إِنِّي‌ جَزَيْتُهُم‌ُ الْيَوْم‌َ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُم‌ْ هُم‌ُ الْفَائِزُون‌َ (مؤمنون: 111)

ولى من امروز آنها را بخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پيروز و رستگارند!» (111)


وَعَدَ الله‌ُ الَّذِين‌َ آمَنُوا مِنْكُم‌ْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَات‌ِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم‌ْ فِي‌ الْأَرْض‌ِ كَمَا اسْتَخْلَف‌َ الَّذِين‌َ مِنْ‌ قَبْلِهِم‌ْ وَ لَيُـمَكِّنَن‌َّ لَهُم‌ْ دِينَهُم‌ُ الَّذِي‌ ارْتَضَي‌ لَهُم‌ْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ‌ مِنْ‌ بَعْدِ خَوْفِهِم‌ْ أَمْنَاً يَعْبُدُونَنِي‌ لاَ يُشْرِكُون‌َ بِي‌ شَيْءً وَ مَنْ‌ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِك‌َ فَأُولَئِك‌َ هُم‌ُ الْفَاسِقُون‌َ (نور: 55)

خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مى‏كند، آن چنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند. (55)


وَ يَوْم‌َ يَحْشُرُهُم‌ْ وَ مَا يَعْبُدُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ فَيَقُول‌ُ أَأَنْتُم‌ْ أَضْلَلْتُم‌ْ عِبَادِي‌ هَؤُلاَءِ أَم‌ْ هُم‌ْ ضَلُّوا السَّبِيل‌َ (فرقان: 17)

(به خاطر بياور) روزى را كه همه آنان و معبودهايى را كه غير از خدا مى‏پرستند جمع مى‏كند، آن گاه به آنها مى‏گويد: «آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنان راه را گم كردند؟!» (17)


وَ يَوْم‌َ يَعَض‌ُّ الظَّالِم‌ُ عَلَي‌ يَدَيْه‌ِ يَقُول‌ُ يَا لَيْتَنِي‌ اتَّخَذْت‌ُ مَع‌َ الرَّسُول‌ِ سَبِيلاً (فرقان: 27)

و (به خاطر آور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! (27)


يَا وَيْلَتَي‌ لَيْتَنِي‌ لَم‌ْ أَتَّخِذْ فُلاَنَاً خَلِيلاً (فرقان: 28)

اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! (28)


لَقَدْ أَضَلَّنِي‌ عَن‌ِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي‌ وَ كَان‌َ الشَّيْطَان‌ُ لِلْإِنْسَان‌ِ خَذُولاً (فرقان: 29)

او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (ياد حق) به سراغ من آمده بود!» و شيطان هميشه خواركنند انسان بوده است! (29)


وَ قَال‌َ الرَّسُول‌ُ يَا رَب‌ِّ إِن‌َّ قَوْمِي‌ اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآن‌َ مَهْجُورَاً (فرقان: 30)

و پيامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند». (30)


قُل‌ْ مَا يَعْبَأُ بِكُم‌ْ رَبِّي‌ لَوْلاَ دُعَاؤُكُم‌ْ فَقَدْ كَذَّبْتُم‌ْ فَسَوْف‌َ يَكُون‌ُ لِزَامَاً (فرقان: 77)

بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد، و (اين عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!» (77)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ يُكَذِّبُون‌ِ (شعراء: 12)

(موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند، (12)


وَ يَضِيق‌ُ صَدْرِي‌ وَ لاَ يَنْطَلِق‌ُ لِسَانِي‌ فَأَرْسِل‌ْ إِلَي‌ هَارُون‌َ (شعراء: 13)

و سينه‏ام تنگ شود، و زبانم بقدر كافى گويا نيست (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)! (13)


وَ لَهُم‌ْ عَلَيَّ‌ ذَنْب‌ٌ فَأَخَاف‌ُ أَنْ‌ يَقْتُلُون‌ِ (شعراء: 14)

و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند مى‏ترسم مرا بكشند (و اين رسالت به پايان نرسد)! (14)


فَفَرَرْت‌ُ مِنْكُم‌ْ لَمَّا خِفْتُكُم‌ْ فَوَهَب‌َ لِي‌ رَبِّي‌ حُكْمَاً وَ جَعَلَنِي‌ مِن‌َ الْمُرْسَلِين‌َ (شعراء: 21)

پس هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد، و مرا از پيامبران قرار داد! (21)


وَ تِلْك‌َ نِعْمَة‌ٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ‌ أَن‌ْ عَبَّدْت‌َ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ (شعراء: 22)

آيا اين منتّى است كه تو بر من مى‏گذارى كه بنى اسرائيل را برده خود ساخته‏اى؟!» (22)


قَال‌َ لَئِن‌ِ اتَّخَذْت‌َ إِلَهَاً غَيْرِي‌ لَأََجْعَلَنَّك‌َ مِن‌َ الْمَسْجُونِين‌َ (شعراء: 29)

(فرعون خشمگين شد و) گفت: «اگر معبودى غير از من برگزينى، تو را از زندانيان قرار خواهم داد!» (29)


وَ أَوْحَيْنَا إِلَي‌ مُوسَي‌ أَن‌ْ أَسْرِ بِعِبَادِي‌ إِنَّكُمْ‌ مُتَّبَعُون‌َ (شعراء: 52)

و به موسى وحى كرديم كه شبانه بندگانم را (از مصر) كوچ ده، زيرا شما مورد تعقيب هستيد!» (52)


قَال‌َ كَلاَّ إِن‌َّ مَعِي‌َ رَبِّي‌ سَيَهْدِين‌ِ (شعراء: 62)

(موسى) گفت: «چنين نيست! يقيناً پروردگارم با من است، بزودى مرا هدايت خواهد كرد!» (62)


فَإِنَّهُم‌ْ عَدُوٌّ لِي‌ إِلاَّ رَب‌َّ الْعَالَمِين‌َ (شعراء: 77)

همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها)، مگر پروردگار عالميان! (77)


الَّذِي‌ خَلَقَنِي‌ فَهُوَ يَهْدِين‌ِ (شعراء: 78)

همان كسى كه مرا آفريد، و پيوسته راهنماييم مى‏كند، (78)


وَالَّذِي‌ هُوَ يُطْعِمُنِي‌ وَ يَسْقِين‌ِ (شعراء: 79)

و كسى كه مرا غذا مى‏دهد و سيراب مى‏نمايد، (79)


وَالَّذِي‌ يُمِيتُنِي‌ ثُم‌َّ يُحْيِين‌ِ (شعراء: 81)

و كسى كه مرا مى‏ميراند و سپس زنده مى‏كند، (81)


وَالَّذِي‌ أَطْمَع‌ُ أَنْ‌ يَغْفِرَ لِي‌ خَطِيئَتِي‌ يَوْم‌َ الدِّين‌ِ (شعراء: 82)

و كسى كه اميد دارم گناهم را در روز جزا ببخشد! (82)


رَب‌ِّ هَب‌ْ لِي‌ حُكْمَاً وَ أَلْحِقْنِي‌ بِالصَّالِحِين‌َ (شعراء: 83)

پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق كن! (83)


وَاجْعَل‌ لِي‌ لِسَان‌َ صِدْق‌ٍ فِي‌ الْآخِرِين‌َ (شعراء: 84)

و براى من در ميان امّتهاى آينده، زبان صدق (و ذكر خيرى) قرار ده! (84)


وَاجْعَلْنِي‌ مِنْ‌ وَرَثَة‌ِ جَنَّة‌ِ النَّعِيم‌ِ (شعراء: 85)

و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان! (85)


وَاغْفِرْ لِأَبِي‌ إِنَّه‌ُ كَان‌َ مِن‌َ الضَّالِّين‌َ (شعراء: 86)

و پدرم [عمويم‏] را بيامرز، كه او از گمراهان بود! (86)


وَ لاَ تُخْزِنِي‌ يَوْم‌َ يُبْعَثُون‌َ (شعراء: 87)

و در آن روز كه مردم برانگيخته مى‏شوند، مرا شرمنده و رسوا مكن! (87)


إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (شعراء: 107)

مسلّماً من براى شما پيامبرى امين هستم! (107)


وَ مَا أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (شعراء: 109)

من براى اين دعوت، هيچ مزدى از شما نمى‏طلبم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است! (109)


قَال‌َ وَ مَا عِلْمِي‌ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون‌َ (شعراء: 112)

(نوح) گفت: «من چه مى‏دانم آنها چه كارى داشته‏اند! (112)


إِن‌ْ حِسَابُهُم‌ْ إِلاَّ عَلَي‌ رَبِّي‌ لَوْ تَشْعُرُون‌َ (شعراء: 113)

حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما مى‏فهميديد! (113)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِن‌َّ قَوْمِي‌ كَذَّبُون‌ِ (شعراء: 117)

گفت: «پروردگارا! قوم من، مرا تكذيب كردند! (117)


فَافْتَح‌ْ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَهُم‌ْ فَتْحَاً وَ نَجِّنِي‌ وَ مَنْ‌ مَعِي‌َ مِن‌َ الْمُؤْمِنِين‌َ (شعراء: 118)

اكنون ميان من و آنها جدايى بيفكن و مرا و مؤمنانى را كه با من هستند رهايى بخش!» (118)


إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (شعراء: 125)

مسلماً من براى شما پيامبرى امين هستم. (125)


وَ مَا أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (شعراء: 127)

من در برابر اين دعوت، هيچ اجر و پاداشى از شما نمى‏طلبم اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است. (127)


إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (شعراء: 135)

(اگر كفران كنيد،) من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى‏ترسم!» (135)


إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (شعراء: 143)

من براى شما پيامبرى امين هستم! (143)


وَ مَا أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (شعراء: 145)

من در برابر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى‏طلبم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است! (145)


إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (شعراء: 162)

من براى شما پيامبرى امين هستم! (162)


وَ مَا أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (شعراء: 164)

من در برابر اين دعوت، اجرى از شما نمى‏طلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالميان است! (164)


قَال‌َ إِنِّي‌ لِعَمَلِكُمْ‌ مِن‌َ الْقَالِين‌َ (شعراء: 168)

گفت: «من دشمن سرسخت اعمال شما هستم! (168)


رَب‌ِّ نَجِّنِي‌ وَ أَهْلِي‌ مِمَّا يَعْمَلُون‌َ (شعراء: 169)

پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مى‏دهند رهايى بخش!» (169)


إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (شعراء: 178)

مسلّماً من براى شما پيامبرى امين هستم! (178)


وَ مَا أَسْأَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ مِن‌ْ أَجْرٍ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ رَب‌ِّ الْعَالَمين‌َ (شعراء: 180)

من در برابر اين دعوت، پاداشى از شما نمى‏طلبم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است! (180)


قَال‌َ رَبِّي‌ أَعْلَم‌ُ بِمَا تَعْمَلُون‌َ (شعراء: 188)

(شعيب) گفت: «پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى‏دهيد داناتر است!» (188)


فَإِن‌ْ عَصَوْك‌َ فَقُل‌ْ إِنِّي‌ بَرِي‌ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون‌َ (شعراء: 216)

اگر تو را نافرمانى كنند بگو: «من از آنچه شما انجام مى‏دهيد بيزارم!» (216)


إِذْ قَال‌َ مُوسَي‌ لِأَهِلِه‌ِ إِنِّي‌ آنَسْت‌ُ نَارَاً سَآتِيكُمْ‌ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ‌ بِشِهَاب‌ٍ قَبَس‌ٍ لَعَلَّكُم‌ْ تَصْطَلُون‌َ (نمل: 7)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه موسى به خانواده خود گفت: «من آتشى از دور ديدم (همين جا توقف كنيد) بزودى خبرى از آن براى شما مى‏آورم، يا شعله آتشى تا گرم شويد.» (7)


وَ أَلْق‌ِ عَصَاك‌َ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَان‌ٌّ وَلَّي‌ مُدْبِرَاً وَ لَم‌ْ يُعَقِّب‌ْ يَا مُوسَي‌ لاَ تَخَف‌ْ إِنِّي‌ لاَ يَخَاف‌ُ لَدَي‌َّ الْمُرْسَلُون‌َ (نمل: 10)

و عصايت را بيفكن!- هنگامى كه (موسى) به آن نگاه كرد، ديد (با سرعت) همچون مارى به هر سو مى‏دود (ترسيد و) به عقب برگشت، و حتى پشت سر خود را نگاه نكرد- اى موسى! نترس، كه رسولان در نزد من نمى‏ترسند! (10)


إِلاَّ مَنْ‌ ظَلَم‌َ ثُم‌َّ بَدَّل‌َ حُسْنَاً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي‌ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ (نمل: 11)

مگر كسى كه ستم كند سپس بدى را به نيكى تبديل نمايد، كه (توبه او را مى‏پذيرم، و) من غفور و رحيمم! (11)


فَتَبَسَّم‌َ ضَاحِكَاً مِنْ‌ قَوْلِهَا وَ قَال‌َ رَب‌ِّ أَوْزِعْنِي‌ أَن‌ْ أَشْكُرَ نِعْمَتَك‌َ الَّتِي‌ أَنْعَمْت‌َ عَلَيَّ‌ وَ عَلَي‌ وَالِدَي‌َّ وَ أَن‌ْ أَعْمَل‌َ صَالِحَاً تَرْضَاه‌ُ وَ أَدْخِلْنِي‌ بِرَحْمَتِك‌َ فِي‌ عِبَادِك‌َ الصَّالِحِين‌َ (نمل: 19)

سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!» (19)


وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَال‌َ مَا لِي‌َ لاَ أَرَي‌ الْهُدْهُدَ أَم‌ْ كَان‌َ مِن‌َ الْغَائِبِين‌َ (نمل: 20)

(سليمان) در جستجوى آن پرنده [هدهد] برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمى‏بينم، يا اينكه او از غايبان است؟! (20)


لَأُعَذِّبَنَّه‌ُ عَذَابَاً شَدِيدَاً أَوْ لَأََذبَحَنَّه‌ُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي‌ بِسُلْطَان‌ٍ مُبِين‌ٍ (نمل: 21)

قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى (براى غيبتش) براى من بياورد! (21)


إِنِّي‌ وَجَدْت‌ُ امْرَأَة‌ً تَمْلِكُهُم‌ْ وَ أُوتِيَت‌ْ مِنْ‌ كُل‌ِّ شَي‌ْءٍ وَ لَهَا عَرْش‌ٌ عَظِيم‌ٌ (نمل: 23)

من زنى را ديدم كه بر آنان حكومت مى‏كند، و همه چيز در اختيار دارد، و (به خصوص) تخت عظيمى دارد! (23)


اذْهَبْ‌ بِكِتَابِي‌ هَذَا فَأَلْقِه‌ْ إِلَيْهِم‌ْ ثُم‌َّ تَوَل‌َّ عَنْهُم‌ْ فَانْظُرْ مَاذَا يَرْجِعُون‌َ (نمل: 28)

اين نامه مرا ببر و بر آنان بيفكن سپس برگرد (و در گوشه‏اى توقّف كن) ببين آنها چه عكس العملى نشان مى‏دهند! (28)


قَالَت‌ْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي‌ أُلْقِي‌َ إِلَيَّ‌ كِتَاب‌ٌ كَرِيم‌ٌ (نمل: 29)

(ملكه سبا) گفت: «اى اشراف! نامه پرارزشى به سوى من افكنده شده! (29)


أَنْ لاَ تَعْلُوا عَلَيَّ‌ وَأْتُونِي‌ مُسْلِمِين‌َ (نمل: 31)

توصيه من اين است كه نسبت به من برترى‏جويى نكنيد، و بسوى من آييد در حالى كه تسليم حقّ هستيد!» (31)


قَالَت‌ْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي‌ فِي‌ أَمْرِي‌ مَا كُنْت‌ُ قَاطِعَة‌ً أَمْرَاً حَتَّي‌ تَشْهَدُون‌ِ (نمل: 32)

(سپس) گفت: «اى اشراف (و اى بزرگان)! نظر خود را در اين امر مهمّ به من بازگو كنيد، كه من هيچ كار مهمّى را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‏ام! (32)


وَ إِنِّي‌ مُرْسِلَة‌ٌ إِلَيْهِمْ‌ بِهَدِيَّة‌ٍ فَنَاظِرَة‌ٌ بِم‌َ يَرْجِع‌ُ الْمُرْسَلُون‌َ (نمل: 35)

و من (اكنون جنگ را صلاح نمى‏بينم،) هديه گرانبهايى براى آنان مى‏فرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مى‏آورند (و از اين طريق آنها را بيازمايم)!» (35)


فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَـان‌َ قَال‌َ أَتُمِدُّونَن‌ِ بِمَال‌ٍ فَمَا آتَانِيَ‌ الله‌ُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُم‌ْ بَل‌ْ أَنْتُمْ‌ بِهَدِيَّتِكُم‌ْ تَفْرَحُون‌َ (نمل: 36)

هنگامى كه (فرستاده ملكه سبا) ا نزد سليمان آمد، گفت: «مى‏خواهيد مرا با مال كمك كنيد (و فريب دهيد)؟! آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است بلكه شما هستيد كه به هديه‏هايتان خوشحال مى‏شويد! (36)


قَال‌َ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُم‌ْ يَأْتِينِي‌ بِعَرْشِهَا قَبْل‌َ أَنْ‌ يَأْتُونِي‌ مُسْلِمِين‌َ (نمل: 38)

(سليمان) گفت: «اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟» (38)


قَال‌َ عِفْرِيت‌ٌ مِن‌َ الْجِن‌ِّ أَنَا آتِيك‌َ بِه‌ِ قَبْل‌َ أَنْ‌ تَقُوم‌َ مِنْ‌ مَقَامِك‌َ وَ إِنِّي‌ عَلَيْه‌ِ لَقَوِي‌ٌّ أَمِين‌ٌ (نمل: 39)

عفريتى از جنّ گفت: «من آن را نزد تو مى‏آورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم!» (39)


قَال‌َ الَّذِي‌ عِنْدَه‌ُ عِلْم‌ٌ مِن‌َ الْكِتَاب‌ِ أَنَا آتِيك‌َ بِه‌ِ قَبْل‌َ أَنْ‌ يَرْتَدَّ إِلَيْك‌َ طَرْفُك‌َ فَلَمَّا رَآه‌ُ مُسْتَقِرَّاً عِنْدَه‌ُ قَال‌َ هَذَا مِنْ‌ فَضْل‌ِ رَبِّي‌ لِيَبْلُوَنِي‌ أَأَشْكُرُ أَمْ‌ أَكْفُرُ وَ مَنْ‌ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِه‌ِ وَ مَنْ‌ كَفَرَ فَإِن‌َّ رَبِّي‌ غَنِي‌ٌّ كَرِيم‌ٌ (نمل: 40)

(امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى كه (سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند و هر كس كفران نمايد (بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنىّ و كريم است!» (40)


قِيل‌َ لَهَا ادْخُلِي‌ الصَّرْح‌َ فَلَمَّا رَأَتْه‌ُ حَسِبَتْه‌ُ لُجَّة‌ً وَ كَشَفَت‌ْ عَنْ‌ سَاقَيْهَا قَال‌َ إِنَّه‌ُ صَرْح‌ٌ مُمَرَّدٌ مِنْ‌ قَوَارِيرَ قَالَت‌ْ رَب‌ِّ إِنِّي‌ ظَلَمْت‌ُ نَفْسِي‌ وَ أَسْلَمْت‌ُ مَع‌َ سُلَيْمَـان‌َ لِالله‌ِ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (نمل: 44)

به او گفته شد: «داخل حياط (قصر) شو!» هنگامى كه نظر به آن افكند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه كرد (تا از آب بگذرد امّا سليمان) گفت: « (اين آب نيست،) بلكه قصرى است از بلور صاف!» (ملكه سبا) گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردم و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم!» (44)


حَتَّي‌ إِذَا جَاءُوا قَال‌َ أَكَذَّبْتُمْ‌ بِآيَاتِي‌ وَ لَم‌ْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمَاً أَمْ مَاذَا كُنْتُم‌ْ تَعْمَلُون‌َ (نمل: 84)

تا زمانى كه (به پاى حساب) مى‏آيند، (به آنان) مى‏گويد: «آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در صدد تحقيق برنيامديد؟! شما چه اعمالى انجام مى‏داديد؟!» (84)


وَ قَالَت‌ِ امْرَأَة‌ُ فِرْعَوْن‌َ قُرَّت‌ُ عَيْن‌ٍ لِي‌ وَ لَك‌َ لاَ تَقْتُلُوه‌ُ عَسَي‌ أَنْ‌ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَه‌ُ وَلَدَاً وَ هُم‌ْ لاَ يَشْعُرُون‌َ (قصص: 9)

همسر فرعون (چون ديد آنها قصد كشتن كودك را دارند) گفت: «نور چشم من و توست! او را نكشيد شايد براى ما مفيد باشد، يا او را بعنوان پسر خود برگزينيم!» و آنها نمى‏فهميدند (كه دشمن اصلى خود را در آغوش خويش مى‏پرورانند)! (9)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ ظَلَمْت‌ُ نَفْسِي‌ فَاغْفِرْ لِي‌ فَغَفَرَ لَه‌ُ إِنَّه‌ُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم‌ُ (قصص: 16)

(سپس) عرض كرد: «پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم مرا ببخش!» خداوند او را بخشيد، كه او غفور و رحيم است! (16)


قَال‌َ رَب‌ِّ بِمَا أَنْعَمْت‌َ عَلَيَّ‌ فَلَن‌ْ أَكُون‌َ ظَهِيرَاً لِلْمُجْرِمِين‌َ (قصص: 17)

عرض كرد: «پروردگارا! بشكرانه نعمتى كه به من دادى، هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود!» (17)


فَلَمَّا أَن‌ْ أَرَادَ أَنْ‌ يَبْطِش‌َ بِالَّذِي‌ هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَال‌َ يَا مُوسَي‌ أَتُرِيدُ أَن‌ْ تَقْتُلَنِي‌ كَمَا قَتَلْت‌َ نَفْسَاً بِالْأَمْس‌ِ إِنْ‌ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ‌ تَكُون‌َ جَبَّارَاً فِي‌ الْأَرْض‌ِ وَ مَا تُرِيدُ أَنْ‌ تَكُون‌َ مِن‌َ الْمُصْلِحِين‌َ (قصص: 19)

و هنگامى كه خواست با كسى كه دشمن هر دوى آنها بود درگير شود و با قدرت مانع او گردد، (فريادش بلند شد،) گفت: «اى موسى مى‏خواهى! مرا بكشى همان گونه كه ديروز انسانى را كشتى؟! تو فقط مى‏خواهى جبّارى در روى زمين باشى، و نمى‏خواهى از مصلحان باشى!» (19)


وَ جَاءَ رَجُل‌ٌ مِن‌ْ أَقْصَي‌ الْمَدِينَة‌ِ يَسْعَي‌ قَال‌َ يَا مُوسَي‌ إِن‌َّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُون‌َ بِك‌َ لِيَقْتُلُوك‌َ فَاخْرُج‌ْ إِنِّي‌ لَك‌َ مِن‌َ النَّاصِحِين‌َ (قصص: 20)

(در اين هنگام) مردى با سرعت از دورترين نقطه شهر [مركز فرعونيان‏] آمد و گفت: «اى موسى! اين جمعيّت براى كشتن تو به مشورت نشسته‏اند فوراً از شهر خارج شو، كه من از خيرخواهان توام!» (20)


فَخَرَج‌َ مِنْهَا خَائِفَاً يَتَرَقَّب‌ُ قَال‌َ رَب‌ِّ نَجِّنِي‌ مِن‌َ الْقَوْم‌ِ الظَّالِمِين‌َ (قصص: 21)

موسى از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى عرض كرد: «پروردگارا! مرا از اين قوم ظالم رهايى بخش!» (21)


وَ لَمَّا تَوَجَّه‌َ تِلْقَاءَ مَدْيَن‌َ قَال‌َ عَسَي‌ رَبِّي‌ أَنْ‌ يَهْدِيَنِي‌ سَوَاءَ السَّبِيل‌ِ (قصص: 22)

و هنگامى كه متوجّه جانب مدين شد گفت: «اميدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند!» (22)


فَسَقَي‌ لَهُمَا ثُم‌َّ تَوَلَّي‌ إِلَي‌ الظِّل‌ِّ فَقَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ لِمَا أَنْزَلْت‌َ إِلَيَّ‌ مِن‌ْ خَيْرٍ فَقِيرٌ (قصص: 24)

موسى براى (گوسفندان) آن دو آب كشيد سپس رو به سايه آورد و عرض كرد: «پروردگارا! هر خير و نيكى بر من فرستى، به آن نيازمندم!» (24)


فَجاءَتْه‌ُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي‌ عَلَي‌ اسْتِحْيَاءٍ قَالَت‌ْ إِن‌َّ أَبِي‌ يَدْعُوك‌َ لِيَجْزِيَك‌َ أَجْرَ مَا سَقَيْت‌َ لَنَا فَلَمَّا جَاءَه‌ُ وَ قَص‌َّ عَلَيْه‌ِ الْقَصَص‌َ قَال‌َ لاَ تَخَف‌ْ نَجَوْت‌َ مِن‌َ الْقَوْم‌ِ الظَّالِمِين‌َ (قصص: 25)

ناگهان يكى از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالى كه با نهايت حيا گام برمى‏داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت مى‏كند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را كه براى ما انجام دادى به تو بپردازد.» هنگامى كه موسى نزد او [شعيب‏] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات يافتى!» (25)


قَال‌َ إِنِّي‌ أُرِيدُ أَن‌ْ أُنْكِحَك‌َ إِحْدَي‌ ابْنَتَي‌َّ هَاتَيْن‌ِ عَلَي‌ أَنْ‌ تَأْجُرَنِي‌ ثَمَانِي‌َ حِجَج‌ٍ فَإِن‌ْ أَتْمَمْت‌َ عَشْرَاً فَمِن‌ْ عِنْدِك‌َ وَ مَا أُرِيدُ أَن‌ْ أَشُق‌َّ عَلَيْك‌َ سَتَجِدُنِي‌ إِنْ‌ شَاءَ الله‌ُ مِن‌َ الصَّالِحِين‌َ (قصص: 27)

(شعيب) گفت: «من مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى و اگر آن را تا ده سال افزايش دهى، محبّتى از ناحيه توست من نمى‏خواهم كار سنگينى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى يافت» (27)


قَال‌َ ذَلِك‌َ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَك‌َ أَيَّمَا الْأَجَليْن‌ِ قَضَيْت‌ُ فَلاَ عُدْوَان‌َ عَلَيَّ‌ وَالله‌ُ عَلَي‌ مَا نَقُول‌ُ وَكِيل‌ٌ (قصص: 28)

(موسى) گفت: « (مانعى ندارد،) اين قراردادى ميان من و تو باشد البته هر كدام از اين دو مدّت را انجام دهم ستمى بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم)! و خدا بر آنچه ما مى‏گوييم گواه است!» (28)


فَلَمَّا قَضَي‌ مُوسَي‌ الْأَجَل‌َ وَ سَارَ بِأَهْلِه‌ِ آنَس‌َ مِنْ‌ جَانِب‌ِ الطُّورِ نَارَاً قَال‌َ لِأَهْلِه‌ِ امْكُثُوا إِنِّي‌ آنَسْت‌ُ نَارَاً لَعَلِّي‌آتِيكُمْ‌ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَة‌ٍ مِن‌َ النَّارِ لَعَلَّكُم‌ْ تَصْطَلُون‌َ (قصص: 29)

هنگامى كه موسى مدّت خود را به پايان رسانيد و همراه خانواده‏اش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد، از جانب طور آتشى ديد! به خانواده‏اش گفت: «درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! (مى‏روم) شايد خبرى از آن براى شما بياورم، يا شعله‏اى از آتش تا با آن گرم شويد!» (29)


فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي‌َ مِنْ‌ شَاطِئ‌ِ الْوَادِ الْأَيْمَن‌ِ فِي‌ الْبُقْعَة‌ِ الْمُبَارَكَة‌ِ مِن‌َ الشَّجَرَة‌ِ أَنْ‌ يَا مُوسَي‌ إِنِّي‌ أَنَا الله‌ُ رَب‌ُّ الْعَالَمِين‌َ (قصص: 30)

هنگامى كه به سراغ آتش آمد، از كرانه راست درّه، در آن سرزمين پر بركت، از ميان يك درخت ندا داده شد كه: «اى موسى! منم خداوند، پروردگار جهانيان! (30)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ قَتَلْت‌ُ مِنْهُم‌ْ نَفْسَاً فَأَخَاف‌ُ أَنْ‌ يَقْتُلُون‌ِ (قصص: 33)

عرض كرد: «پروردگارا! من يك تن از آنان را كشته‏ام مى‏ترسم مرا به قتل برسانند! (33)


وَ أَخِي‌ هَارُون‌ُ هُوَ أَفْصَح‌ُ مِنِّي‌ لِسَانَاً فَأَرْسِلْه‌ُ مَعِي‌َ رِدْءً يُصَدِّقُنِي‌ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ يُكَذِّبُون‌ِ (قصص: 34)

و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!» (34)


وَ قَال‌َ مُوسَي‌ رَبِّي‌ أَعْلَم‌ُ بِمَنْ‌ جَاءَ بِالْهُدَي‌ مِن‌ْ عِنْدِه‌ِ وَ مَنْ‌ تَكُون‌ُ لَه‌ُ عَاقِبَة‌ُ الدَّارِ إِنَّه‌ُ لاَ يُفْلِح‌ُ الْظَّالِمُون‌َ (قصص: 37)

موسى گفت: «پروردگارم از حال كسانى كه هدايت را از نزد او آورده‏اند، و كسانى كه عاقبت نيك سرا (ى دنيا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد!» (37)


وَ قَال‌َ فِرْعَوْن‌ُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْت‌ُ لَكُمْ‌ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَيْرِي‌ فَأَوْقِدْ لِي‌ يَا هامَان‌ُ عَلَي‌ الطِّين‌ِ فَاجْعَلْ‌ لِي‌ صَرْحَاً لَعَلِّي‌ أَطَّلِع‌ُ إِلَي‌ إِلَه‌ِ مُوسَي‌ وَ إِنِّي‌ لَأََظُنُّه‌ُ مِن‌َ الْكَاذِبِين‌َ (قصص: 38)

فرعون گفت: «اى جمعيت اشراف! من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم. (امّا براى تحقيق بيشتر،) اى هامان، برايم آتشى بر گل بيفروز (و آجرهاى محكم بساز)، و براى من برج بلندى ترتيب ده تا از خداى موسى خبر گيرم هر چند من گمان مى‏كنم او از دروغگويان است!» (38)


وَ يَوْم‌َ يُنَادِيهِم‌ْ فَيَقُول‌ُ أَيْن‌َ شرَكَائِي‌َ الَّذِين‌َ كُنْتُم‌ْ تَزْعُمُون‌َ (قصص: 62)

روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنان را ندا ميدهد و ميگويد: «كجا هستند همتايانى كه براى من مى‏پنداشتيد؟!» (62)


وَ يَوْم‌َ يُنَادِيهِم‌ْ فَيَقُول‌ُ أَيْن‌َ شُرَكَائِي‌َ الَّذِين‌َ كُنْتُم‌ْ تَزْعُمُون‌َ (قصص: 74)

(به خاطر آوريد) روزى را كه آنها را ندا مى‏دهد و مى‏گويد: «كجايند همتايانى كه براى من مى‏پنداشتيد؟!» (74)


قَال‌َ إِنَّمَا أُوتِيتُه‌ُ عَلَي‌ عِلْم‌ٍ عِنْدِي‌ أَوَ لَم‌ْ يَعْلَم‌ْ أَن‌َّ الله‌َ قَدْ أَهْلَك‌َ مِنْ‌ قَبْلِه‌ِ مِن‌َ الْقُرُون‌ِ مَن‌ْ هُوَ أَشَدُّ مِنْه‌ُ قُوَّة‌ً وَ أَكْثَرُ جَمْعَاً وَ لاَ يُسْأَل‌ُ عَنْ‌ ذُنُوبِهِم‌ُ الْمُـجْرِمُون‌َ (قصص: 78)

(قارون) گفت: «اين ثروت را بوسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام!» آيا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‏شوند. (78)


إِن‌َّ الَّذِي‌ فَرَض‌َ عَلَيْك‌َ الْقُرْآن‌َ لَرَادُّك‌َ إِلَي‌ مَعَادٍ قُلْ‌ رَبِّي‌ أَعْلَم‌ُ مَنْ‌ جَاءَ بِالْهُدَي‌ وَ مَن‌ْ هُوَ فِي‌ ضَلاَل‌ٍ مُبِين‌ٍ (قصص: 85)

آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جايگاهت [زادگاهت‏] بازمى‏گرداند! بگو: «پروردگار من از همه بهتر مى‏داند چه كسى (برنامه) هدايت آورده، و چه كسى در گمراهى آشكار است!» (85)


وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَان‌َ بِوَالِدَيْه‌ِ حُسْنَاً وَ إِنْ‌ جَاهَدَاك‌َ لِتُشْرِك‌َ بِي‌ مَا لَيْس‌َ لَك‌َ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا إِلَي‌َّ مَرْجِعُكُم‌ْ فَأُنَبِّئُكُمْ‌ بِمَا كُنْتُم‌ْ تَعْمَلُون‌َ (عنكبوت: 8)

ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، و اگر آن دو (مشرك باشند و) تلاش كنند كه براى من همتايى قائل شوى كه به آن علم ندارى، از آنها پيروى مكن! بازگشت شما به سوى من است، و شما را از آنچه انجام مى‏داديد با خبر خواهم ساخت! (8)


وَالَّذِين‌َ كَفَرُوا بِآيَات‌ِ الله‌ِ وَ لِقَائِه‌ِ أُولَئِك‌َ يَئِسُوا مِنْ‌ رَحْمَتِي‌ وَ أُولَئِك‌َ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِيم‌ٌ (عنكبوت: 23)

كسانى كه به آيات خدا و ديدار او كافر شدند، از رحمت من مأيوسند و براى آنها عذاب دردناكى است! (23)


فَآمَن‌َ لَه‌ُ لُوط‌ٌ وَ قَال‌َ إِنِّي‌ مُهَاجِرٌ إِلَي‌ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‌ُ (عنكبوت: 26)

و لوط به او [ابراهيم‏] ايمان آورد، و (ابراهيم) گفت: «من بسوى پروردگارم هجرت مى‏كنم كه او صاحب قدرت و حكيم است!» (26)


قَال‌َ رَب‌ِّ انْصُرْنِي‌ عَلَي‌ الْقَوْم‌ِ الْمُفْسِدِين‌َ (عنكبوت: 30)

(لوط) عرض كرد: «پروردگارا! مرا در برابر اين قوم تبهكار يارى فرما!» (30)


قُل‌ْ كَفَي‌ بِالله‌ِ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ شَهِيدَاً يَعْلَم‌ُ مَا فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ وَالَّذِين‌َ آمَنُوا بِالْبَاطِل‌ِ وَ كَفَرُوا بِالله‌ِ أُولَئِك‌َ هُم‌ُ الْخَاسِرُون‌َ (عنكبوت: 52)

بگو: «همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است آنچه را در آسمانها و زمين است مى‏داند و كسانى كه به باطل ايمان آوردند و به خدا كافر شدند زيانكاران واقعى هستند! (52)


يَا عِبَادِي‌َ الَّذِين‌َ آمَنُوا إِن‌َّ أَرْضِي‌ واسِعَة‌ٌ فَإِيَّاي‌َ فَاعْبُدُون‌ِ (عنكبوت: 56)

اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد)! (56)


هَذَا خَلْق‌ُ الله‌ِ فَأَرُونِي‌ مَاذَا خَلَق‌َ الَّذِين‌َ مِنْ‌ دُونِه‌ِ بَل‌ِ الظَّالِمُون‌َ فِي‌ ضَلاَل‌ٍ مُبِين‌ٍ (لقمان: 11)

اين آفرينش خداست امّا به من نشان دهيد معبودانى غير او چه چيز را آفريده‏اند؟! ولى ظالمان در گمراهى آشكارند. (11)


وَ إِذْ قَال‌َ لُقْمَان‌ُ لِابْنِه‌ِ وَ هُوَ يَعِظُه‌ُ يَا بُنَي‌َّ لاَ تُشْرِك‌ْ بِالله‌ِ إِن‌َّ الشِّرْك‌َ لَظُلْم‌ٌ عَظِيم‌ٌ (لقمان: 13)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش- در حالى كه او را موعظه مى‏كرد- گفت: «پسرم! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.» (13)


وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَان‌َ بِوَالِدَيْه‌ِ حَمَلَتْه‌ُ أُمُّه‌ُ وَهْنَاً عَلَي‌ وَهْن‌ٍ وَ فِصَالُه‌ُ فِي‌ عَامَيْن‌ِ أَن‌ِ اشْكُرْ لِي‌ وَ لِوَالِدَيْك‌َ إِلَي‌َّ الْمَصِيرُ (لقمان: 14)

و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى‏شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است! (14)


وَ إِنْ‌ جَاهَدَاك‌َ عَلَي‌ أَنْ‌ تُشْرِك‌َ بِي‌ مَا لَيْس‌َ لَك‌َ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِي‌ الدُّنْيَا مَعْرُوفَاً وَاتَّبِع‌ْ سَبِيل‌َ مَن‌ْ أَنَاب‌َ إِلَيَّ‌ ثُم‌َّ إِلَيَّ‌ مَرْجِعُكُم‌ْ فَأُنَبِّئُكُمْ‌ بِمَا كُنْتُم‌ْ تَعْمَلُون‌َ (لقمان: 15)

و هر گاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از آن آگاهى ندارى (بلكه مى‏دانى باطل است)، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو، در دنيا به طرز شايسته‏اى رفتار كن و از راه كسانى پيروى كن كه توبه‏كنان به سوى من آمده‏اند سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى‏كرديد آگاه مى‏كنم. (15)


يَا بُنَي‌َّ إِنَّهَا إِنْ‌ تَك‌ُ مِثْقَال‌َ حَبَّة‌ٍ مِن‌ْ خَرْدَل‌ٍ فَتَكُنْ‌ فِي‌ صَخْرَة‌ٍ أَوْ فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ أَوْ فِي‌ الْأَرْض‌ِ يَأْت‌ِ بِهَا الله‌ُ إِن‌َّ الله‌َ لَطِيف‌ٌ خَبِيرٌ (لقمان: 16)

پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد، و در دل سنگى يا در (گوشه‏اى از) آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مى‏آورد خداوند دقيق و آگاه است! (16)


يَا بُنَي‌َّ أَقِم‌ِ الصَّلاَة‌َ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوف‌ِ وَانْه‌َ عَن‌ِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَي‌ مَا أَصَابَك‌َ إِن‌َّ ذَلِك‌َ مِن‌ْ عَزْم‌ِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)

پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن، و در برابر مصايبى كه به تو مى‏رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است! (17)


وَ لَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُل‌َّ نَفْس‌ٍ هُدَاهَا وَ لَكِنْ‌ حَق‌َّ الْقَوْل‌ُ مِنِّي‌ لَأََمْلَأََن‌َّ جَهَنَّم‌َ مِن‌َ الْجِنَّة‌ِ وَالنَّاس‌ِ أَجْمَعِين‌َ (سجده: 13)

و اگر مى‏خواستيم به هر انسانى هدايت لازمش را (از روى اجبار بدهيم) مى‏داديم ولى (من آنها را آزاد گذارده‏ام و) سخن و وعده‏ام حق است كه دوزخ را (از افراد بى‏ايمان و گنهكار) از جنّ و انس همگى پر كنم! (13)


وَ قَال‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا لاَ تَأْتِينَا السَّاعَة‌ُ قُل‌ْ بَلَي‌ وَ رَبِّي‌ لَتَأْتِيَنَّكُم‌ْ عَالِم‌ِ الْغَيْب‌ِ لاَ يَعْزُب‌ُ عَنْه‌ُ مِثْقَال‌ُ ذَرَّة‌ٍ فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ وَ لاَ فِي‌ الْأَرْض‌ِ وَ لاَ أَصْغَرُ مِنْ‌ ذَلِك‌َ وَ لاَ أَكْبَرُ إِلاَّ فِي‌ كِتَاب‌ٍ مُبِين‌ٍ (سبأ: 3)

كافران گفتند: «قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آرى به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد، خداوندى كه از غيب آگاه است و به اندازه سنگينى ذرّه‏اى در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتابى آشكار ثبت است!» (3)


أَن‌ِ اعْمَل‌ْ سَابِغَات‌ٍ وَ قَدِّرْ فِي‌ السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحَاً إِنِّي‌ بِمَا تَعْمَلُون‌َ بَصِيرٌ (سبأ: 11)

(و به او گفتيم:) زره‏هاى كامل و فراخ بساز، و حلقه‏ها را به اندازه و متناسب كن! و عمل صالح بجا آوريد كه من به آنچه انجام ميدهيد بينا هستم! (11)


يَعْمَلُون‌َ لَه‌ُ مَا يَشَاءُ مِنْ‌ مَحَارِيب‌َ وَ تَمَاثِيل‌َ وَ جِفَان‌ٍ كَالْجَوَاب‌ِ وَ قُدُورٍ رَاسِيَات‌ٍ اعْمَلُوا آل‌َ دَاوُدَ شُكْرَاً وَ قَلِيل‌ٌ مِن‌ْ عِبَادِي‌َ الشَّكُورُ (سبأ: 13)

آنها هر چه سليمان مى‏خواست برايش درست مى‏كردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود و به آنان گفتيم:) اى آل داوود! شكر (اين همه نعمت را) بجا آوريد ولى عده كمى از بندگان من شكرگزارند! (13)


قُل‌ْ أَرُونِي‌َ الَّذِين‌َ أَلْحَقْتُمْ‌ بِه‌ِ شُرَكَاءَ كَلاَّ بَل‌ْ هُوَ الله‌ُ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‌ُ (سبأ: 27)

بگو: «كسانى را كه بعنوان شريك به او ملحق ساخته‏ايد به من نشان دهيد! هرگز چنين نيست! (او شريك و شبيهى ندارد)، بلكه او خداوند عزيز و حكيم است! (27)


قُل‌ْ إِن‌َّ رَبِّي‌ يَبْسُط‌ُ الرِّزْق‌َ لِمَنْ‌ يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لَكِنَّ‌ أَكْثَرَ النَّاس‌ِ لاَ يَعْلَمُون‌َ (سبأ: 36)

بگو: «پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسيع يا تنگ مى‏كند، (اين ربطى به قرب در درگاه او ندارد) ولى بيشتر مردم نمى‏دانند! (36)


قُل‌ْ إِن‌َّ رَبِّي‌ يَبْسُط‌ُ الرِّزْق‌َ لِمَنْ‌ يَشَاءُ مِن‌ْ عِبَادِه‌ِ وَ يَقْدِرُ لَه‌ُ وَ مَا أَنْفَقْتُمْ‌ مِنْ‌ شَي‌ْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُه‌ُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِين‌َ (سبأ: 39)

بگو: «پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد وسعت مى‏بخشد، و براى هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مى‏سازد و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد، عوض آن را مى‏دهد (و جاى آن را پر مى‏كند) و او بهترين روزى‏دهندگان است!» (39)


وَ كَذَّب‌َ الَّذِين‌َ مِنْ‌ قَبْلِهِم‌ْ وَ مَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُم‌ْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي‌ فَكَيْف‌َ كَان‌َ نَكِيرِ (سبأ: 45)

كسانى كه پيش از آنان بودند (نيز آيات الهى را) تكذيب كردند، در حالى كه اينها به يك دهم آنچه به آنان داديم نمى‏رسند! (آرى) آنها رسولان مرا تكذيب كردند پس ببين مجازات من (نسبت به آنها) چگونه بود! (45)


قُل‌ْ مَا سَأَلْتُكُمْ‌ مِن‌ْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُم‌ْ إِن‌ْ أَجْرِي‌َ إِلاَّ عَلَي‌ الله‌ِ وَ هُوَ عَلَي‌ كُل‌ِّ شَي‌ْءٍ شَهِيدٌ (سبأ: 47)

بگو: «هر اجر و پاداشى از شما خواسته‏ام براى خود شماست اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!» (47)


قُل‌ْ إِن‌َّ رَبِّي‌ يَقْذِف‌ُ بِالْحَقِّ عَلاَّم‌ُ الْغُيُوب‌ِ (سبأ: 48)

بگو: «پروردگار من حق را (بر دل پيامبران خود) مى‏افكند، كه او داناى غيبها (و اسرار نهان) است.» (48)


قُل‌ْ إِنْ‌ ضَلَلْت‌ُ فَإِنَّمَا أَضِل‌ُّ عَلَي‌ نَفْسِي‌ وَ إِنِ‌ اهْتَدَيْت‌ُ فَبِمَـا يُوحِي‌ إِلَيَّ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ سَمِيع‌ٌ قَرِيب‌ٌ (سبأ: 50)

بگو: «اگر من گمراه شوم، از ناحيه خود گمراه مى‏شوم و اگر هدايت يابم، به وسيله آنچه پروردگارم به من وحى مى‏كند هدايت مى‏يابم او شنواى نزديك است!» (50)


قُل‌ْ أَرَأَيْتُم‌ْ شُرَكَاءَكُم‌ُ الَّذِين‌َ تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ أَرُونِي‌ مَاذَا خَلَقُوا مِن‌َ الْأَرْض‌ِ أَم‌ْ لَهُم‌ْ شِرْك‌ٌ فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ أَم‌ْ آتَيْنَاهُم‌ْ كِتَابَاً فَهُم‌ْ عَلَي‌ بَيِّنَت‌ٍ مِنْه‌ُ بَل‌ْ إِنْ‌ يَعِدُ الظَّالِمُون‌َ بَعْضُهُمْ‌ بَعْضَاً إِلاَّ غُرُورَاً (فاطر: 40)

بگو: «اين معبودانى را كه جز خدا مى‏خوانيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏اند، يا اينكه شركتى در (آفرينش و مالكيّت) آسمانها دارند؟! يا به آنان كتابى (آسمانى) داده‏ايم و دليلى از آن براى (شرك) خود دارند؟!» نه هيچ يك از اينها نيست، ظالمان فقط وعده‏هاى دروغين به يكديگر مى‏دهند! (40)


وَ مَا لِي‌َ لاَ أَعْبُدُ الَّذِي‌ فَطَرَنِي‌ وَ إِلَيْه‌ِ تُرْجَعُون‌َ (يس: 22)

من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگى به سوى او بازگشت داده مى‏شويد؟! (22)


أَأَتَّخِذُ مِنْ‌ دُونِه‌ِ آلِهَة‌ً إِنْ‌ يُرِدْن‌ِ الرَّحْمَن‌ُ بِضُرٍّ لاَ تُغْن‌ِ عَنِّي‌ شَفَاعَتُهُم‌ْ شَيْءً وَ لاَ يُنْقِذُون‌ِ (يس: 23)

آيا غير از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانى به من برساند، شفاعت آنها كمترين فايده‏اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد! (23)


إِنِّي‌ إِذَاً لَفِي‌ ضَلاَل‌ٍ مُبِين‌ٍ (يس: 24)

اگر چنين كنم، من در گمراهى آشكارى خواهم بود! (24)


إِنِّي‌ آمَنْت‌ُ بِرَبِّكُم‌ْ فَاسْمَعُون‌ِ (يس: 25)

(به همين دليل) من به پروردگارتان ايمان آوردم پس به سخنان من گوش فرا دهيد!» (25)


قِيل‌َ ادْخُل‌ِ الْجَنَّة‌َ قَال‌َ يَا لَيْت‌َ قَوْمِي‌ يَعْلَمُون‌َ (يس: 26)

(سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى كاش قوم من مى‏دانستند ... (26)


بِمَا غَفَرَ لِي‌ رَبِّي‌ وَ جَعَلَنِي‌ مِن‌َ الْمُكْرَمِين‌َ (يس: 27)

كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى‏داشتگان قرار داده است!» (27)


وَ أَن‌ِ اعْبُدُونِي‌ هَذَا صِرَاط‌ٌ مُسْتَقِيم‌ٌ (يس: 61)

و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است؟! (61)


قَال‌َ قَائِل‌ٌ مِنْهُم‌ْ إِنِّي‌ كَان‌َ لِي‌ قَرِين‌ٌ (صافات: 51)

كسى از آنها مى‏گويد: «من همنشينى داشتم ... (51)


وَ لَوْلاَ نِعْمَة‌ُ رَبِّي‌ لَكُنْت‌ُ مِن‌َ الْمُـحْضَرِين‌َ (صافات: 57)

و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نيز از احضارشدگان (در دوزخ) بودم! (57)


فَقَال‌َ إِنِّي‌ سَقِيم‌ٌ (صافات: 89)

و گفت: «من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمى‏آيم)!» (89)


وَ قَال‌َ إِنِّي‌ ذَاهِب‌ٌ إِلَي‌ رَبِّي‌ سَيَهْدِين‌ِ (صافات: 99)

(او از اين مهلكه بسلامت بيرون آمد) و گفت: «من به سوى پروردگارم مى‏روم، او مرا هدايت خواهد كرد! (99)


رَب‌ِّ هَب‌ْ لِي‌ مِن‌َ الصَّالِحِين‌َ (صافات: 100)

پروردگارا! به من از صالحان [فرزندان صالح‏] ببخش!» (100)


فَلَمَّا بَلَغ‌َ مَعَه‌ُ السَّعْي‌َ قَال‌َ يَا بُنَي‌َّ إِنِّي‌ أَرَي‌ فِي‌ الْمَنَام‌ِ أَنِّي‌ أَذْبَحُك‌َ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَي‌ قَال‌َ يَا أَبَت‌ِ افْعَل‌ْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي‌ إِنْ‌ شَاءَ الله‌ُ مِن‌َ الصَّابِرِين‌َ (صافات: 102)

هنگامى كه با او به مقام سعى و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى‏كنم، نظر تو چيست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت!» (102)


أَأُنْزِل‌َ عَلَيْه‌ِ الذِّكْرُ مِنْ‌ بَيْنِنَا بَل‌ْ هُم‌ْ فِي‌ شَك‌ٍّ مِنْ‌ ذِكْرِي‌ بَلْ‌ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَاب‌ِ (ص: 8)

آيا از ميان همه ما، قرآن تنها بر او [محمّد] نازل شده؟!» آنها در حقيقت در اصل وحى من ترديد دارند، بلكه آنان هنوز عذاب الهى را نچشيده‏اند (كه اين چنين گستاخانه سخن مى‏گويند)! (8)


إِن‌َّ هَذَا أَخِي‌ لَه‌ُ تِسْع‌ٌ وَ تِسْعُون‌َ نَعْجَة‌ً وَ لِي‌َ نَعْجَة‌ٌ وَاحِدَة‌ٌ فَقَال‌َ أَكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِي‌ فِي‌ الْخِطَاب‌ِ (ص: 23)

اين برادر من است و او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم امّا او اصرار مى‏كند كه: اين يكى را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است!» (23)


فَقَال‌َ إِنِّي‌ أَحْبَبْت‌ُ حُب‌َّ الْخَيْرِ عَنْ‌ ذِكْرِ رَبِّي‌ حَتَّي‌ تَوَارَت‌ْ بِالْحِجَاب‌ِ (ص: 32)

گفت: «من اين اسبان را بخاطر پروردگارم دوست دارم (و مى‏خواهم از آنها در جهاد استفاده كنم»، او هم چنان به آنها نگاه مى‏كرد) تا از ديدگانش پنهان شدند. (32)


رُدُّوهَا عَلَيَّ‌ فَطَفِق‌َ مَسْحَاً بِالسُّوق‌ِ وَالْأَعْنَاق‌ِ (ص: 33)

(آنها به قدرى جالب بودند كه گفت:) بار ديگر آنها را نزد من بازگردانيد! و دست به ساقها و گردنهاى آنها كشيد (و آنها را نوازش داد). (33)


قَال‌َ رَب‌ِّ اغْفِرْ لِي‌ وَ هَب‌ْ لِي‌ مُلْكَاً لاَ يَنْبَغِي‌ لِأَحَدٍ مِن‌ْ بَعْدِي‌ إِنَّك‌َ أَنْت‌َ الْوَهَّاب‌ُ (ص: 35)

گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد، كه تو بسيار بخشنده‏اى! (35)


وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوب‌َ إِذْ نَادَي‌ رَبَّه‌ُ أَنِّي‌ مَسَّنِي‌َ الشَّيْطَان‌ُ بِنُصْب‌ٍ وَ عَذَاب‌ٍ (ص: 41)

و به خاطر بياور بنده ما ايّوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است. (41)


مَا كَان‌َ لِي‌َ مِن‌ْ عِلْم‌ٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَي‌ إِذْ يَخْتَصِمُون‌َ (ص: 69)

من از ملأ اعلى (و فرشتگان عالم بالا) به هنگامى كه (درباره آفرينش آدم) مخاصمه مى‏كردند خبر ندارم! (69)


إِنْ‌ يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ إِلاَّ أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (ص: 70)

تنها چيزى كه به من وحى مى‏شود اين است كه من انذاركننده آشكارى هستم!» (70)


إِذْ قَال‌َ رَبُّك‌َ لِلْمَلاَئِكَة‌ِ إِنِّي‌ خَالِق‌ٌ بَشَرَاً مِنْ‌ طِين‌ٍ (ص: 71)

و به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل مى‏آفرينم! (71)


فَإِذَا سَوَّيْتُه‌ُ وَ نَفَخْت‌ُ فِيه‌ِ مِنْ‌ رُوحِي‌ فَقَعُوا لَه‌ُ سَاجِدِين‌َ (ص: 72)

هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد!» (72)


قَال‌َ يَا إِبْلِيس‌ُ مَا مَنَعَك‌َ أَنْ‌ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْت‌ُ بِيَدَي‌َّ أَسْتَكْبَرْت‌َ أَم‌ْ كُنْت‌َ مِن‌َ الْعَالِين‌َ (ص: 75)

گفت: «اى ابليس! چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقى كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كنى؟! آيا تكبّر كردى يا از برترينها بودى؟! (برتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود!)» (75)


قَال‌َ أَنَا خَيْرٌ مِنْه‌ُ خَلَقْتَنِي‌ مِنْ‌ نَارٍ وَ خَلَقْتَه‌ُ مِنْ‌ طِين‌ٍ (ص: 76)

گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل!» (76)


وَ إِن‌َّ عَلَيْك‌َ لَعْنَتِي‌ إِلَي‌ يَوْم‌ِ الدِّين‌ِ (ص: 78)

و مسلّماً لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود! (78)


قَال‌َ رَب‌ِّ فَأَنْظِرْنِي‌ إِلَي‌ يَوْم‌ِ يُبْعَثُون‌َ (ص: 79)

گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى كه انسانها برانگيخته مى‏شوند مهلت ده!» (79)


قُل‌ْ إِنِّي‌ أُمِرْت‌ُ أَنْ‌ أَعْبُدَ الله‌َ مُخْلِصَاً لَه‌ُ الدِّين‌َ (زمر: 11)

بگو: «من مأمورم كه خدا را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم، (11)


قُل‌ْ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ إِن‌ْ عَصَيْت‌ُ رَبِّي‌ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (زمر: 13)

بگو: «من اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از عذاب روز بزرگ (قيامت) مى‏ترسم!» (13)


قُل‌ِ الله‌َ أَعْبُدُ مُخْلِصَاً لَه‌ُ دِينِي‌ (زمر: 14)

بگو: «من تنها خدا را مى‏پرستم در حالى كه دينم را براى او خالص مى‏كنم. (14)


وَ لَئِنْ‌ سَأَلْتَهُمْ‌ مَن‌ْ خَلَق‌َ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌َ لَيَقُولُن‌َّ الله‌ُ قُل‌ْ أَفَرَأَيْتُم‌ْ مَا تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ إِن‌ْ أَرَادَنِي‌َ الله‌ُ بِضُرٍّ هَل‌ْ هُن‌َّ كَاشِفَات‌ُ ضُرِّه‌ِ أَوْ أَرَادَنِي‌ بِرَحْمَة‌ٍ هَل‌ْ هُن‌َّ مُمْسِكَات‌ُ رَحْمَتِه‌ِ قُل‌ْ حَسْبِي‌َ الله‌ُ عَلَيْه‌ِ يَتَوَكَّل‌ُ الْمُتَوَكِّلُون‌َ (زمر: 38)

و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟» حتماً مى‏گويند: «خدا!» بگو: «آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مى‏خوانيد انديشه مى‏كنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و يا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مى‏توانند جلو رحمت او را بگيرند؟!» بگو: «خدا مرا كافى است و همه متوكّلان تنها بر او توكّل مى‏كنند!» (38)


قُل‌ْ يَا قَوْم‌ِ اعْمَلُوا عَلَي‌ مَكَانَتِكُم‌ْ إِنِّي‌ عَامِل‌ٌ فَسَوْف‌َ تَعْلَمُون‌َ (زمر: 39)

بگو: «اى قوم من! شما هر چه در توان داريد انجام دهيد، من نيز به وظيفه خود عمل مى‏كنم امّا بزودى خواهيد دانست ... (39)


قُل‌ْ يَا عِبَادِي‌َ الَّذِين‌َ أَسْرَفُوا عَلَي‌ أَنْفُسِهِم‌ْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ‌ رَحْمَة‌ِ الله‌ِ إِن‌َّ الله‌َ يَغْفِرُ الذُّنُوب‌َ جَمِيعَاً إِنَّه‌ُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم‌ُ (زمر: 53)

بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. (53)


أَنْ‌ تَقُول‌َ نَفْس‌ٌ يَا حَسْرَتَي‌ عَلَي‌ مَا فَرَّطْت‌ُ فِي‌ جَنْب‌ِ الله‌ِ وَ إِنْ‌ كُنْت‌ُ لَمِن‌َ السَّاخِرِين‌َ (زمر: 56)

(اين دستورها براى آن است كه) مبادا كسى روز قيامت بگويد: «افسوس بر من از كوتاهيهايى كه در اطاعت فرمان خدا كردم و از مسخره‏كنندگان (آيات او) بودم!» (56)


أَوْ تَقُول‌َ لَوْ أَن‌َّ الله‌َ هَدَانِي‌ لَكُنْت‌ُ مِن‌َ الْمُتَّقِين‌َ (زمر: 57)

يا بگويد: «اگر خداوند مرا هدايت مى‏كرد، از پرهيزگاران بودم!» (57)


أَوْ تَقُول‌َ حِين‌َ تَرَي‌ الْعَذَاب‌َ لَوْ أَن‌َّ لِي‌ كَرَّة‌ً فَأَكُون‌َ مِن‌َ الْمُـحْسِنِين‌َ (زمر: 58)

يا هنگامى كه عذاب را مى‏بيند بگويد: «اى كاش بار ديگر (به دنيا) بازمى‏گشتم و از نيكوكاران بودم!» (58)


بَلَي‌ قَدْ جَاءَتْك‌َ آيَاتِي‌ فَكَذَّبْت‌َ بِهَا وَاسْتَكْبَرْت‌َ وَ كُنْت‌َ مِن‌َ الْكَافِرِين‌َ (زمر: 59)

آرى، آيات من به سراغ تو آمد، امّا آن را تكذيب كردى و تكبّر نمودى و از كافران بودى! (59)


قُل‌ْ أَفَغَيْرَ الله‌ِ تَأْمُرُونِّي‌ أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُون‌َ (زمر: 64)

بگو: «آيا به من دستور مى‏دهيد كه غير خدا را بپرستم اى جاهلان؟!» (64)


وَ قَال‌َ فِرْعَوْن‌ُ ذَرُونِي‌ أَقْتُل‌ْ مُوسَي‌ وَلْيَدْع‌ُ رَبَّه‌ُ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ يُبَدِّل‌َ دِينَكُم‌ْ أَوْ أَنْ‌ يُظْهِرَ فِي‌ الْأَرْض‌ِ الْفَسَادَ (غافر: 26)

و فرعون گفت: «بگذاريد موسى را بكشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زيرا من مى‏ترسم كه آيين شما را دگرگون سازد، و يا در اين سرزمين فساد بر پا كند!» (26)


وَ قَال‌َ مُوسَي‌ إِنِّي‌ عُذْت‌ُ بِرَبِّي‌ وَ رَبِّكُمْ‌ مِنْ‌ كُل‌ِّ مُتَكَبِّرٍ لاَ يُؤْمِن‌ُ بِيَوْم‌ِ الْحِسَاب‌ِ (غافر: 27)

موسى گفت: «من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى‏برم از هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان نمى‏آورد!» (27)


وَ قَال‌َ رَجُل‌ٌ مُؤْمِن‌ٌ مِن‌ْ آل‌ِ فِرْعَوْن‌َ يَكْتُم‌ُ إِيمَانَه‌ُ أَتَقْتُلُون‌َ رَجُلاً أَن‌ْ يَقُول‌َ رَبِّي‌َ الله‌ُ وَ قَدْ جَاءَكُمْ‌ بِالْبَيِّنَات‌ِ مِنْ‌ رَبِّكُم‌ْ وَ إِنْ‌ يَك‌ُ كَاذِبَاً فَعَلَيْه‌ِ كَذِبُه‌ُ وَ إِنْ‌ يَك‌ُ صَادِقَاً يُصِبْكُمْ‌ بَعْض‌ُ الَّذِي‌ يَعِدُكُم‌ْ إِن‌َّ الله‌َ لاَ يَهْدِي‌ مَن‌ْ هُوَ مُسْرِف‌ٌ كَذَّاب‌ٌ (غافر: 28)

و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند. (28)


وَ قَال‌َ الَّذِي‌ آمَن‌َ يَا قَوْم‌ِ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُمْ‌ مِثْل‌َ يَوْم‌ِ الْأَحْزَاب‌ِ (غافر: 30)

آن مرد باايمان گفت: «اى قوم من! من بر شما از روزى همانند روز (عذاب) اقوام پيشين بيمناكم! (30)


وَ يَا قَوْم‌ِ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ يَوْم‌َ التَّنَادِ (غافر: 32)

اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را صدا مى‏زنند (و از هم يارى مى‏طلبند و صدايشان به جايى نمى‏رسد) بيمناكم! (32)


وَ قَال‌َ فِرْعَون‌ُ يَا هَامَان‌ُ ابْن‌ِ لِي‌ صَرْحَاً لَعَلِّي‌ أَبْلُغ‌ُ الْأَسْبَاب‌َ (غافر: 36)

فرعون گفت: «اى هامان! براى من بناى مرتفعى بساز، شايد به وسايلى دست يابم، (36)


أَسْبَاب‌َ السَّمَاوَات‌ِ فَأَطَّلِع‌َ إِلَي‌ إِلَه‌ِ مُوسَي‌ وَ إِنِّي‌ لَأََظُنُّه‌ُ كَاذِبَاً وَ كَذَلِك‌َ زُيِّن‌َ لِفرْعَوْن‌َ سُوءُ عَمَلِه‌ِ وَ صُدَّ عَن‌ِ السَّبِيل‌ِ وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْن‌َ إِلاَّ فِي‌ تَبَاب‌ٍ (غافر: 37)

وسايل (صعود به) آسمانها تا از خداى موسى آگاه شوم هر چند گمان مى‏كنم او دروغگو باشد!» اينچنين اعمال بد فرعون در نظرش آراسته جلوه كرد و از راه حق باز داشته شد و توطئه فرعون (و همفكران او) جز به نابودى نمى‏انجامد! (37)


وَ يَا قَوْم‌ِ مَا لِي‌ أَدْعُوكُم‌ْ إِلَي‌ النَّجَاة‌ِ وَ تَدْعُونَنِي‌ إِلَي‌ النَّارِ (غافر: 41)

اى قوم من! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‏كنم، امّا شما مرا بسوى آتش فرا مى‏خوانيد؟! (41)


تَدْعُونَنِي‌ لِأَكْفُرَ بِالله‌ِ وَ أُشْرِك‌َ بِه‌ِ مَا لَيْس‌َ لِي‌ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُم‌ْ إِلَي‌ الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ (غافر: 42)

مرا دعوت مى‏كنيد كه به خداوند يگانه كافر شوم و همتايى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى كه من شما را بسوى خداوند عزيز غفّار دعوت مى‏كنم! (42)


لاَ جَرَم‌َ أَنَّ مَا تَدْعُونَنِي‌ إِلَيْه‌ِ لَيْس‌َ لَه‌ُ دَعْوَة‌ٌ فِي‌ الدُّنْيَا وَ لاَ فِي‌ الْآخِرَة‌ِ وَ أَن‌َّ مَرَدَّنَا إِلَي‌ الله‌ِ وَ أَن‌َّ الْمُسْرِفِين‌َ هُم‌ْ أَصْحَاب‌ُ النَّارِ (غافر: 43)

قطعاً آنچه مرا بسوى آن مى‏خوانيد، نه دعوت (و حاكميّتى) در دنيا دارد و نه در آخرت و تنها بازگشت ما در قيامت بسوى خداست و مسرفان اهل آتشند! (43)


فَسَتَذْكُرُون‌َ مَا أَقُول‌ُ لَكُم‌ْ وَ أُفَوِّض‌ُ أَمْرِي‌ إِلَي‌ الله‌ِ إِن‌َّ الله‌َ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (غافر: 44)

و بزودى آنچه را به شما مى‏گويم به خاطر خواهيد آورد! من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست!» (44)


وَ قَال‌َ رَبُّكُم‌ُ ادْعُونِي‌ أَسْتَجِب‌ْ لَكُم‌ْ إِن‌َّ الَّذِين‌َ يَسْتَكْبِرُون‌َ عَن‌ْ عِبَادَتِي‌ سَيَدْخُلُون‌َ جَهَنَّم‌َ دَاخِرِين‌َ (غافر: 60)

پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!» (60)


قُل‌ْ إِنِّي‌ نُهِيت‌ُ أَن‌ْ أَعْبُدَ الَّذِين‌َ تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ لَمَّا جَاءَنِي‌َ الْبَيِّنَات‌ُ مِنْ‌ رَبِّي‌ وَ أُمِرْت‌ُ أَن‌ْ أُسْلِم‌َ لِرَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (غافر: 66)

بگو: «من نهى شده‏ام از اينكه معبودهايى را كه شما غير از خدا مى‏خوانيد بپرستم، چون دلايل روشن از جانب پروردگارم براى من آمده است و مأمورم كه تنها در برابر پروردگار عالميان تسليم باشم!» (66)


قُل‌ْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم‌ْ يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ أَنَّمَا إِلَهُكُم‌ْ إِلَه‌ٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْه‌ِ وَاسْتَغْفِرُوه‌ُ وَ وَيْل‌ٌ لِلْمُشْرِكِين‌َ (فصلت: 6)

بگو: من فقط انسانى مثل شما هستم اين حقيقت بر من وحى مى‏شود كه معبود شما معبودى يگانه است پس تمام توجّه خويش را به او كنيد و از وى آمرزش طلبيد واى بر مشركان! (6)


وَ مَن‌ْ أَحْسَن‌ُ قَوْلاً مِمَّن‌ دَعَا إِلَي‌ الله‌ِ وَ عَمِل‌َ صَالِحَاً وَ قَال‌َ إِنَّنِي‌ مِن‌َ الْمُسْلِمِين‌َ (فصلت: 33)

چه كسى خوش گفتارتر است از آن كس كه دعوت به سوى خدا مى‏كند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گويد: «من از مسلمانانم»؟! (33)


إِلَيْه‌ِ يُرَدُّ عِلْم‌ُ السَّاعَة‌ِ وَ مَا تَخْرُج‌ُ مِنْ‌ ثَمَرَات‌ٍ مِن‌ْ أَكْمَامِهَا وَ مَا تَحْمِل‌ُ مِن‌ْ أُنْثَي‌ وَ لاَ تَضَع‌ُ إِلاَّ بِعِلْمِه‌ِ وَ يَوْم‌َ يُنَادِيهِم‌ْ أَيْن‌َ شُرَكَائِي‌ قَالُوا آذَنَّاك‌َ مَا مِنَّا مِنْ‌ شَهِيدٍ (فصلت: 47)

علم به قيامت (و لحظه وقوع آن) تنها به خدا بازمى‏گردد هيچ ميوه‏اى از غلاف خود خارج نمى‏شود، و هيچ زنى باردار نمى‏گردد و وضع حمل نمى‏كند مگر به علم او و آن روز كه آنها را ندا مى‏دهد (و مى‏گويد:) كجايند شريكانى كه براى من مى‏پنداشتيد؟! مى‏گويند: « (پروردگارا!) ما عرضه داشتيم كه هيچ گواهى بر گفته خود نداريم!» (47)


وَ لَئِن‌ْ أَذَقْنَاه‌ُ رَحْمَة‌ً مِنَّا مِن‌ْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْه‌ُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لِي‌ وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَة‌َ قَائِمَة‌ً وَ لَئِنْ‌ رُجِعْت‌ُ إِلَي‌ رَبِّي‌ إِن‌َّ لِي‌ عِنْدَه‌ُ لَلْحُسْنَي‌ فَلَنُنَبِّئَن‌َّ الَّذِين‌َ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ‌ مِن‌ْ عَذَاب‌ٍ غَلِيظ‌ٍ (فصلت: 50)

و هر گاه او را رحمتى از سوى خود بعد از ناراحتى كه به او رسيده بچشانيم مى‏گويد: «اين بخاطر شايستگى و استحقاق من بوده، و گمان نمى‏كنم قيامت برپا شود و (بفرض كه قيامتى باشد،) هر گاه بسوى پروردگارم بازگردانده شوم، براى من نزد او پاداشهاى نيك است. ما كافران را از اعمالى كه انجام داده‏اند (بزودى) آگاه خواهيم كرد و از عذاب شديد به آنها مى‏چشانيم. (50)


وَ مَا اخْتَلَفْتُم‌ْ فِيه‌ِ مِنْ‌ شَي‌ْءٍ فَحُكْمُه‌ُ إِلَي‌ الله‌ِ ذَلِكُم‌ُ الله‌ُ رَبِّي‌ عَلَيْه‌ِ تَوَكَّلْت‌ُ وَ إِلَيْه‌ِ أُنِيب‌ُ (شوري: 10)

در هر چيز اختلاف كنيد، داوريش با خداست اين است خداوند، پروردگار من، بر او توكّل كرده‏ام و به سوى او بازمى‏گردم! (10)


وَ إِذْ قَال‌َ إِبْرَاهِيم‌ُ لِأَبِيه‌ِ وَ قَوْمِه‌ِ إِنَّنِي‌ بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُون‌َ (زخرف: 26)

و به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [عمويش آزر] و قومش گفت: «من از آنچه شما مى‏پرستيد بيزارم. (26)


إِلاَّ الَّذِي‌ فَطَرَنِي‌ فَإِنَّه‌ُ سَيَهْدِين‌ِ (زخرف: 27)

مگر آن كسى كه مرا آفريده، كه او هدايتم خواهد كرد!» (27)


حَتَّي‌ إِذَا جَاءَنَا قَال‌َ يَا لَيْت‌َ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَك‌َ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْن‌ِ فَبِئْس‌َ الْقَرِين‌ُ (زخرف: 38)

تا زمانى كه (در قيامت) نزد ما حاضر شود مى‏گويد: اى كاش ميان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود چه بد همنشينى بودى! (38)


وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَي‌ بِآيَاتِنَا إِلَي‌ فِرْعَوْن‌َ وَ مَلَئِه‌ِ فَقَال‌َ إِنِّي‌ رَسُول‌ُ رَب‌ِّ الْعَالَمِين‌َ (زخرف: 46)

ما موسى را با آيات خود به سوى فرعون و درباريان او فرستاديم (موسى به آنها) گفت: «من فرستاده پروردگار جهانيانم» (46)


وَ نَادَي‌ فِرْعَوْن‌ُ فِي‌ قَوْمِه‌ِ قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ أَلَيْس‌َ لِي‌ مُلْك‌ُ مِصْرَ وَ هَذِه‌ِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي‌ مِنْ‌ تَحْتِي‌ أَفَلاَ تُبْصِرُون‌َ (زخرف: 51)

فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ آيا نمى‏بينيد؟ (51)


إِن‌َّ الله‌َ هُوَ رَبِّي‌ وَ رَبُّكُم‌ْ فَاعْبُدُوه‌ُ هَذَا صِرَاط‌ٌ مُسْتَقِيم‌ٌ (زخرف: 64)

خداوند پروردگار من و پروردگار شماست (تنها) او را پرستش كنيد كه راه راست همين است!» (64)


أَن‌ْ أَدُّوا إِلَيَّ‌ عِبَادَ الله‌ِ إِنِّي‌ لَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (دخان: 18)

(و به آنان گفت: امور) بندگان خدا را به من واگذاريد كه من فرستاده امينى براى شما هستم! (18)


وَ أَنْ‌ لاَ تَعْلُوا عَلَي‌ الله‌ِ إِنِّي‌ آتِيكُمْ‌ بِسُلْطَان‌ٍ مُبِين‌ٍ (دخان: 19)

و در برابر خداوند تكبر نورزيد كه من براى شما دليل روشنى آورده‏ام! (19)


وَ إِنِّي‌ عُذْت‌ُ بِرَبِّي‌ وَ رَبِّكُم‌ْ أَنْ‌ تَرْجُمُون‌ِ (دخان: 20)

و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از اينكه مرا متهم كنيد! (20)


وَ إِنْ‌ لَم‌ْ تُؤْمِنُوا لِي‌ فَاعْتَزِلُون‌ِ (دخان: 21)

و اگر به من ايمان نمى‏آوريد، از من كناره‏گيرى كنيد (و مانع ايمان آوردن مردم نشويد)! (21)


فَأَسْرِ بِعِبَادِي‌ لَيْلاً إِنَّكُمْ‌ مُتَّبَعُون‌َ (دخان: 23)

(به او دستور داده شد:) بندگان مرا شبانه حركت ده كه شما تعقيب مى‏شويد! (23)


وَ أَمَّا الَّذِين‌َ كَفَرُوا أَفَلَم‌ْ تَكُن‌ْ آيَاتِي‌ تُتْلَي‌ عَلَيْكُم‌ْ فَاسْتَكْبَرْتُم‌ْ وَ كُنْتُم‌ْ قَوْمَاً مُجْرِمِين‌َ (جاثيه: 31)

امّا كسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى‏شود:) مگر آيات من بر شما خوانده نمى‏شد و شما استكبار كرديد و قوم مجرمى بوديد؟! (31)


قُل‌ْ أَرَأَيْتُمْ‌ مَا تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ أَرُونِي‌ مَاذَا خَلَقُوا مِن‌َ الْأَرْض‌ِ أَم‌ْ لَهُم‌ْ شِرْك‌ٌ فِي‌ السَّمَاوَات‌ِ ائْتُونِي‌ بِكِتَاب‌ٍ مِنْ‌ قَبْل‌ِ هَذَا أَوْ أَثَارَة‌ٍ مِن‌ْ عِلْم‌ٍ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ صَادِقِين‌َ (احقاف: 4)

به آنان بگو: «اين معبودهايى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏اند، يا شركتى در آفرينش آسمانها دارند؟ كتابى آسمانى پيش از اين، يا اثر علمى از گذشتگان براى من بياوريد (كه دليل صدق گفتار شما باشد) اگر راست مى‏گوييد!» (4)


أَم‌ْ يَقُولُون‌َ افْتَرَاه‌ُ قُل‌ْ إِنِ‌ افْتَرَيْتُه‌ُ فَلاَ تَمْلِكُون‌َ لِي‌ مِنَ الله‌ِ شَيْءً هُوَ أَعْلَم‌ُ بِمَا تُفِيضُون‌َ فِيه‌ِ كَفَي‌ بِه‌ِ شَهِيدَاً بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُم‌ْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم‌ُ (احقاف: 8)

بلكه مى‏گويند: «اين آيات را بر خدا افترا بسته است!» بگو: «اگر من آن را بدروغ به خدا نسبت داده باشم (لازم است مرا رسوا كند و) شما نمى‏توانيد در برابر خداوند از من دفاع كنيد! او كارهايى را كه شما در آن وارد مى‏شويد بهتر مى‏داند همين بس كه خداوند گواه ميان من و شما باشد و او آمرزنده و مهربان است!» (8)


قُل‌ْ مَا كُنْت‌ُ بِدْعَاً مِن‌َ الرُّسُل‌ِ وَ مَا أَدْرِي‌ مَا يُفْعَل‌ُ بِي‌ وَ لاَ بِكُم‌ْ إِن‌ْ أَتَّبِع‌ُ إِلاَّ مَا يُوحَي‌ إِلَيَّ‌ وَ مَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (احقاف: 9)

بگو: «من پيامبر نوظهورى نيستم و نمى‏دانم با من و شما چه خواهد شد من تنها از آنچه بر من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم، و جز بيم‏دهنده آشكارى نيستم!» (9)


وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَان‌َ بِوَالِدَيْه‌ِ إِحْسَانَاً حَمَلَتْه‌ُ أُمُّه‌ُ كُرْهَاً وَ وَضَعَتْه‌ُ كُرْهَاً وَ حَمْلُه‌ُ وَ فِصَالُه‌ُ ثَلاَثُون‌َ شَهْرَاً حَتَّي‌ إِذَا بَلَغ‌َ أَشُدَّه‌ُ وَ بَلَغ‌َ أَرْبَعِين‌َ سَنَة‌ً قَال‌َ رَب‌ِّ أَوْزِعْنِي‌ أَن‌ْ أَشْكُرَ نِعْمَتَك‌َ الَّتِي‌ أَنْعَمْت‌َ عَلَيَّ‌ وَ عَلَي‌ وَالِدَي‌َّ وَ أَن‌ْ أَعْمَل‌َ صَالِحَاً تَرْضَاه‌ُ وَ أَصْلِح‌ْ لِي‌ فِي‌ ذُرِّيَّتِي‌ إِنِّي‌ تُبْت‌ُ إِلَيْك‌َ وَ إِنِّي‌ مِن‌َ الْمُسْلِمِين‌َ (احقاف: 15)

ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد مى‏گويد: «پروردگارا! مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى، و فرزندان مرا صالح گردان من به سوى تو بازمى‏گردم و توبه مى‏كنم، و من از مسلمانانم!» (15)


وَالَّذِي‌ قَال‌َ لِوَالِدَيْه‌ِ أُف‌ٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي‌ أَن‌ْ أُخْرَج‌َ وَ قَدْ خَلَت‌ِ الْقُرُون‌ُ مِنْ‌ قَبْلِي‌ وَ هُمَا يَسْتَغِيثَان‌ِ الله‌َ وَيْلَك‌َ آمِن‌ْ إِن‌َّ وَعْدَ الله‌ِ حَق‌ٌّ فَيَقُول‌ُ مَا هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِين‌َ (احقاف: 17)

و كسى كه به پدر و مادرش مى‏گويد: «اف بر شما! آيا به من وعده مى‏دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى‏شوم؟! در حالى كه پيش از من اقوام زيادى بودند (و هرگز مبعوث نشدند)! و آن دو پيوسته فرياد مى‏كشند و خدا را به يارى مى‏طلبند كه: واى بر تو، ايمان بياور كه وعده خدا حق است امّا او پيوسته مى‏گويد:» اينها چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست! (17)


وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَه‌ُ بِالْأَحْقَاف‌ِ وَ قَدْ خَلَت‌ِ النُّذُرُ مِن‌ْ بَيْن‌ِ يَدَيْه‌ِ وَ مِن‌ْ خَلْفِه‌ِ أَنْ لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ الله‌َ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ عَلَيْكُم‌ْ عَذَاب‌َ يَوْم‌ٍ عَظِيم‌ٍ (احقاف: 21)

(سرگذشت هود) برادر قوم عاد را ياد كن، آن زمان كه قومش را در سرزمين «احقاف» بيم داد در حالى كه پيامبران زيادى قبل از او در گذشته‏هاى دور و نزديك آمده بودند كه: جز خداى يگانه را نپرستيد! (و گفت:) من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى‏ترسم! (21)


قَال‌َ إِنَّمَا الْعِلْم‌ُ عِنْدَ الله‌ِ وَ أُبَلِّغُكُمْ‌ مَا أُرْسِلْت‌ُ بِه‌ِ وَ لَكِنِّي‌ أَرَاكُم‌ْ قَوْمَاً تَجْهَلُون‌َ (احقاف: 23)

گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او مى‏داند چه زمانى شما را مجازات كند) من آنچه را به آن فرستاده شده‏ام به شما مى‏رسانم، (وظيفه من همين است!) ولى شما را قومى مى‏بينيم كه پيوسته در نادانى هستيد!» (23)


يَمُنُّون‌َ عَلَيْك‌َ أَن‌ْ أَسْلَمُوا قُلْ‌ لاَ تَمُنُّوا عَلَيَّ‌ إِسْلاَمَكُمْ‌ بَل‌ِ الله‌ُ يَمُن‌ُّ عَلَيْكُم‌ْ أَن‌ْ هَدَاكُم‌ْ لِلْإِيمَانِ إِنْ‌ كُنْتُم‌ْ صَادِقِين‌َ (حجرات: 17)

آنها بر تو منّت مى‏نهند كه اسلام آورده‏اند بگو: «اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذاريد، بلكه خداوند بر شما منّت مى‏نهد كه شما را به سوى ايمان هدايت كرده است، اگر (در ادّعاى ايمان) راستگو هستيد! (17)


وَ قَال‌َ قَرِينُه‌ُ هَذَا مَا لَدَي‌َّ عَتِيدٌ (ق: 23)

فرشته همنشين او مى‏گويد: «اين نامه اعمال اوست كه نزد من حاضر و آماده است!» (23)


قَال‌َ لاَ تَخْتَصِمُوا لَدَي‌َّ وَ قَدْ قَدَّمْت‌ُ إِلَيْكُمْ‌ بِالْوَعِيدِ (ق: 28)

(خداوند) مى‏گويد: «نزد من جدال و مخاصمه نكنيد من پيشتر به شما هشدار داده‏ام (و اتمام حجّت كرده‏ام)! (28)


مَا يُبَدَّل‌ُ الْقَوْل‌ُ لَدَي‌َّ وَ مَا أَنَا بِظَلاَّم‌ٍ لِلْعَبِيدِ (ق: 29)

سخن من تغيير ناپذير است، و من هرگز به بندگان ستم نخواهم كرد!» (29)


فَفِرُّوا إِلَي‌ الله‌ِ إِنِّي‌ لَكُمْ‌ مِنْه‌ُ نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (ذاريات: 50)

پس به سوى خدا بگريزيد، كه من از سوى او براى شما بيم‏دهنده‏اى آشكارم! (50)


وَ لاَ تَجْعَلُوا مَع‌َ الله‌ِ إِلَهَاً آخَرَ إِنِّي‌ لَكُمْ‌ مِنْه‌ُ نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (ذاريات: 51)

و با خدا معبود ديگرى قرار ندهيد، كه من براى شما از سوى او بيم‏دهنده‏اى آشكارم! (51)


قُل‌ْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي‌ مَعَكُمْ‌ مِن‌َ الْمُتَرَبِّصِين‌َ (طور: 31)

بگو: «انتظار بكشيد كه من هم با (شما انتظار مى‏كشم شما انتظار مرگ مرا، و من انتظار نابودى شما را با عذاب الهى)!» (31)


فَدَعَا رَبَّه‌ُ أَنِّي‌ مَغْلُوب‌ٌ فَانْتَصِرْ (قمر: 10)

او به درگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده‏ام، انتقام مرا از آنها بگير!» (10)


فَكَيْف‌َ كَان‌َ عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 16)

(اكنون بنگريد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود! (16)


كَذَّبَت‌ْ عَادٌ فَكَيْف‌َ كَان‌َ عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 18)

قوم عاد (نيز پيامبر خود را) تكذيب كردند پس (ببينيد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود! (18)


فَكَيْف‌َ كَان‌َ عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 21)

پس (ببينيد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود! (21)


فَكَيْف‌َ كَان‌َ عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 30)

پس (بنگريد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود! (30)


وَ لَقَدْ رَاوَدُوه‌ُ عَنْ‌ ضَيْفِه‌ِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُم‌ْ فَذُوقُوا عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 37)

آنها از لوط خواستند ميهمانانش را در اختيارشان بگذارد ولى ما چشمانشان را نابينا و محو كرديم (و گفتيم:) بچشيد عذاب و انذارهاى مرا! (37)


فَذُوقُوا عَذَابِي‌ وَ نُذُرِ (قمر: 39)

(و گفتيم:) پس بچشيد عذاب و انذارهاى مرا! (39)


كَتَب‌َ الله‌ُ لَأََغْلِبَن‌َّ أَنَا وَ رُسُلِي‌ إِن‌َّ الله‌َ قَوِي‌ٌّ عَزِيزٌ (مجادله: 21)

خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى‏شويم چرا كه خداوند قوىّ و شكست‏ناپذير است! (21)


كَمَثَل‌ِ الشَّيْطَان‌ِ إِذْ قَال‌َ لِلْإِنْسَان‌ِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَال‌َ إِنِّي‌ بَرِي‌ءٌ مِنْك‌َ إِنِّي‌ أَخَاف‌ُ الله‌َ رَب‌َّ الْعَالَمِين‌َ (حشر: 16)

كار آنها همچون شيطان است كه به انسان گفت: «كافر شو (تا مشكلات تو را حل كنم)!» امّا هنگامى كه كافر شد گفت: «من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم!» (16)


يَا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي‌ وَ عَدُوَّكُم‌ْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُون‌َ إِلَيْهِمْ‌ بِالْمَوَدَّة‌ِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ‌ مِن‌َ الْحَق‌ِّ يُخْرِجُون‌َ الرَّسُول‌َ وَ إِيَّاكُم‌ْ أَنْ‌ تُؤْمِنُوا بِالله‌ِ رَبِّكُم‌ْ إِنْ‌ كُنْتُمْ‌ خَرَجْتُم‌ْ جِهَادَاً فِي‌ سَبِيلي‌ وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي‌ تُسِرُّون‌َ إِلَيْهِمْ‌ بِالْمَوَدَّة‌ِ وَ أَنَا أَعْلَم‌ُ بِمَا أَخْفَيْتُم‌ْ وَ مَا أَعْلَنْتُم‌ْ وَ مَنْ‌ يَفْعَلْه‌ُ مِنْكُم‌ْ فَقَدْ ضَل‌َّ سَوَاءَ السَّبِيل‌ِ (ممتحنه: 1)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!) شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است! (1)


وَ إِذْ قَال‌َ مُوسَي‌ لِقَوْمِه‌ِ يَا قَوْم‌ِ لِم‌َ تُؤْذُونَنِي‌ وَ قَدْ تَعْلَمُون‌َ أَنِّي‌ رَسُول‌ُ الله‌ِ إِلَيْكُم‌ْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغ‌َ الله‌ُ قُلُوبَهُم‌ْ وَالله‌ُ لاَ يَهْدِي‌ الْقَوْم‌َ الْفَاسِقِين‌َ (صف: 5)

(به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قومش گفت: «اى قوم من! چرا مرا آزار مى‏دهيد با اينكه مى‏دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟!» هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت و خدا فاسقان را هدايت نمى‏كند! (5)


وَ إِذْ قَال‌َ عِيسَي‌ ابْن‌ُ مَرْيَم‌َ يَا بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ إِنِّي‌ رَسُول‌ُ الله‌ِ إِلَيْكُمْ‌ مُصَدِّقَاً لِمَا بَيْن‌َ يَدَي‌َّ مِن‌َ التَّوْرَاة‌ِ وَ مُبَشِّرَاً بِرَسُول‌ٍ يَأْتِي‌ مِنْ‌ بَعْدِي‌ اسْمُه‌ُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ‌ بِالْبَيِّنَات‌ِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِين‌ٌ (صف: 6)

و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! (6)


يَا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ الله‌ِ كَمَا قَال‌َ عِيسَي‌ ابْن‌ُ مَرْيَم‌َ لِلْحَوَارِيِّين‌َ مَن‌ْ أَنْصَارِي‌ إِلَي‌ الله‌ِ قَال‌َ الْحَوَارِيُّون‌َ نَحْن‌ُ اَنصَارُ الله‌ِ فَآمَنَتْ‌ طَائِفَة‌ٌ مِن‌ْ بَنِي‌ إِسْرَائِيل‌َ وَ كَفَرَتْ‌ طَائِفَة‌ٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِين‌َ آمَنُوا عَلَي‌ عَدُوِّهِم‌ْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِين‌َ (صف: 14)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ياوران خدا باشيد همان‏گونه كه عيسى بن مريم به حواريون گفت: «چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند؟!» حواريون گفتند: «ما ياوران خدائيم» در اين هنگام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأييد كرديم و سرانجام بر آنان پيروز شدند! (14)


وَ أَنْفِقُوا مِنْ‌ مَا رَزَقْنَاكُمْ‌ مِنْ‌ قَبْل‌ِ أَنْ‌ يَأْتِي‌َ أَحَدَكُم‌ُ الْمَوْت‌ُ فَيَقُول‌َ رَب‌ِّ لَوْلاَ أَخَّرْتَنِي‌ إِلَي‌ أَجَل‌ٍ قَرِيب‌ٍ فَأَصَّدَّق‌َ وَ أَكُنْ‌ مِن‌َ الصَّالِحِين‌َ (منافقون: 10)

از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد، پيش از آنكه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت كمى به تأخير نينداختى تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!» (10)


زَعَم‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا أَنْ‌ لَن‌ْ يُبْعَثُوا قُل‌ْ بَلَي‌ وَ رَبِّي‌ لَتُبْعَثُن‌َّ ثُم‌َّ لَتُنَبَّأُن‌َّ بِمَا عَمِلْتُم‌ْ وَ ذَلِك‌َ عَلَي‌ الله‌ِ يَسِيرٌ (تغابن: 7)

كافران پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد، بگو: «آرى به پروردگارم سوگند كه همه شما (در قيامت) برانگيخته خواهيد شد، سپس آنچه را عمل مى‏كرديد به شما خبر داده مى‏شود، و اين براى خداوند آسان است!» (7)


وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِي‌ُّ إِلَي‌ بَعْض‌ِ أَزْوَاجِه‌ِ حَدِيثَاً فَلَمَّا نَبَأَت‌ْ بِه‌ِ وَ أَظْهَرَه‌ُ الله‌ُ عَلَيْه‌ِ عَرَّف‌َ بَعْضَه‌ُ وَ أَعْرَض‌َ عَنْ‌ بَعْض‌ٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِه‌ِ قَالَت‌ْ مَن‌ْ أَنْبَأَك‌َ هَذَا قَال‌َ نَبَّأَنِي‌َ الْعَلِيم‌ُ الْخَبِيرُ (تحريم: 3)

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت!» (3)


وَ ضَرَب‌َ الله‌ُ مَثَلاً لِلَّذِين‌َ آمَنُوا امْرَأَة‌َ فِرْعَوْن‌َ إِذْ قَالَت‌ْ رَب‌ِّ ابْن‌ِ لِي‌ عِنْدَك‌َ بَيْتَاً فِي‌ الْجَنَّة‌ِ وَ نَجِّنِي‌ مِنْ‌ فِرْعَوْن‌َ وَ عَمَلِه‌ِ وَ نَجِّنِي‌ مِن‌َ الْقَوْم‌ِ الظَّالِمِين‌َ (تحريم: 11)

و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (11)


قُل‌ْ أَرَأَيْتُم‌ْ إِن‌ْ أَهْلَكَنِي‌َ الله‌ُ وَ مَنْ‌ مَعِي‌َ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ‌ يُجِيرُ الْكَافِرِين‌َ مِن‌ْ عَذَاب‌ٍ أَلِيم‌ٍ (ملك: 28)

بگو: «به من خبر دهيد اگر خداوند مرا و تمام كسانى را كه با من هستند هلاك كند، يا مورد ترحّم قرار دهد، چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مى‏دهد؟!» (28)


فَذَرْنِي‌ وَ مَنْ‌ يُكَذِّب‌ُ بِهَذَا الْحَدِيث‌ِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ‌ مِن‌ْ حَيْث‌ُ لاَ يَعْلَمُون‌َ (قلم: 44)

اكنون مرا با آنها كه اين سخن را تكذيب مى‏كنند واگذار! ما آنان را از آنجا كه نمى‏دانند به تدريج به سوى عذاب پيش مى‏بريم. (44)


وَ أُمْلِي‌ لَهُم‌ْ إِن‌َّ كَيْدِي‌ مَتِين‌ٌ (قلم: 45)

و به آنها مهلت (بازگشت) مى‏دهم چرا كه نقشه‏هاى من محكم و دقيق است! (45)


فَأَمَّا مَن‌ْ أُوتِي‌َ كِتَابَه‌ُ بِيَمينِه‌ِ فَيَقُول‌ُ هَاؤُم‌ُ اقْرَءُوا كِتَابِيَه‌ْ (حاقه: 19)

پس كسى كه نامه اعمالش را به دست راستش دهند (از شدّت شادى و مباهات) فرياد مى‏زند كه: « (اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد! (19)


إِنِّي‌ ظَنَنْت‌ُ أَنِّي‌ مُلاَق‌ٍ حِسَابِيَه‌ْ (حاقه: 20)

من يقين داشتم كه (قيامتى در كار است و) به حساب اعمالم مى‏رسم!» (20)


وَ أَمَّا مَن‌ْ أُوتِي‌َ كِتَابَه‌ُ بِشِمالِه‌ِ فَيَقُول‌ُ يَا لَيْتَنِي‌ لَم‌ْ أُوت‌َ كِتَابِيَه‌ْ (حاقه: 25)

امّا كسى كه نامه اعمالش را به دست چپش بدهند مى‏گويد: «اى كاش هرگز نامه اعمالم را به من نمى‏دادند. (25)


وَ لَم‌ْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَه‌ْ (حاقه: 26)

و نمى‏دانستم حساب من چيست! (26)


مَا أَغْنَي‌ عَنِّي‌ مَالِيَه‌ْ (حاقه: 28)

مال و ثروتم هرگز مرا بى‏نياز نكرد، (28)


هَلَك‌َ عَنِّي‌ سُلْطَانِيَه‌ْ (حاقه: 29)

قدرت من نيز از دست رفت!» (29)


قَال‌َ يَا قَوْم‌ِ إِنِّي‌ لَكُم‌ْ نَذِيرٌ مُبِين‌ٌ (نوح: 2)

گفت: «اى قوم! من براى شما بيم‏دهنده آشكارى هستم، (2)


قَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ دَعَوْت‌ُ قَوْمِي‌ لَيْلاً وَ نَهَارَاً (نوح: 5)

(نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بسوى تو) دعوت كردم، (5)


فَلَم‌ْ يَزِدْهُم‌ْ دُعَائِي‌ إِلاَّ فِرَارَاً (نوح: 6)

امّا دعوت من چيزى جز فرار از حقّ بر آنان نيفزود! (6)


وَ إِنِّي‌ كُلَّمَا دَعَوْتُهُم‌ْ لِتَغْفِرَ لَهُم‌ْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُم‌ْ فِي‌ آذَانِهِم‌ْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُم‌ْ وَ أَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارَاً (نوح: 7)

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند! (7)


ثُم‌َّ إِنِّي‌ دَعَوْتُهُم‌ْ جِهَارَاً (نوح: 8)

سپس من آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت كردم، (8)


ثُم‌َّ إِنِّي‌ أَعْلَنْت‌ُ لَهُم‌ْ وَ أَسْرَرْت‌ُ لَهُم‌ْ إِسْرَارَاً (نوح: 9)

سپس آشكارا و نهان (حقيقت توحيد و ايمان را) براى آنان بيان داشتم! (9)


قَال‌َ نُوح‌ٌ رَب‌ِّ إِنَّهُم‌ْ عَصَوْنِي‌ وَاتَّبَعُوا مَنْ‌ لَم‌ْ يَزِدْه‌ُ مَالُه‌ُ وَ وَلَدُه‌ُ إِلاَّ خَسَارَاً (نوح: 21)

نوح (بعد از نوميدى از هدايت آنان) گفت: «پروردگارا! آنها نافرمانى من كردند و از كسانى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جز زيانكارى بر آنها نيفزوده است! (21)


رَب‌ِّ اغْفِرْ لِي‌ وَ لِوَالِدَي‌َّ وَ لِمَنْ دَخَل‌َ بَيْتِي‌َ مُؤْمِنَاً وَ لِلْمُؤْمِنِين‌َ وَالْمُؤْمِنَات‌ِ وَ لاَ تَزِدِ الظَّالِمِين‌َ إِلاَّ تَبَارَاً (نوح: 28)

پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را بيامرز و ظالمان را جز هلاكت ميفزا!» (28)


قُل‌ْ أُوحِي‌َ إِلَيَّ‌ أَنَّه‌ُ اسْتَمَع‌َ نَفَرٌ مِن‌َ الْجِن‌ِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنَاً عَجَبَاً (جن: 1)

بگو: به من وحى شده است كه جمعى از جنّ به سخنانم گوش فرا داده‏اند، سپس گفته‏اند: «ما قرآن عجيبى شنيده‏ايم ... (1)


قُل‌ْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي‌ وَ لاَ أُشْرِك‌ُ بِه‌ِ أَحَدَاً (جن: 20)

بگو: «من تنها پروردگارم را مى‏خوانم و هيچ كس را شريك او قرار نمى‏دهم!» (20)


قُل‌ْ إِنِّي‌ لاَ أَمْلِك‌ُ لَكُم‌ْ ضَرَّاً وَ لاَ رَشَدَاً (جن: 21)

بگو: «من مالك زيان و هدايتى براى شما نيستم!» (21)


قُل‌ْ إِنِّي‌ لَن‌ْ يُجِيرَنِي‌ مِن‌َ الله‌ِ أَحَدٌ وَ لَن‌ْ أَجِدَ مِنْ‌ دُونِه‌ِ مُلْتَحَدَاً (جن: 22)

بگو: « (اگر من نيز بر خلاف فرمانش رفتار كنم) هيچ كس مرا در برابر او حمايت نمى‏كند و پناهگاهى جز او نمى‏يابم (22)


قُل‌ْ إِن‌ْ أَدْرِي‌ أَقَرِيب‌ٌ مَا تُوعَدُون‌َ أَم‌ْ يَجْعَل‌ُ لَه‌ُ رَبِّي‌ أَمَدَاً (جن: 25)

بگو: «من نمى‏دانم آنچه به شما وعده داده شده نزديك است يا پروردگارم زمانى براى آن قرار مى‏دهد؟! (25)


وَ ذَرْنِي‌ وَالْمُكَذِّبِين‌َ أُولِي‌ النَّعْمَة‌ِ وَ مَهِّلْهُم‌ْ قَلِيلاً (مزمل: 11)

و مرا با تكذيب‏كنندگان صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده، (11)


ذَرْنِي‌ وَ مَن‌ْ خَلَقْت‌ُ وَحِيدَاً (مدثر: 11)

مرا با كسى كه او را خود به تنهايى آفريده‏ام واگذار! (11)


إِنَّا أَنْذَرْنَاكُم‌ْ عَذَابَاً قَرِيبَاً يَوْم‌َ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَت‌ْ يَدَاه‌ُ وَ يَقُول‌ُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي‌ كُنْت‌ُ تُرَابَاً (نبأ: 40)

و ما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم! اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى‏بيند، و كافر مى‏گويد: «اى كاش خاك بودم (و گرفتار عذاب نمى‏شدم)!» (40)


فَأَمَّا الْإِنْسَان‌ُ إِذَا مَا ابْتَلاَه‌ُ رَبُّه‌ُ فَأَكْرَمَه‌ُ وَ نَعَّمَه‌ُ فَيَقُول‌ُ رَبِّي‌ أَكْرَمَن‌ِ (فجر: 15)

امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‏كند و نعمت مى‏بخشد (مغرور مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است!» (15)


وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَه‌ُ فَقَدَرَ عَلَيْه‌ِ رِزْقَه‌ُ فَيَقُول‌ُ رَبِّي‌ أَهَانَن‌ِ (فجر: 16)

و امّا هنگامى كه براى امتحان، روزيش را بر او تنگ مى‏گيرد (مأيوس مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است!» (16)


يَقُول‌ُ يَا لَيْتَنِي‌ قَدَّمْت‌ُ لِحَيَاتِي‌ (فجر: 24)

مى‏گويد: «اى كاش براى (اين) زندگيم چيزى از پيش فرستاده بودم!» (24)


فَادْخُلِي‌ فِي‌ عِبَادِي‌ (فجر: 29)

پس در سلك بندگانم درآى، (29)


وَادْخُلِي‌ جَنَّتِي‌ (فجر: 30)

و در بهشتم وارد شو! (30)


لَكُم‌ْ دِينُكُم‌ْ وَ لِي‌َ دِين‌ِ (كافرون: 6)

(حال كه چنين است) آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم! (6)



پدیدآورنده : دکتر صادق فرازی
همکاران : مرحمت زینالی ، فاطمه فرازی و روح الله فرازی
طراحی و پیاده سازی سایت : مهندس حسن زینالی


Email :
info@e-quran.net

Tel :
09022290333


تماس با ما  ¦  درباره ما

کلیه حقوق وب سایت محفوظ بوده واستفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است